کتاب اصلاحات ارضی و تغییرات اجتماعی در ایران به قلم افسانه نجمآبادی یک پژوهش اجتماعی اقتصادی و تاریخی دربارۀ اصلاحات ارضی و جامعه روستایی ایران است که به تحلیل دقیق یکی از تحولات اجتماعی در تاریخ معاصر ایران میپردازد. اثری پژوهشمحور که تاریخ کشاورزی، اقتصاد روستایی و دگرگونی جامعه روستایی ایران در پی اجرای اصلاحات ارضی را واکاوی میکند و تصویری تحلیلی از یکی از مهمترین دگرگونیهای تاریخی ارائه میدهد.
دربارهی کتاب اصلاحات ارضی و تغییرات اجتماعی در ایران
قابل انکار نیست که در یک جامعهی روستایی زمین به شکل ویژهای معنا میشود؛ چراکه زمین نهتنها منبع درآمد روستاییان است، بلکه پایهی قدرت، عامل وابستگی، نشانهی منزلت و جایگاه اجتماعی یک خانواده نیز محسوب میشود. بنابراین عجیب نیست که با تغییر مناسبات مالکیت زمین، روابط اقتصادی و اجتماعی نیز از نو سازمان مییابند. افسانه نجمآبادی در کتاب اصلاحات ارضی و تغییرات اجتماعی در ایران از همین زاویه به سراغ یکی از مهمترین تحولات ایران در دههی 1340 میرود.
در این اثر پژوهشی، نویسنده بیش از آنکه در پی جستجوی چرایی انجام اصلاحات ارضی توسط دولت یا چگونگی توزیع زمین میان دهقانان باشد، به پرسشهای پیچیدهتری جواب میدهد؛ اینکه این اقدام چه ارتباطی با روند توسعه و گسترش سرمایهداری داشت؟ چگونه ساختار جامعهی روستایی ایران با این اقدام دگرگون شد؟ از این منظر، افسانه نجمآبادی اصلاحات ارضی را بخشی از تحولات گستردهتری میداند که پس از جنگ جهانی دوم در ایران و بسیاری از کشورهای جهان سوم در جریان بود.
اصلاحات ارضی و ارتباط آن با ساختار اقتصاد جهانی
کتاب اصلاحات ارضی و تغییرات اجتماعی در ایران پیش از هر چیز به زمینهی جهانی اصلاحات نظر میاندازد و نشان میدهد که بررسی تحولات روستایی ایران منفک از تغییر ساختار اقتصاد جهانی برنامههای توسعه و تلاش برای گسترش اقتصادهای سرمایهداری در کشورهای جهان سوم نیست. چراکه کشاورزی قرار بود در انباشت سرمایه، تولید برای بازار گستردهتر، تأمین نیروی کار و شکلگیری بازار داخلی نقش داشته باشد.
اینجاست که بررسی اصلاحات ارضی در ارتباط با گذار از روابط پیشاسرمایهداری و گسترش مناسبات پولی و بازار اهمیت مییابد.
افسانه نجمآبادی از یاد نمیبرد که تاریخچهی روابط ارضی پیش از اصلاحات را بررسی کند. او همچنین قوانین اصلاحات ارضی را از سال 1341 مرور میکند. به این ترتیب اهمیت جزئیات حقوقی و نهادی آشکار میشود تا دریابیم چه زمینهایی مشمول قانون شدند، چه استثناهایی وجود داشت و سازوکار انتقال زمین به دهقانان چگونه طراحی شد.

اصلاحات ارضی و تاثیرات اقتصادی آن
کتاب اصلاحات ارضی و تغییرات اجتماعی در ایران نشر بیدگل که حمیدرضا یوسفی آن را به فارسی برگردانده، پس از بررسی این اقدام مهم سیاسی و اقتصادی به سراغ پیامدهای آن میرود و از این حقیقت پرده برمیدارد که اصلاحات ارضی از یک سو شمار مالکان خرد را افزایش داد و برای بخشی از خانوارهای روستایی امکان مالکیت زمین فراهم کرد؛ از سوی دیگر، حدود یکسوم خانوارهای روستایی از مزایای بازتوزیع زمین بیبهره ماندند.
به این ترتیب، اصلاحات ارضی برای تمامی دهقانان تجربهای یکسان نبود و این شد که شکافهای تازهای در جامعه روستایی پدید آمد.
یکی دیگر از پیامدهای اقتصادی اصلاحات ارضی این بود که دولت برای پیوند دادن کشاورزی روستایی با بازار ملی، مجموعهای از نهادها را ایجاد کرد؛ از تعاونیهای روستایی گرفته تا شرکتهای سهامی زراعی و تعاونیهای تولیدی. این نهادها فقط ابزارهای اقتصادی نبودند، بلکه باعث ایجاد تغییراتی در شکل رابطه دولت با جامعه روستایی و شیوه سازمانیافتن تولید کشاورزی شدند.
پیامدهای اجتماعی اصلاحات ارضی از نگاه افسانه نجمآبادی
در ادامهی کتاب اصلاحات ارضی و تغییرات اجتماعی با پیامدهای اجتماعی این اقدام سیاسی نیز آگاه میشویم. افسانه نجمآبادی با مرور اسناد تاریخ معاصر ایران نشان میدهد، در طی اصلاحات ارضی، گروهی از دهقانان مالک زمین شدند و اغلب افرادی که از دستیابی به زمین بیبهره ماندند، مهاجرت به شهر را انتخاب کردند؛ روندی که منجر به بروز شکافی بنیادین در میان جمعیت دهقانی شد و به این شکل، هم روستاها و هم شهرها را تحت تأثیر قرار داد.

این اثر پژوهشمحور بیش از آنکه یک کتاب جامعهشناسی دربارهی تأثیرات یک قانون در ایران باشد، پژوهشی دقیق در باب تغییر ساختار است. اینکه چگونه تغییر در مالکیت زمین میتواند روابط اجتماعی، الگوهای تولید، مناسبات دولت و روستا، جایگاه دهقانان، مسیر مهاجرت و حتی روند توسعه اقتصادی را تحت تأثیر قرار دهد.
پس اگر میخواهید تحولات ایران معاصر را از دریچه تاریخ اجتماعی و اقتصادی و نه فقط از خلال رویدادهای سیاسی بشناسید، با خرید کتاب اصلاحات ارضی، تصویری دقیق از یکی از مهمترین دگرگونیهای جامعه ایران در نیمه قرن بیستم پیش روی شما میگذارد.
کتاب اصلاحات ارضی و تغییرات اجتماعی در ایران برای شما مناسب است اگر
- به تاریخ معاصر ایران علاقه دارید و میخواهید اثرات یکی از تحولات مهم دههی 1340 را از نظر بگذرانید.
- دانشجو یا پژوهشگر جامعهشناسی هستید و در تلاش هستید تا پیامدهای اجتماعی اصلاحات ارضی را به شکلی دقیق و ریزبینانه بررسی کنید.
- بهعنوان دانشجوی تاریخ یا علوم سیاسی قصد دارید نسبت میان سیاست دولت، ساختار قدرت، برنامههای توسعه و تحولات اجتماعی در ایران را مورد کنکاش قرار دهید.
در بخشی از کتاب اصلاحات ارضی و تغییرات اجتماعی در ایران میخوانیم
خمسی (1968: 47) اشاره میکند که در دورۀ پیش از اصلاحات ارضی، 5 تا 20 درصد از خانوادههای ثروتمند مالکِ 70 تا 90 درصد از کل زمینها بودند. مکلاکلن (1968: 686-687) میگوید که 1 درصد از جمعیت کشاورزی مالک 56 درصد از کل زمینهای زراعی بودند که 33. 8 درصد از این زمینها فقط در اختیار 0. 2 درصدشان قرار داشت. او همچنین اشاره میکند که «مالکان خرد55 و دهقانان مالک56» بین 10 تا 12 درصد از کل زمینهای زراعی را در اختیار داشتند. سلمانزاده (1980: 58) آمار دیگری ارائه میدهد: 90 درصد از زمینهای قابلکشت در اختیار کمتر از 5 درصد جمعیت بود، درحالیکه 60 درصد دهقانان هیچ زمینی نداشتند و 23 درصد دیگر کمتر از یک هکتار زمین کشاورزی داشتند.
از آن جا که بیشتر منابع مبنای برآوردهایشان را مشخص نکردهاند، نمیتوان دقت آنها را ارزیابی کرد. بااینحال، همهشان به نظامی بهشدت متمرکز از مالکیت زمین اشاره دارند که آن زمان در بسیاری از کشورهای خاورمیانه رایج بود. شکل غالب نظام بهرهبرداری از زمین نظام مزارعه بود.
در جدول 5، مساحت واحدهای زراعی با نظام بهرهبرداری مختلط چنین بود: 63. 4 درصد مزارعه، 18. 6 درصد بهرهبرداریِ شخص مالک و 17. 9 درصد اجارهای. این دادهها نشان میدهند که در سال 1339، بیش از 62 درصد از کل اراضی کشاورزی به شیوۀ مزارعهای بهرهبرداری میشدند. از آن جا که اصلاحات ارضی فقط شامل زمینهای زراعی مزارعهای میشد، این رقم تقریباً وسعت اراضیای را که در این کتاب مورد بررسی قرار گرفتهاند تعیین میکند؛ با این استثنا که باغها و نهالستانها، صرفنظر از وضعیت بهرهبرداری، از اصلاحات ارضی معاف بودند.
اندازۀ واحدهای زراعی انواع نظامهای بهرهبرداری را مشخص میکرد. بهطور چشمگیری، درصد بسیار بیشتری از واحدهای تحت مدیریت مالک (خودکشتکار) در بین واحدهای کوچکتر از 5 هکتار بود: 40 درصد این واحدها، که 32 درصد از کل مساحتشان را دربر میگرفت، بهدست مالکان کشت میشد. اما در دستۀ واحدهای بزرگتر از 20 هکتار، 22 درصد واحدها، که 32 درصد از مساحت این مزارع را پوشش میداد، تحت مدیریت مالک (خودکشتکار) اداره میشدند. (جدولهای 5 و 6) در واحدهای زراعی مزارعهای، سهم مالکان از محصول متفاوت و از یکپنجم تا چهارپنجم متغیر بود؛ بسته به اینکه زمین آبیاری میشد یا خیر و چه نهادههای تولیدی دیگری توسط مالک ارائه میشد.
بله

























