گزیدهای از اشعار کوبنده و اعتراضی ریشارد کاپوشینسکی در کتاب اقتدار عبوس کلاغها فراهم آمدهاند تا هم جنگ و ویرانگریهایش را به مبارزه بطلبند و هم جلوهای از بهترین نمونههای ادبیات لهستان را به مخاطبان معرفی کنند. انسانیت و امید، خمیرمایهی اصلی این سرودهها را میسازند. صراحت بیان و سازشناپذیری نیز از مشخصههای بارز اشعار این مجموعه به شمار میروند.
دربارهی کتاب اقتدار عبوس کلاغها
مرثیهای برای انسان و انسانیت، آنگاه که زیر چکمههای خشونت و بیعدالتی پایمال میشوند! ریشارد کاپوشینسکی (Ryszard Kapuscinski) با مجموعهای از اشعار خود در کتاب اقتدار عبوس کلاغها (Wiersze zebrane) به ترسیم تمام پلیدیهایی پرداخته که دامن انسانیت را لکهدار کردهاند. او در این راه، بهجای اینکه به سراغ مفاهیم انتزاعی برود، صریح و بیپرده، پدیدههای عینی را برای مخاطبان خود بازسازی میکند. پدیدههایی که لابهلای سرودههای او، هم میتوانید صدایشان را بشنوید و هم چهرهی غبارگرفتهشان را نظاره کنید.
اگرچه کاپوشینسکی در اشعار خود توجه ویژهای به وطنش، لهستان، داشته اما نمیتوان برای سرودههای او مرز جغرافیایی خاصی قائل شد. جوهرهی اصلی شعرهای این هنرمند لهستانی، عصیان در برابر بیعدالتیهاست؛ موضوعی که زمان و مکان نمیتوانند آن را محدود کنند. شعر او شعر انسانهاست، فارغ از رنگ و زبانشان! مادامی که انسانها به حیات خود ادامه میدهند، شعرهای ریچارد کاپوشینسکی هم مفهوم و گسترهی معنایی خود را حفظ میکنند.
یکی از ویژگیهای بارز کتاب حاضر، تکرار برخی از عناصر در آنهاست. شاید پرتکرارترین آنها را بتوان صدای چکمهها دانست. صدایی که با سکوت دیگران درآمیخته است و نشان میدهد در جایی از این دنیا آتش سوزان جنگ برپا شده و در حال نابودی انسانهاست. سکوت و سکون نیز از دیگر عناصر اشعار اوست. سکوتی که یا با تسلیم، یا با ناامیدی و گاهی هم با امید همراه است. سکوتی که میتواند فریادی را در دل خود پنهان کرده باشد. هرچند سایهی سیاهی و تاریکی بر فراز بیشتر سرودههای این دفتر به چشم میخورد اما گاهی، لابهلای اشعار، جوانههایی از امید هم دیده میشوند. شعر ریشارد کاپوشینسکی افزونبر اینکه واقعیتهای ناگوار را برای خوانندگان مجسم میکند، از روزنهی امید نیز برایشان میگوید که هیچ جنگی نمیتواند بر آن سایه بیندازد. اصولاً تا وقتی امید هست، زندگی هم هست و تا وقتی زندگی وجود دارد، لاجرم دریچههای امید هم گشوده خواهند ماند.
کاپوشینسکی به نوع بشر عشق میورزید. گواه این مدعا، سرودههایی است که در کتاب اقتدار عبوس کلاغها میخوانید. یادداشتهایی که از نزدیکان و معاصران او باقی مانده نیز، همین نکته را تأیید میکنند. او علاوهبر انسانها، سایر وجوه انسانیت را نیز عاشقانه دوست میداشت. از سوی دیگر، این شاعر به پیوند عمیق میان انسان و طبیعت باور داشت. طبیعتی که اگر بشر رو به زوال برود، او هم رو به سوی نابودی خواهد گذاشت. طبیعت انعکاس وجود انسان است و انسان هم طبیعت را در وجود خود بازمیتاباند. از همین رو، در شعرهای این دفتر، اضمحلال بشریت و طبیعت، در کنار هم به تصویر کشیده شدهاند.
اثر حاضر دربردارندهی اشعار اعتراضی ریشارد کاپوشینسکی است که انسانها را در تمامی دوران و در هر کجای این کرهی خاکی به خیزش دعوت میکند. در عین حال، مملو از احساسات ژرف انسانی است و خواننده را غرق در شگفتی میکند. مطالعهی این اثر برای علاقهمندان به ادبیات جهان، مزیت دیگری هم خواهد داشت؛ چرا که ایشان را با گوشهای از بهترین نمونههای ادبیات لهستان آشنا میکند.
کتاب حاضر که پس از مرگ شاعر، به کوشش یکی از دوستان و نزدیکان او و با کمک همسر کاپوشینسکی تهیه و گردآوری شده، در ایران، با برگردان فرزانه قوجلو به مشتاقان ادبیات ارائه شده است. نشر چشمه عهدهدار چاپ و نشر این اثر بوده است.
کتاب اقتدار عبوس کلاغها برای چه کسانی مناسب است؟
دنبالکنندگان ادبیات لهستان و سرودههای شاعران این کشور، همینطور علاقهمندان به اشعار انتقادی، ضدجنگ و اعتراضی از مطالعهی کتاب اقتدار عبوس کلاغها، بهرهی فراوانی خواهند برد.
در بخشی از کتاب اقتدار عبوس کلاغها: مجموعه اشعار میخوانیم
شعر کاپوشینسکی، به رغم موفقیت در بازار نشر امریکای شمالی و قبل از آن هم پذیرش عالی شعرش در ایتالیا (تحلیلهای بسیار خوب و دریافت یک جایزهی شعر هم به مناسبت چاپ ایتالیایی لهستانی مجموعه اشعارش با عنوان دفتریادداشت که توسط سیلوانو دی فانتی ترجمه شده بود)، خارج از لهستان چندان شناختهشده نبود. نویسندهی سفر با هرودت را در کشورش ابتدا در مقام یک گزارشگر، خبرنگار جنگی، روزنامهنگار و نویسندهی نثر نگاه میکردند؛ حتا او را در مسند عکاسی شگفتانگیز میستودند، درحالیکه این نامخانوادگی را بهندرت در زمینهی شعر به یاد میآوریم. وقتی بعد از چاپ اولین جلد اشعارش در سن 54سالگی، از نویسنده پرسیدند چرا چنین تصمیمی گرفته بود، او پاسخ داد که در لهستان مسئولیت دوشبهدوش قوانین نظامی پیش میرود. پس از دسامبر 1981، او در سرنوشت صدها روزنامهنویس لهستانی سهیم شد: شغلش را در یکی از هفتهنامهها از دست داد و نتوانست کشور را ترک کند. کاپوشینسکی که قادر نبود سفر کند و گزارشهایی از سراسر جهان بنویسد، سختتر از قبل به کشف دنیای درونی خود و نیز مجموعهای غنی از کتابها در کتابخانهی شخصیاش روی آورد. او به شعر بازگشت و به موازات آن قطعاتی شاعرانه پدید آورد، یادداشتهایی را برای شعر گوهرتراش گردآوری کرد. اشعاری که در این زمان و طی 40 سال نوشته شدند و در دفترچههای کهنه جمعآوری شده بود، اولین مجلد اشعارش را شکل داد.
بله





















