کتاب پیامدهای مدرنیت نوشتهی آنتونی گیدنز نه ستایشنامهای تمامعیار دربارهی نوگرایی است و نه مقالهای کوبنده درباب تجددخواهی و مضرات آن. در واقع، نویسندهی این مجموعه مقالات جامعهشناختی، بر لبهی این دو دیدگاه حرکت میکند تا فارغ از سوگیریهای معمول درباره پدیدهی مدرنیته تصویر صادقانهای از آن نشان دهد و در آخر به سراغ سوال مهمتری برود: اکنون ما در کجای تاریخ مدرنیسم ایستادهایم؟ پایان مدرنیسم؟ یا حتی شاید پس از آن؟
دربارهی کتاب پیامدهای مدرنیت
وقتی نام «مدرنیته» به گوشتان میرسد، برداشت اولیهی مثبتی از این عبارت خواهید داشت؟ یا با نگاه ظن و گمان بد به تحولات جهان معاصر مینگرید؟ اغلب افراد از پسوند مدرن در مقولههای مختلف استقبال میکنند: «شهرسازی مدرن»، «هنر مدرن» و «تکنولوژی مدرن». به نظر میرسد مدرنیته خط فاصلهی پررنگی است که بین جهان ما و پدران سنتیمان کشیده شده.
حال بیایید به کتاب پیامدهای مدرنیت نگاهی بیندازیم. آنتونی گیدنز نظریهپرداز محبوب بسیاری از علاقهمندان به دنیای جامعهشناسی، مفهوم مدرنیته و تاثیر آن بر زندگی انسان امروز را با تعبیر تازهای به شما عرضه خواهد کرد. به این ترتیب شاید وقتی از این پس نام نوگرایی یا مدرنیته به گوشمان بخورد موضوعات تازه و قابل تاملی به ذهنمان خطور کند.
وقتی از نظریههای کلاسیک جامعهشناسی صحبت میکنیم کمتر کسی مانند نویسندهی کتاب پیامدهای مدرن میتواند ادعای تسلط کامل بر این وادی را داشته باشد. از کسی صحبت میکنیم که میتواند ساعتها بدون وقفه دربارهی سنتها و گرایشهای مختلف جامعهشناختی سخنرانی کند. به این ترتیب شاید بتوان آنتونی گیدنز را جزو آن دسته اندیشمندانی دانست که برای صحبت دربارهی جامعهشناسی مدرنیته و سویههای مثبت و منفی مدرنگرایی صلاحیت کافی دارند.

کتاب پیامدهای مدرنیت: بررسی دو روی سکهی مدرنیته!
حتی سرسختترین مخالفان مدرنیته نیز نمیتوانند منکر زوایای مفید و مثبت جامعهی مدرن شوند. اما بر طرفداران تجددگرایی نیز واجب است که با دیدهی تعصب و جانبداری به این اثرات مثبت نگاه نیندازند و بتوانند پیامدهای منفی حضور مدرنیسم در سبک زندگی امروز را هم بازشناسی کنند. سرفصلهای کتاب پیامدهای مدرنیت آنتونی گیدنز بر خط و مشی همین عقیده پیش میرود.
به سرآغاز مدرنیته برویم؛ دورهای از تاریخ که در آن دستان رنجور انسان جای خود را به اهرمهای پرقدرت ماشینآلات داند. بررسی دلایل و ریشههای شکلگیری مدرنیسم بدون سر زدن به دوران انقلاب صنعتی ممکن نیست. وقتی که نقش این انفجار تاریخی را بر ابعاد مختلف زندگی انسان مرور کنیم، صحبت دربارهی ویژگیهای مثبت و منفی مدرنیته از یک بحث صرفاً نظری به مقولهای ملموس و قابل درک تبدیل خواهد شد.
همانطور که گفتیم آنتونی گیدنز هم فرصتها و اختیاراتی که نوگرایی در اختیار انسان معاصر قرار داده است را به خوبی میشناسد و به همان اندازه برای ارزیابی چهرهی تاریک مدرنیته نیز چشم بینا دارد. بنابراین، تولد توتالیتاریسم و تمامیتخواهی به شکل تازه، درگیری فزایندهی انسان و محیط زیست و سازوکارهای جدید در دنیای سیاست حلقههایی از زنجیرهی مباحث کتاب پیامدهای مدرنیت نشر مرکز است که در ادامه خواهید خواند.
افول مدرنیته یا ظهور پسامدرنیسم؟ پاسخ با آنتونی گیدنز
اما وقتی صحبت از تعریف مدرنیته و بررسی ابعاد مختلف جامعهی نوگرا باشد بلافاصله اصطلاح دیگری نیز در ذهنمان نقش میبندد: «جهان پسامدرن». گفتیم که به لحاظ جامعهشناسی تاریخی میتوان با قطعیت پروندهی عصر سنتیگرایی را بست و اعلام کرد که انسان امروز در یک دهکدهی جهانی مدرن زندگی میکند.
مرگ جوامع سنتی، پیام ضمنیتری نیز در خود دارد که خوانندهی هوشمند قطعاً به آن توجه میکند: «دوران مدرنیته نیز روزی به سر خواهد آمد.» مفهوم پسامدرنیته نیز درست از دل همین گزاره بیرون میآید. با این همه آیا میتوانیم با قطعیت از پایان دوران مدرنیسم صحبت کنیم؟ میتوانید با خرید کتاب پیامدهای مدرنیت، پاسخ احتمالی خود را با نظرگاه یکی از نویسندگان مطرح جامعهشناسی مدرن یعنی آنتونی گیدنز مقایسه کنید.
این کتاب حاصل تلاش نشر مرکز است و با ترجمهی محسن ثلاثی به دست شما میرسد.
نکوداشتهای کتاب پیامدهای مدرنیت آنتونی گیدنز
- کمتر جامعهشناسی در عصر حاضر به اندازهی آنتونی گیدنز، با چنین اراده و استعدادی به سراغ ماموریت دشوار و هراسانگیزِ خلق یک سنت جدید رفته است. در پارادایمِ فکریِ گیدنز، عناصر تقریباً تمامی مکاتب کلاسیک و معاصر علوم اجتماعی و طیف چشمگیری از سنتهای فلسفی جای گرفتهاند؛ اصولی که هر یک به شکلی انتقادی ارزیابی و بازنگری شدهاند. کتابهای آنتونی گیدنز، گامی بلند و بنیادین به سوی احیا و نوسازی رشتهی ما محسوب میشود. (نشریهی جامعهشناسی معاصر)
- کتاب پیامدهای مدرنیت نگاهی جدید و گیرا به سرشت مدرنیته و پیوندهای ویژه آن با ساختارهای سنتی اجتماع است. گیدنز تمایز برجستهی در هضم کل تاریخ تفکر اجتماعی از عصر بنیانگذاران جامعهشناسی داره و به همان اندازه نیز میتواند دیدگاههای مختلف را با یکدیگر مواجهسازی کند. او ساختار فکری خود را نهتنها بر تمام این میراث کهن، بلکه بر دستاوردهای پژوهشی گذشتهی خودش استوار میکند. (هربرت لیندنبرگر، دانشگاه استنفورد)
کتاب پیامدهای مدرنیت برای شما مناسب است اگر
- مطالعات جامعهشناختی دربارهی مدرنیته و پژوهشهای انجام شده دربارهی پدیدهی جهانی شدن را دنبال میکنید.
- میخواهید تفاوتهای عصر جوامع سنتی، با دوران جوامع مدرن و همچنین پست مدرن را از نگاه یکی از اساتید سرشناس جامعهشناسی دنبال کنید.
- دوست دارید در نگاهی تطبیقی دلایل و شواهد مخالفان و موافقان جنبش مدرنیته را با یکدیگر مقایسه کنید.
در بخشی از کتاب پیامدهای مدرنیت میخوانیم
این فکر که تاریخ بشری با برخی «انقطاعها» مشخص شده است و صورت تحول همواری ندارد، البته اندیشه آشنایی است و در بسیاری از روایتهای مارکسیسم تأکید شده است. اما کاربرد من از این اصطلاح ربط خاصی با مادیاندیشی تاریخی ندارد و هدفش تعیین ویژگی کل تاریخ بشری نیست. بیگمان انقطاعهایی در مراحل گوناگون تحول تاریخی به چشم میخورند، برای مثال، در مقاطع گذار از جوامع قبیلهای و پیدایش دولتهای کشاورزی. در اینجا با این گونه انقطاعها کاری ندارم. تمرکز من بیشتر بر یک نوع انقطاع خاص یا یک رشته انقطاعهایی است که با دوره مدرن همراه بودهاند.
نفوذ دیرپای تکاملگرایی اجتماعی یکی از دلایل تشخیص غالباً ناقص سرشت انقطاعی مدرنیت بوده است. حتی آن نظریههایی که بر اهمیت گذارهای نامنقطع تأکید میورزند، مانند نظریه مارکس، تاریخ بشر را دارای یک جهت سراسری و تحت حاکمیت اصول پویای عام میانگارند. نظریههای تکاملی «روایتهای بزرگ» را به راستی ارائه میکنند، هر چند که لزوماً از فرجامشناسی الهام نمیگیرند. برابر با نظریه تکاملی، «تاریخ» را میتوان برحسب یک «طرح داستانی» بازگو کرد، همان طرحی که تصویر سامانمندی را برآشفته بازار رخدادهای بشری تحمیل میکند. بنابراین نظریه، تاریخ با فرهنگهای کوچک و پرت افتاده شکارگران و گردآورندگان آغاز میشود و سپس از طریق تحول اجتماعهای کشتکار و روستایی به شکلگیری دولتهای ارضی میانجامد و سرانجام با پیدایش جوامع مدرن در غرب پایان میگیرد.
از اعتبار انداختن این روایت تکاملی یا ساختشکنی طرح داستانی آن، نه تنها به روشن ساختن وظیفه تحلیل مدرنیت کمک میکند، بلکه بر بخشی از بحث راجع به مقوله به اصطلاح پسامدرن نیز پرتو تازهای میاندازد. تاریخ صورت «تمامیت یافته»ای را که مفاهیم تکاملی به آن نسبت میدهند، ندارد و تکاملگرایی به هر صورت آن، بسیار بیشتر از فلسفههای فرجامشناختیِ تاریخ که آماجهای عمده حمله لیوتار و دیگران بودهاند، در اندیشه اجتماعی نفوذ داشته است. ساختشکنی تکاملگرایی اجتماعی به معنای پذیرش این واقعیت است که تاریخ را نمیتوان به گونه یکپارچهای در نظر گرفت و نمیتوان گفت که تاریخ منعکسکننده اصول معین سازمانی و دگرگونی وحدتبخش است. اما این به معنای آن نیست که آشفتگی بر همه چیز حاکم است و تعداد نامحدودی از «تاریخهای» صرفاً انفرادگرایانه را میتوان به رشته نگارش درآورد. برای نمونه، وقایع معینی از گذار تاریخی وجود دارند که خصلتشان را میتوان مشخص کرد و تعمیمهایی درباره آنها میتوان به دست داد.
بله























