کتاب نقش سازمانهای غیردولتی در توسعه پایدار نوشتهی محمدجواد زاهدی به بررسی فعالیت سازمانهای مردمنهاد میپردازد. این سازمانهای غیردولتی در کنار تقویت فعالیتهای داوطلبانهی زیستمحیطی و نیز تقویت فرایندهای توسعهای نوین با مشارکت مردم، در پی دستیابی به مهمترین مؤلفههای یک جامعهی مترقی، یعنی دموکراسی و لیبرالیسم هستند.
دربارهی کتاب نقش سازمانهای غیردولتی در توسعه پایدار
محمد جواد زاهدی، نویسندهی کتاب نقش سازمانهای غیردولتی در توسعه پایدار، در این اثر به بررسی تاریخچه، نحوهی شکلگیری و عملکرد سازمانهای غیردولتی مردمنهاد میپردازد.
انسانها به عنوان موجوداتی اجتماعی از لحظهای که به دنیا میآیند، نیازمند همیاری و همکاری هستند. همگام با پیشرفتِ جنبههای مختلف زندگی بشر، فلاسفه و دانشمندان بسیاری نیز انسانها را به یاری یکدیگر فراخواندهاند. بنابراین ایجاد آنچه که امروزه آن را سازمانهای غیردولتی نام نهادهایم، شاید فراتر از تاریخی باشد که انسان امروز آن را به رسمیت شناخته است. به طور کلی سازمانهای غیردولتی تحت عنوان سازمانهای داوطلبانه با شعار یک نفر برای همه و همه برای یک نفر ریشهی سه هزار ساله در تاریخ بشری دارند.
با وجود این تاریخ سه هزار ساله، تشکیل سازمانیافتهی این نهادهای غیردولتی مردمنهاد (NGO) به شکل امروزی، مسئلهای نسبتاً جدید است. این سازمانها در جامعهی مدنی امروز پا به عرصهی فعالیتهای اجتماعی گستردهای گذاشتهند. NGOهای خصوصی و خودگردان به قلمرو حوزهی عمومی تعلق دارند و تصویری از مدرنیته را ارائه میدهند.
این سازمانهای غیردولتی در راستای تأمین اهدافی بزرگ در زمینهی توسعهی پایدار، حفظ محیط زیست، ریشهکن کردن فقر، ایجاد توازن و برابری، عدالت و دفاع از حقوق انسانی فعال هستند. در واقع این سازمانهای مردمنهاد به وضوح تقویت و پایدار ساختن مدرنیته را سرلوحهی کار خود قرار دادهاند.
کتاب نقش سازمانهای غیردولتی در توسعه پایدار، شرح و تفصیل ظرفیتهای «NGO»ها در تمام زمینهها، به ویژه پایدارسازی جامعه از طریق حفظ محیط زیست، تأمین دموکراسی و آزادی و حفاظت از آنهاست.
کتاب نقش سازمانهای غیردولتی در توسعه پایدار مناسب چه کسانی است؟
چنانچه به فعالیتهای داوطلبانه و خودجوش علاقه دارید و یا عضو سازمانی مردمنهاد هستید، خواندن این کتاب برای شما جالب خواهد بود.
در بخشی از کتاب نقش سازمانهای غیردولتی در توسعه پایدار میخوانیم
تلاشى نامطمئن براى رسیدن به پایدارى در کار است. گفتمان عمومى و سیاستهاى محیط زیستگرایى به محض ورود به عرصه افکار عمومى، گفتمان رایج در جوامع صنعتى را بر هم مىزند. گرچه معمولاً گفتمان با محوریت فنى مىتوانسته بر نگرانىهاى موجود در مورد اخلاقیات سلطه بر طبیعت سایه افکند، اما تردید در توانایى انسان براى سلطه بر طبیعت نگرانکنندهتر بوده است. آینده اساساً زیر سوال است؛ به ویژه وقتى که تردیدها با استفاده از مفاهیم و اصطلاحات رایج در گفتمان فنى بیان مىشود، این تردیدها نگران کنندهتر به نظر مىرسند. باور اصلى محیط زیستگرایى در گفتمان عمومى تردیدى را در مورد ظرفیت منابع طبیعى بر اساس الگوهاى مستمر فعالیتهاى انسان برانگیخته است. سوال اصلى این است که چگونه این فعالیتها باید اصلاح شوند و براى تحقق پایدارى کاهش یا تحول یابند. به ویژه، نیاز مشخص تغییر مسیر توسعه صنعتى، افزایش توصیههایى ترقى خواهانه و مهمتر از آن بدیلهاى سبز رادیکال یا آرمانى براى توسعه است. به همین ترتیب پاسخهایى براى چگونگى تحقق پایدارىها دریافت مىشود و این پاسخها مستلزم تنوع با توجه به فرایند تغییر تاریخى و اجتماعى شالودهاى که مستلزم بسیج حرکتهاى اجتماعى به سوى فرایند بهتر سیاست برنامهریزى و مدیریت توسعه است.
محیط زیستگرایى در اواخر سالهاى 1960 و اوایل سالهاى 1970 اندیشه محدودیتها را وارد گفتمان عمومى توسعه کرد. هر چند گرفتارى مقابله با محدودیتها دلمشغولى اصلى توسعهگران است، اما محیط زیستگرایان نتوانسته بودند تا سالهاى 1980 ضرورت دقت در مورد «پایدارى» را وارد گفتمان عمومى کنند و این فقط زمانى میسر شد که ایده توسعه پایدار ابراز گردید (کمیسیون جهانى 1987).
بله


















