کتاب خیلی خیلی خوب و پر از احساسات مختلف بود.
از همه بیشتر برای نئو اشک ریختم. و پدرش همش منو یاد این جمله میانداخت: «همه میتونن پدر باشن، اما هر کسی نمیتونه بابا باشه..»
باورم نمیشه. بعد از اینکه این کتاب رو خوندم اتفاقات اول تا آخرش رو به هم چسپوندم و.. 🥺
⭕اسپویل⭕
اول کتاب که عشق سم داره میمیره، و آخرش که هیکاری رو از دست داد، هیکاری همون کسی بود که اول کتاب میمیره. آخر کتاب، سم خودس هم گفت دوباره اگه تو یه بدن دیگه متولد بشی و... و این یعنی هر بار سم عاشق همون کسی ک اول داستان میمیره میشه. اما اون شخص تو بدنهای مختلفی ب دنیا میاد.
کتاب ملایم و احساسی ای بود. گتاب فوق العاده بود. قلم نویسنده انقدر قوی بود که حتی آدم گریه اش هم میگیره. کتاب نشون میده که درسته ممکنه بمیریم، اما تا وقتی که زنده هستیم، بیا خوشحال باشیم. نویسنده همه چیز رو متفاوت بیان کرد. در داستان شخصیت ها دزدی میکنن، مثلا سیگار میدزدن! ولی وقتی به بالا پشت بوم میرن سیگار رو مصرف نمیکنن، بلکه فقط سوختنش رو تماشا میکنن. این به نظر من یعنی گاهی کاری که انجام میدیم شاید شبیه به بقیه باشه ولی نیت ها ممکنه متفاوت باشه. فداکاری عشق و زمان و خانواده ودوستان خوب، چیزی که خواننده برای شخصیت ها در طی داستان میخواد. پایان خاص بود و خود کتاب هم غمگین. شخصیت ها افرادی بودن که در واقعیت هم حضورت دارن، سونی شخصیتی بود که با خوشحالی درد هاش رو پنهون میکرد و از بقیه مراقبت میکرد. سم فردی بود که از همه بابت احساسات فاصله میگرفت چون میترسید درد های بیشتری احساس کنه. سی فردی بود که پوچی رو از کودکی حس میکرد و وقتی با نئو آشنا شد، رنگ و زندگی رو چشید. هیکاری فردی بود که راهی برای خلاصی از درد هاش پیدا نمیکرد و این باعث میدش به خودش آسیب بزنه. نئو هم شخصیتی بود که اغلب افراد در زندگی خودشون هستن. شخصی که تلاش میکرد مورد تائید باشه، و نتونست که باشه، و پذیرفت خود واقعیش رو. هرچند که سونی پایان غم انگیزی داشت اما قبل از مرگش، کاری که میخواست رو کرد. هرچند سی میدونست که ممکنه بمیره اما عشقش به نئو رو ابراز کرد و ریسک عمل رو پذیرفت. نئو میدونست بعد سی نمیتونه دووم بیاره حتی با اینکه خانواده سی پشتش بودن! اما نئو فقط سی رو میخواست. هرچند سم وجود نداشت اما دلیل بر این نبود که نیست! و هرچند هیکاری ذر رنج بود اما بازهم میخندید. نویسنده هرچند غمگین اما حقیقت زندگی آدم ها رو به تصویر کشید!
نمیدونم درموردش چی بگم اسپویل! واقعا زیباست قلم لنکالی فوق العاده ست ولی توی این زمینه برای بیان سم زیاده روی کرده برای شخصیتی که در آخر قراره بگه واقعی نبود! این منو ناراحت و عصبانی میکنه، برای فهمیدن داستان خیلی کنجکاو بودم و هیجان داشتم ولی انگار خورد تو ذوقم داستان رو دوست داشتم ولی با خودم میگم ای کاش دو فصل آخر رو نمیخوندم میفهمم ولی برام قابل قبول نیست راستش انگار بهم توهین کردن دوست داشتم سم واقعی باشه چون نویسنده اونو واقعی توصیف کرد و اینکه در آخر اینطور بخواد کتابو تموم کنه برام ناراحت کننده بود من از داستان لذت بردم ولی آخرش برام لذت بخش نبود نویسنده زیاده روی کرد و از استعاره فراتر رفت و این باگ داستانه تا دو فصل آخر دوستش داشتم ولی این پایان فریبِ احساساتی بود نه یک پیچشِ عمیقِ داستانی سم واقعی بود، سم با همه تعاملِ فیزیکی داشت پرستار اِلا باهاش حرف زد، اریک زخمِ واقعیِ سم رو پانسمان کرد، هیکاری سم رو از جلوی ماشین نجات داد، سم از سی ساعت گرفت و به هیکاری داد، سونی بهش شکلات داد، برای اعتراف عشقش به هیکاری همراه کمک اریک و دوستاش کادو درست کرد، موهاش رو با قیچی کوتاه کرد نویسنده خودش سم رو کاملاً واقعی ساخت، بعد یک دفعه می گه خیال بود. این یعنی همهٔ تعاملاتِ فیزیکیِ شخصیت هایِ واقعی با سم، بی معناست این پایان با منطقِ داستان جور درنمی آد و به هوشِ خواننده توهین می کنه
«کتاب به امید دل بستم واقعا فوق العاده ست. نویسنده با قلمی روان و ساده، اما در عین حال پر از احساس، تونسته دنیایی بسازه که آدم از همون صفحه های اول توی اون غرق می شه. داستان پر از عشق، غم و امیدِ، و این ترکیب قشنگ باعث می شه لحظه به لحظه با شخصیت ها همدلی کنی و خودتو جای اون ها بذاری. چیزی که بیشتر از همه برام جذاب بود، واقع گرایی و صداقتیه که توی متن موج می زنه. هم غمگین و تاثیرگذاره، هم به آدم یاد می ده که حتی توی سخت ترین شرایط می شه به امید تکیه کرد. توصیف شخصیت ها و حتی آدم هایی که در کتابخونه حضور دارن، انقدر ملموس و واقعی ان که حس می کنی بین شون نشستی و داری همه چیزو از نزدیک می بینی. مطمئنم هرکسی این کتابو بخونه، مثل من حس می کنه کنار شخصیت ها نفس می کشه و عاشق ادامه داستان می شه. 💙📖»
خیلی کتاب عالیای بود غمگین ولی عالی اخرش شوکه کننده تموم شد و اصلا پیش بینی نمیشدن.ای کاش کسایی که از دست رفتن برمیگشتن. با اینکه شخصیتها خیالی بود فضای کتاب تصویر سازی عالیای رو داشت. مفهومش این بود مرگ خیلی غیر منتظرس. و امید رو نباید ازدست داد، مفهوماتش عالی بود. رفتار کاراکترها با سم رفتارشون رو با امید نشون میداد و اگر همه چیز رو بخونید میفهمید همه چیز معنای قشنگی داشته که در وصف نمیگنجه. پیشنهاد میشه بخرید و حتما معرفی نامه از سایتهای دیگه هم بخونید. درباره کتاب کاشکی شخصیت سم اول توضیح داده میشد ولی عالی بود و در واقع سم بیمار اول داستان از روی پل خودش رو میندازه پایین که حیلی شوکه کنندست. واقعا کتاب عالیای بود.
فقط میتونم بگم بی نظیر بود. باهاش کلی گریه کردم لبخند زدم و بی نهایت احساس همدردی و فهمیدن داشتم.. تا اخرش حتی نتونستم حدس بزنم درباره سم و پایانی کمی غمگین اما مناسبی داشت از نظرم. کتاب عمیق و نیاز به فهمیدن بود و بنظرم این کتاب برای انسان های عمیق و حساس مناسب تره ولی برای همه پیشنهادش میکنم حتما. واقعا بنظرم نویسنده محترم مهارتی عالی در نوشتن داره و صد البته مترجم محترم. ممنون از این دو و کتابراه. به امید روزهای روشن🩷
عالی بود به نظرم کتابی هست که باعث میشه زندگی رو از دید کسایی که مبتلا به بیماریهای خاص مثل سرطان هستن ببینیم، در اول کتاب ممکنه یه مقدار گیج بشید چون کارکترها پشت سرهم وارد میشن و هیچ معرفی ندارن ولی به مرور عادت میکنید و میشناسیدشون. همچنین داستانش تقریبا مثل کتاب پنج قدم فاصله بود، پیشنهاد میکنم حتما بخونید
کتاب که خیلی خوب متونی احساسات خواندنه رو توی دستش بگیره؛ ترجمه هم خیلی خوبه، نویسنده کتاب میتونم بگم که شاعر تو وجودش داشته، با این کتاب میشه قشنگ از دست دادن رو حس کرد میتونم بگم رمان عالی هستش
آخرای کتاب جوری شد که احساس غروب جمعه را داشتم در حالی که همه از پیشم رفتند و من تنها ماندم درکل بسیار کتاب طولانی بود و داستانش بسیار پیچیده بود جوری که وسطای کتاب داستانو رها کردم دوباره بعد از چند وقت از سر گرفتمش اصلا جذاب نبود و کمتر پیشنهاد میکنم به مطالعه اش
موضوع کتاب جدید بود و غم انگیز و من خیلی منتظر بودم بیاد بخونمش
اما متأسفانه خوندنش خیلی حس منفی برایم به همراه داشت و دلم رو سنگین کرد و برایم خسته کننده بود درهم برهم بود و مدام این شاخه ان شاخه می پرید
یک رمان فوقالعاده با صحنههای گوناگون احساسات ادمو دگرگون میکنه پیان غیرمنتطرهای داشت و این باعث شد بیشتر به این کتاب علاقه مند باشم.
توصیه میکنم مطالعه کنید یکی از بهترین و تازهترین رمانهایی بود که خوندم و روند تکراری درپیش نداشت.
کتاب فوق العاده زیبایی بود، با این کتاب لحظات مختلفی رو ثبت کردیم، اشک ریختیم، خندیدیم و بهتر از همه یاد گرفتیم امید رو هیچوقت فراموش نکنیم... واقعا قلب آدم رو به درد میاره🥺سر مرگ تمام شخصیتها واقعا شوکه شدمخیلی شوکه کننده و غمگین بود...
کتاب به امید دل بستم بهترین کتابی بود که تا حالا خونده بودم و به قول سم مثل لبخندی بود که به چشمات نمیرسه من خیلی بهتون پیشنهاد میکنم که اگر از کتاب های عمیق و درام خوشتون میاد حتما این کتاب رو بخونید
این کتاب خیلی حوصله میخواد نویسنده نتونسته کاری کنه همه شخصیت ها و کاراشون به یاد بمونه و کتاب هیچ هیجانی نداره حقیقتا من تشویق به خوندنش نمیشدم و کتاب رو هم نصفه-گذاشتم چندین بار تلاشم رو برا ادامه دادنش کردم ولی نشد
واقعا از خوندن این کتاب هیچ لذتی نبردم. بیشتر مناسب نوجوون هاست و یک جورهایی کپی ضعیف تری از داستانی مثل پنج قدم فاصله و نحسی ستارگان بخت ماست. نویسنده یکم تخیل هم قاطی کتاب کرده که به نظر من اصلا جذاب نبوده. شاید اگه فیلم از روش میساختن بهتر بود
کتاب بدی نبود ولی این قدر که تعریفش رو کردن تعریفی نبود. داستان کتاب تکراریه و خیلی جاهاش شعارگونه
اما قسمتهای مربوط به نئو رو دوست داشتم.
این کتاب رو به اشتباه تو قسمت عاشقانه گذاشتن..... یک کتاب غمگین و درهم و برهمه
قلبت را در کتاب گذاشتی تا جاودانه شود حس زندگی و امیدی که گاهی ناامید می شود و مرگ بمب ساعتی در دستان ما و بیماری درونمان تیک تیک صدای بمب را بلند تر از قبل می کند و این سر گذشت کتابی عالی است
خیلی تعریف کتاب رو شنیده بودم. ولی به نظر خودم کسل کننده بود. واقعا ۵۲۰ صفحه برای همچین کتابی زیاد بود میشد در ۲۰۰ صفحه خلاصه کرد. جذاب نبود. توصیه نمیکنم
از همه بیشتر برای نئو اشک ریختم. و پدرش همش منو یاد این جمله میانداخت: «همه میتونن پدر باشن، اما هر کسی نمیتونه بابا باشه..»
باورم نمیشه. بعد از اینکه این کتاب رو خوندم اتفاقات اول تا آخرش رو به هم چسپوندم و.. 🥺
⭕اسپویل⭕
اول کتاب که عشق سم داره میمیره، و آخرش که هیکاری رو از دست داد، هیکاری همون کسی بود که اول کتاب میمیره. آخر کتاب، سم خودس هم گفت دوباره اگه تو یه بدن دیگه متولد بشی و... و این یعنی هر بار سم عاشق همون کسی ک اول داستان میمیره میشه. اما اون شخص تو بدنهای مختلفی ب دنیا میاد.