دیپاک چوپرا در سالهای اخیر به عنوان یک استاد معنوی سرشناس الگوهای ذهنآگاهی و مدیتیشن زیادی را ارائه کرده است. او در کتاب مراقبه محض، ما را با آرامزیستی و رسیدن به صلح و طمانینهای درونی آشنا میکند. سکونی که اتفاقا از پویایی خالی نیست بلکه ما را با زندگی واقعی آشتی میدهد و این قدرت را درون ما فعال میکند که در هیاهوی جهان امروز، خلوتی مسالمتآمیز با خود داشته باشیم و با نیرویی مضاعف به مسیرمان ادامه دهیم.
درباره کتاب مراقبه محض:
در زندگی ما فراز و نشیبهای مداوم و کسالتبار، روزمرگیهای بیپایان و عادتهای بد بسیاری وجود دارد. ضربآهنگ زندگی همچنان پرشتاب ادامه دارد زیرا وقتی میخواهید با یک عادت ریشهدار مبارزه کنید، کشمکشی بین دو وجه خویشتن بوجود میآید. وجهی که میخواهد تغییر کند در مقابل وجهی قرار میگیرد که سرسختانه از تغییر خودداری میکند. پیامد معمول این تقابل این است که هیچ کدام برنده نمیشوند و رویارویی همچنان ادامه مییابد.
بسیاری از ما بارها نام مراقبه را شنیدهایم اما برای امتحان کردن آن تردید داشتهایم. برخی از افراد از مراقبه و مدیتیشن یک فرایند پیچیده و دشوار در ذهنشان ساختهاند که مقدمات و آداب بسیار سختی دارد؛ در صورتیکه مدیتیشن یک عمل خودمراقبتی است که شاید در ابتدا سخت، زمانبر و بیفایده به نظر برسد اما با شروع آن به اثرات مثبتی که بر ذهن، روح و جسم دارد، پی میبریم و به انجام و ادامۀ آن ترغیب میشویم.
به طور خلاصه مراقبه، هنر زندگی کردن است؛ هنر پذیرش و رها کردن، هنر ایمان به نور و شعور هستی و درک یکی شدن همه چیز با هستی. مراقبه یعنی عدم دوگانگی نسبت به اتفاقات پیرامون خود، یعنی عدم برچسبزدن بر پدیدهها و به خوب یا بد تقسیم نکردن آنها.
در این جهان هیچ چیز ثابت نیست و دائماً در حال تغییر و تحول است. ثروت واقعی، آرامش است که در درون هر انسانی وجود دارد؛ ثروت حقیقی و مانا، همان فضای خالی وجودی هر یک از ماست که به آن بیتوجهیم و دائما سعی داریم آن را با چیزی پُر کنیم و هیچ گاه نیاموختیم که به خودمان عشق بورزیم، با خودمان خلوت کنیم و به خودمان خدمت رسانیم.
دیپاک چوپرا (Deepak Chopra) در پایان هر بخش از کتاب مراقبه محض (Total meditation: practices in living the awakened life) تمرینهایی برای جانبخشی دوباره ارائه کرده است که تکاپویی آگاهانه برای رسیدن به آرامش و سکون به شمار میآید. این تلاش موجب رهایی از قید خویشتن ازهمگیسخته خواهد شد و بیداری و روشنایی ضمیر درونی ما را به دنبال میآورد. بیداری هدفی دور از دسترس نیست؛ میتواند واقعیت هر روزۀ شما باشد پس از همینجا و همین لحظه شروع کنید.
کتاب مراقبه محض مناسب چه کسانی است؟
کسانی که برای یافتن آرامش راههای زیادی را طی کردهاند اما به نتیجه نرسیدهاند، با این کتاب آرام و قرار خواهند گرفت و با تمرینات آن به زندگی خود جانی دوباره خواهند بخشید.
دیپاک چوپرا را بیشتر بشناسیم:
او پزشکیست که شعر میگوید، مینویسد و به ادبیات عرفانی و معنوی آگاه است. حتی مجله TIME دیپاک چوپرا را یکی از 100 قهرمان برتر قرن توصیف کرده است. وی بیش از 80 عنوان کتاب دارد و آثارش همیشه جزو پرفروشترینهای نیویورک تایمز بوده و به 50 زبان زنده دنیا ترجمه شدهاند.
تفکرات و آثار چوپرا شهرت جهانی دارد؛ چراکه او را از بنیانگذاران درمان معنوی میدانند و همواره به نقش مهم و اثرگذار معنویت و خودشناسی برای درمان بسیاری از بیماریهای جسمی و روحی معتقد است. درواقع دیپاک چوپرا باور و عمل به قوانین معنوی را در دنیای مادی و ماشینی شدهی امروز الزامی میداند. «اکسیر، بازتاب سایه، جاده عشق، چگونه خدا را بشناسیم، جوانتر بمانید، عمر طولانیتری داشته باشید، در شادی پایدار زیستن، ذهن بی انتها، جسم پردوام و هفت قانون معنوی موفقیت» از معروفترین کتابهای ترجمه شده او در ایران هستند.
در بخشی از کتاب مراقبه محض میخوانیم:
برای شما بسیار آسان است که یک تصویر را در چشم ذهن خود ببینید و آن را تغییر رنگ دهید یا محو کنید. به جای اینکه این توانایی را بدیهی بدانید، یک لحظه فکر کنید. آیا شما تجسم آن پشمکی هستید که دیدید؟ بدیهی است که نه. با دستکاری تصویر در چشم ذهن خود، مدرکی دارید که شما آن تصور نیستید. شما فراتر از آن هستید. به همین ترتیب، شما فراتر از هر فکری هستید که ممکن است در ذهن داشته باشید. هیچ چیز در ذهن شما اتفاق نمیافتد. شما به آنچه در ذهنتان میگذرد توجه میکنید یا نه؟ پس چه کسی به آن توجه میکند؟
کسی که توجه دارد، از فعالیت دائمی ذهن فراتر میرود، مانند عابر پیادهای که در گوشه خیابان منتظر تغییر رنگ چراغ راهنمایی و رانندگی است؛ درحالیکه رهگذران در پیادهرو و خودروها دائماً در حال حرکت هستند، اما فقط عابر پیاده منتظر میماند و تماشا میکند. مهم نیست که چقدر ممکن است توسط یک منظره خاص جذب شوند، آنها فراتر از چیزی هستند که به آن نگاه میکنند.
وقتی دیدید که پشمک در ذهن شما تغییر رنگ میدهد، چیز عمیقتری در کار بود. شما یک رنگ را انتخاب کردید و خودتان هم آن را ساختید. توانایی خلق هر چیزی از کجا میآید؟ شما از نظر فیزیکی جایی نرفتید و جعبهای از رنگها را در ذهن خود باز نکردید تا صورتی را انتخاب کنید. به سادگی با خلاق بودن آن تصاویر ذهنی را ایجاد کردید. این جنبهای از آگاهی است که در هیچ کجا و هر کجا وجود ندارد. همه انسانها به آن جا میروند تا از تخیل خود استفاده کنند، نقاشی بکشند، رویاپردازی کنند یا خاطرهای از گذشته را به یاد آورند.
بله


























