رمانی مهیج و پرتعلیق دربارهی نویسندهای که مدتهاست نتوانسته داستان خوبی بنویسد، اما با یک سرقت ادبی، زندگی خود را زیر و رو میکند. کتاب سرقت ادبی از جین هنف کورلیتز، اثری محبوب و ستایششده است که استفن کینگ آن را «استثنایی» توصیف میکند. این کتاب نامزد جایزهی گودریدز در ژانر معمایی و تریلر شده است.
دربارهی کتاب سرقت ادبی
«جیکوب»، رماننویسیست که مدتی طولانی از آخرین داستان خوبی که نوشته میگذرد. در واقع مدتهاست که کارش به جایی رسیده که باید از این عرصه خداحافظی کند و انگار هیچ معجزهای هم در کار نیست. در این میان، همه چیز زمانی سختتر میشود که احساس میکند باید واقعاً میدان را تحویل افرادی بدهد که به نظر میرسد آیندهداران حوزهی نویسندگی هستند. «ایوان پارکر» که یکی از شاگردان جیکوب است، با طرحی که به عنوان طرح داستانی خود برای جیک شرح میدهد، آخرین کورسوهای امیدی که در دل جیک مانده بود تا شاید بتواند روزی جایگاه خوبی را در ادبیات به دست بیاورد، از بین میبرد. حالا جیک احساس میکند که نوبت، واقعاً نوبت نویسندگان جوان است. با این حال منتظر روزیست که داستان ایوان پارکر به چاپ برسد. اما این انتظار، کمی بیش از حد معمول به طول میانجامد، گویی دیگر خبری از انتشار این داستان گیرا نیست. ایوان پارکر، جان خود را از دست داده و حالا طرح داستانی باقی مانده که حیف است اگر به دست خوانندگان نرسد! کتاب سرقت ادبی (The Plot) از جین هنف کورلیتز (Jean Hanff Korelitz)، از داستانی میگوید که جیکوب به خود اجازه نمیدهد نخوانده و بیمخاطب باقی بماند!...
پیشبینیهای ایوان پارکر درست از آب در میآید، هرچند که زندگی به او فرصتی نمیدهد تا بتواند به وقوع پیوستن پیشبینیهایش را به چشم ببیند. همانطور که فکر میکرد، طرح داستان او، مخاطبان را شگفتزده میکند و منافع، شهرت و ثروت فراوانی را برای نویسنده به دنبال میآورد. اما ایوان پارکر دیگر نویسندهی این داستان نیست. همه چیز به نام «جیکوب فینچ بونر» تمام خواهد شد. همهی ثروتی که از فروش کتاب به دست میآید، همهی شهرتی که از سر و صدایی که این اثر به پا کرده، ایجاد میشود و محبوبیت و هواداران، تماماً از آن جیکوب خواهند شد.

همهی اتفاقاتی که بعد از انتشار رمانی بر مبنای طرح داستانی ایوان برای جیک میافتند، کاملاً مثبت و خوشایند هستند. همه چیز به شکلی پیش میرود که حتی خود جیک هم میتواند باور کند صاحب اصلی اثر خودش است؛ انگار که پای هیچ ایوان پارکری در میان نبوده باشد. اما این زندگی باشکوه، تنها با یک ایمیل در خطر زیر و رو شدن قرار میگیرد. پایههای شهرتی که جیک همیشه آرزویش را داشته و حالا توانسته آن را برای خود دست و پا کند، تنها با دو کلمه رو به فرو ریختن میرود: «تو دزدی!»
پس از این ایمیل، همه چیز دستخوش تغییراتی میشود که انتظارش نمیرود. چه کسی پشت این پیغام بوده؟ ایوان پارکر کیست؟ طرح داستانی ایوان از چه ماجراهایی برآمده است؟ تمام اینها، ماجراهای کتاب سرقت ادبی را رقم میزنند که اگر به دنبال خواندن رمانی باشید که هر لحظه شما را بیشتر از قبل شوکه کند، بهترین گزینه برای شما خواهد بود.
کتاب سرقت ادبی که بارها و از سمت بسیاری از منتقدین، روزنامهنگاران و نویسندگان ستایش شده، رمانیست که احتمالاً دید شما را نسبت به تریلرها و به طور کلی داستانهای مهیج تغییر میدهد. این که استفن کینگ رمانی را «استثنایی/Remarkable» بخواند، نکتهای نیست که بتوان از آن چشمپوشی کرد! به علاوه این کتاب در سال 2021 نامزد دریافت جایزهی گودریدز در بخش بهترین کتاب در ژانر معمایی و تریلر شده است.
این اثر به قلم معصومه مظاهری به فارسی برگردانده شده و به کوشش انتشارات کتاب کوله پشتی به چاپ رسیده است.
نکوداشتهای کتاب سرقت ادبی
-
من فکر میکنم سرقت ادبی جسورانهترین و مؤثرترین کتاب کورلیتز است. نویسنده در این اثر شما را وادار میکند حدسهای زیادی بزنید و مدام شما را با نتایج شگفتزده میکند. این رمان ترکیبیست از پرسشهایی که به طور مداوم در ذهن به وجود میآیند، با یک داستان عاشقانه و یک معمای بزرگ. (Elizabeth Egan از New York Times)
-
اثر خانم کورلیتز به طرز ماهرانهای ابعاد مختلفی از دزدی ادبی را در هم میآمیزد، و طی داستان، جیک مدام در حال مبارزه است تا داستان خود را از وقایع حقیقی که گویی برآمده از داستان ایوان هستند، جدا کند. این کتاب مانند رمان ایوان، سزاوار آن است که جوایز زیادی را از آن خود کند. (Tom Nolan از Wall Street Journal)
-
کورلیتز داستانی سنگین و چندلایه را با بیانی نوشته که مخاطب میتواند به راحتی و به سرعت با خط قصه جلو برود. دربارهی پایان کتاب، اگر بخواهیم آن را با عنوان پیچیده و عجیب معرفی کنیم، به نظر میرسد که کمی در حق داستان کملطفی کرده باشیم! (Judith Reveal از New York Journal of Books)
کتاب سرقت ادبی مناسب چه کسانی است؟
این رمان هیجانانگیز را به تمام علاقهمندان به داستانهای معمایی پیشنهاد میکنیم.
در بخشی از کتاب سرقت ادبی میخوانیم
این که جیک هرگز به نوشتن واقعی داستانهای آیندهاش فکر نکرده بود، درست نبود. او فهمیده بود کتابها خودشان خودشان را نمینویسند و وارد کردن کتابهای احتمالی به دنیای حقیقی، مستلزم کار و تلاشی واقعی است، تلاش و پیگیر بودن، تلاش برای تقویت قوهی تخیل و پرورش مهارتهای لازم. همچنین متوجه شده بود این عرصه خیلی هم خلوت و آرام نیست. جوانان زیادی درست مانند خودش همان احساس را به کتابها داشتند و میخواستند روزی چندین کتاب بنویسند و حتی احتمال داشت برخی دیگر از همین جوانان، استعداد ذاتی یا احتمالاً قوهی تخیل بسیار نیرومندتر و شاید اشتیاق بیشتری برای دستیابی به این حرفه داشته باشند. این افکار برایش لذتبخش نبود. صددرصد به نفعش بود فقط به عقاید خودش توجه کند. میدانست اگر در زمینهی نویسندگی موفق نشود، هیچگاه مجوز نخواهد گرفت تا در مدارس دولتی به تدریس زبان انگلیسی مشغول شود یا حتی از بچهها آزمون استعداد تحصیلی بگیرد. همچنین میدانست مسیر خود را انتخاب و شروع به حرکت کرده است و آنقدر در این مسیر ادامه میدهد تا کتابش را در دست بگیرد، تا جهانیان همان چیزی را بفهمند که خودش سالها از آن باخبر بوده است:
او نویسنده بود.
نویسندهای بزرگ.
چون به هرحال تمام خواستهاش همین بود.
بله






















