کتاب کانت و مسئله متافیزیک اثریست برجسته و مهم که مارتین هایدگر، فیلسوف برجستهی آلمانی در سال 1929 به نگارش درآورد. هایدگر در اثر گرانسنگ خود به تفسیر کتاب «نقد عقل محض» اثر امانوئل کانت پرداخته است و میکوشد تا با قوت تمام از آن کتاب تفسیری آنتولوژیک ارائه کند.
درباره کتاب کانت و مسئله متافیزیک:
اثری که پیش روی شماست، حاصل کوشش یکی از طراز اولترین متفکران جهان است. مارتین هایدگر (Martin Heidegger)، فیلسوف آلمانی قرن بیستم، در کتاب کانت و مسئله متافیزیک (Kant and the Problem of Metaphysics) تلاش کرده تا تفسیری متفاوت از کتاب نقد عقل محض کانت (Critique of Pure Reason) ارائه دهد؛ تفسیری که در تغایر با تصویر رایج متافیزیکی قرار میگیرد.
ایمانوئل کانت با تألیف کتاب نقد عقل محض چنان تأثیر شگرفی بر تاریخ فلسفه گذاشت که حتی میتوان آن را به دو قسمِ پیشاکانتی و پساکانتی تقسیم کرد. او تاریخ تفکر فلسفی را در هم شکست و در پی آن بود تا به بررسی امکان تحقق مابعدالطبیعه یا همان متافیزیک بپردازد و این راه را از گذر امکان علوم طبیعی و ریاضیات محض در پیش گرفت.
به عقیدهی او ریاضیات محض و علوم طبیعی نه تنها شامل گزارههای پیشینی هستند، که این علوم از پیش موجودند. (او از اصطلاحاتِ مختص به فلسفهی خود استفاده میکند: «گزارههای پسینی، پیشینی، استعلایی، مقولات و...».) ازاینروی، حتی نیاز نیست دربارهی امکان وجود این علوم بحث کنیم. چرا که آنها عملاً موجودند و قضاوت دربارهی امکان وجود داشتن این علوم کاملاً بیمعنا مینماید.
اما متافیزیک در چنین وضعیتی قرار ندارد. پایههای آن سست و لرزان است و ما، حداقل تا بنیانی محکم و متقن همچون علوم طبیعی و ریاضیات برای آن پیدا نکردهایم، نمیتوانیم روی امکان آن حسابی باز کنیم. حالا تمام اهتمام کانت (Immanuel Kant) بر این است که امکان وجود گزارههای تألیفی پیشینی متافیزیک را در این علم بررسی کند. چیزی که فیلسوفان پیش از کانت همه مدعی آن بودند.
چنین شد که بسیاری بر این عقیده شدند که کانت تیشه در دست گرفته و با نگارش نقد عقل محض به ریشهی متافیزیک میزند. هایدگر اما اندیشهی متفاوتی دارد. این شیوهی درخشان تفکر چیزیست که در تاریخ فلسفهی غرب جایگاهی چنین ویژه به کانت میبخشد.
هایدگر در بسیاری از آثار خود به کانت باز میگردد و کتابهای زیادی در مورد فلسفهی او تألیف کرده است. از میان این آثار میتوان به کتاب تفسیر پدیدارشناسی نقد عقل محض کانت، مسائل بنیادین پدیدارشناسی و همچنین اثری که اکنون مشغول مطالعهی معرفی آن هستید، اشاره کرد. بنابراین بیراه نیست اگر بگوییم کتاب کانت و مسألهی متافیزیک نوعی گفتوگوی فلسفی میان دو چهرهی برجسته است...
تفسیری که هایدگر از کتاب نقد عقل محض ارائه میدهد، تقریباً با اغلب تفاسیر موجود تفاوت دارد. او معتقد است هدف اصلی کانت این بود که به متافیزیک بنیانی محکم ببخشد. بنابراین نه تنها امکان آن زیر سوال نرفته، که کانت از این طریق امکان ذاتی شناخت متافیزیکی را به اثبات رسانده است. و اینگونه است که هایدگر تلاش او را از تمامی نظامهای هستیشناسانهی رایج جدا میسازد.
نکتهی دیگری که بد نیست به آن اشاره کنیم این است که کانت دو ویرایش از نقد عقل محض منتشر کرد که تفاوتهایی با یکدیگر داشت. هایدگر در کتاب کانت و مسئله متافیزیک عمدهی توجه و تفسیر خود را بر ویرایش نخست این کتاب متمرکز کرده و بر این عقیده است که کانت در نسخهی ابتدایی اهمیت قوهی خیال را در شناخت هستیشناسانه درک کرده اما در ویرایش دوم کارکرد این قوه را به کارکرد فاهمه تقلیل داده است.
در باب اهمیت این اثر هر آنچه که باید گفته شد. گرچه نمیتوان در معرفی چنین مختصری به عظمت اثر بزرگی همچون کتاب کانت و مسئله متافیزیک پرداخت. اگر کتاب نقد عقل محض را مطالعه کرده و یا با اندیشههای کانت آشنا باشید، میبینید که این اثر بینشی تازه و بیبدیل به شما خواهد بخشید.
کتاب کانت و مسئله متافیزیک مناسب چه کسانی است؟
اگر به فلسفهی معاصر علاقهمند هستید، کتاب کانت و مسئله متافیزیک به شما پیشنهاد میشود.
با مارتین هایدگر بیشتر آشنا شویم:
او یکی از اثرگذارترین متفکران قرن بیستم به شمار میآید. مارتین هایدگر در محیطی کاتولیک پرورش یافت و در ابتدا به الهیات روی آورد. سپس به مطالعهی فلسفه پرداخت. هایدگر بیش از هر چیز دیگری با پدیدارشناسی و فلسفهی اگزیستانسیالیسم شناخته میشود. تاثیر او بر دیگر اگزیستانسیالیستها همچون سارتر، امانوئل لویناس و جرج بتی و اندیشمندان دیگری همچون فوکو و ژاک دریدا غیرقابلانکار است. اهمیت مطالعهی کتابهای هایدگر بر اهل اندیشه روشن است و هر سخن دیگری در این باره زائد مینماید. از دیگر آثار مهم این استاد فلسفه میتوان به در باب اومانیسم، هستی و زمان و پایان فلسفه اشاره کرد.
در بخشی از کتاب کانت و مسئله متافیزیک میخوانیم:
زمان آغازین به برساختن ناب استعلا، اجازه رویدادن میدهد. اکنون از آشکارگی تقدیمشده آغازینتر شالودۀ وضعشده نیز برای بار نخست بهنحوی برگشتکننده، درونیترین سلسلۀ پنج مرحلۀ شالودهگذاری و معنایی که به همۀ آنها نسبت داده شد، [یعنی] شاکلهمندی استعلایی، را میفهمیم. به این خاطر که استعلا خود را در زمان آغازین میزماند، شناختهای انتولوژیک، «تعینات زمانی استعلایی» هستند.
البته از نظر کانت، این کار ویژۀ ضرورتاً محوری زمان، خود را در وهلۀ اول همواره تنها تا جایی اظهار میکند که بهعنوان صورت جهانشمول، طرح هر پیش روی نهادنی را درمیاندازد. اما این امر، تعیینکننده باقی میماند که این [جهانشمولبودن زمان] در چه همبافتی روی میدهد. «یادآوری موقتی» از تنقیح مناط استعلایی باید این را نشان دهد که تا چه حدی سه حالت ترکیب ناب در گوهر خویش بهنحوی آغازین متحدهستند. البته کانت در این راه موفقیتی حاصل نمیکند که آن را آشکارا بهعنوان برسازندۀ زمان، و ازاینرو بهعنوان چیزی که در زمان آغازین، متحدشده به روشنایی درآورد. علیرغم این، بر کارویژۀ بنیادین زمان دقیقا در اینجا و البته به هنگام تحلیل ترکیب دوم، [یعنی] بازتولید در تخیل، تأکید گذاشته میشود. آن چیست که «شالودۀ پیشینی وحدت ضروری ترکیبیِ» بازگرداندن ممکن و البته پیش روی نهنده هستندگان بهسوی هر بار دقیقا امور حاضر را بنا میکند؟ «وقتی از آن آگاه میشویم که ظهورها نه خود چیزهای فینفسه، بلکه بازی محض پیشنهادههای ما هستند که در پایان بر مبنای تعینات معنای درونی به بیرون میتراوند، در این باره ... سریعاً به اینجا میرسیم.»
بله





















