کتاب درآمدی بر تاریخ جامعه شناسی شناخت از مهمترین تألیفات منوچهر آشتیانیست. در این اثر به معرفی علم تازهظهور جامعهشناسی معرفت پرداخته میشود. نویسنده در کتاب پیشرو از اندیشهی متفکرانی همچون امیل دورکیم و ماکس شلر بهره گرفته و همچنین آرای کارل مانهایم، به عنوان یکی از شاخصترین متفکران جامعهشناسی دانش را بررسی میکند.
درباره کتاب درآمدی بر تاریخ جامعه شناسی شناخت:
کتابی که پیش روی شما قرار دارد، به معرفی یکی از پویاترین و جدیدترین شاخههای علم جامعهشناسی پرداخته است: «جامعهشناسی شناخت». منوچهر آشتیانی را اگر نخستین فردی بدانیم که این علم را در ایران معرفی کرده، اغراق نکردهایم. آشتیانی در این کتاب با تمرکز بر اندیشههای بزرگترین فیلسوفان و اندیشمندان تلاش کرده تا به معرفی علم نوظهور و نوپای جامعهشناسی شناخت بپردازد. او به سراغ تاریخ پیدایش تفکر عقلانی رفته و سیر تفکر بشر را نیز مورد مطالعه قرار داده است.
در فصل اول کتاب درآمدی بر تاریخ جامعه شناسی شناخت، که آخرین اثر منوچهر آشتیانی است، تمرکز نگارنده بر کارل مانهایم بوده؛ او که فیلسوف و جامعهشناسی گرانقدر است، به عنوان یکی از مهمترین متفکران جامعهشناسی شناخت معرفی میشود. مانهایم عمری نسبتاً کوتاه داشت. او در 54 سالگی درگذشت و سالیان عمر خود را در سه کشور گذراند: «آلمان، انگلستان و مجارستان.» و این موضوع در اندیشههای مانهایم بسی تأثیرگذار بود. نویسنده در فصل اول و دوم این کتاب ارزشمند مفصلاً اندیشههای این فیلسوف بزرگ را پیرامون جامعهشناسی شناخت توضیح میدهد و در ادامه به نقد برخی از آنها میپردازد.
گرچه آشتیانی توجه ویژهای بر مانهایم داشته، اما این موضوع به هیچعنوان باعث نشده تا او از دیگر بنیانگذاران این شاخه از جامعهشناسی غافل بماند. کتاب درآمدی بر تاریخ جامعهشناسی شناخت از جمله آثاریست که میتواند کمک شایانی به معرفی، گسترش و پیشرفت این علم نوظهور داشته باشد.
کتاب درآمدی بر تاریخ جامعه شناسی شناخت مناسب چه کسانی است؟
مطالعهی کتاب درآمدی بر تاریخ جامعهشناسی شناخت بیش از همه به محققان و دانشپژوهان حوزهی علوم اجتماعی پیشنهاد میشود.
با منوچهر آشتیانی بیشتر آشنا شویم:
منوچهر آشتیانی 19 مهر 1309 در سنگلج به دنیا آمد. او جامعهشناس و پژوهشگر ایرانی و از نوادگان میرزا حسن آشتیانی است. او از مهمترین و شاخصترین چهرههای علوم اجتماعی ایران است و آثار متعددی در این زمینه تألیف کرده. از میان این آثار میتوان به کتاب کارل مارکس و جامعهشناسی شناخت، جامعهشناسی شناخت ماکس شئلر، جایگاه دیالکتیک هگل در دیالکتیک جدید، زمانهای اجتماعی و تاریخی در جامعهشناسی و تاریخ و پرسیدن و جنگیدن اشاره کرد.
در بخشی از کتاب درآمدی بر تاریخ جامعه شناسی شناخت میخوانیم:
معرفتشناسی، خود تحلیلکردن انسان بهصورت شناخت واقعیات است. اما این خودتحلیلگریِ انسان تابع ایدهای است که انسان در «من» جمعکنندۀ شناخت در بردارد که این ایدۀ «من» باز محصول ماهیت اجتماعی «من»، یعنی حاصل فعالیتهای اجتماعی و فرهنگی انسان است. مطالعۀ این وضع همان چیزی را پدیدار میسازد که کانت آن را آنتروپولوژی مینامد و از آن راهی به سوی دانش میگشاید.
حال لاندبرگ توضیح میدهد که این تفکر نومینالیستی انسان از سه قرن پیش به سوی ما حامل این معناست که مفاهیم کلی مجموعۀ ذهن ما تنها حاصل تداعی واقعیات جزئیاند و این از دیدگاه جامعهشناسی شناخت، بیان این اصل اجتماعی است که جامعه مفهوم کلیای را برای افراد جامعه به میان میآورد و این استنتاج خود معلول جامعۀ جدید است که هم فرد آزادی یافته و هم استنباط جمعی حاصل آرای جمع افراد واقعی است.
لویبرول در تحلیل تاریخی خود راجع به وجود «روح بدوی» این طرز فکر را تا وجود «مانا» یا روح جمعی در قبایل اولیه تعقیب میکند و نشان میدهد که این طرز فکر محصول زندگانی جمعی اولیۀ انسانها است که ابتدا در توتمیسم بارز گردیده است و آنگاه با آمدن بورژوازی بهصورت نومینالیسم به تظاهر کامل رسید. اما با دقت نظر در رأی برول و لاندبرگ، واقعیت درونی این نومینالیسم رئالیستی چنین نمودار میگردد که سازمانیابی یک مفهوم کلی در ذهن ما بهصورت «تصوراتِ از قبل تلخیصیافته» انجام میگیرد، یعنی استقرایی که ما برای رسیدن از «نومینا» به کل انجام میدهیم در محدودۀ ذهنی قبلی کمّی و کیفی اجتماعی انجام میگیرد.
بله


















