کتاب فروید و سندروم حافظه کاذب نوشتهی فیل مالن، علاوه بر شرح نظریهها و اندیشههای «فروید» در مورد حافظهی دروغین، علل به وجود آمدن این سندروم روانی را مورد بررسی قرار میدهد.
دربارهی کتاب فروید و سندروم حافظه کاذب (Freud and false memory syndrome):
سندروم حافظه کاذب چیست و چگونه شکل میگیرد؟ افراد مبتلا به این سندروم معمولاً اتفاقاتی را بازگو میکنند که هرگز رخ نداده یا وقایعی را که اتفاق افتاده است به گونهای متفاوت شرح میدهند. اغلب اوقات افرادی که مبتلا به اختلال استرس پس از سانحه هستند از سندروم حافظهی کاذب رنج میبرند. همچنین استرس و هیجانات بیرونی نیز در بروز این مشکل روانی نقش دارند.
همانطور که گفته شد افرادی که به این سندروم مبتلا شدهاند خاطراتی را که هرگز اتفاق نیفتادهاند به یاد میآورند، این خاطرات که تحت تأثیر عواطف و هیجانات هستند بیشتر مرتبط به خشونتها و سوءاستفادههای جنسی دوران کودکی است.
حال میخواهیم به این سوال پاسخ دهیم که حافظه کاذب چگونه در ذهن ایجاد میشود؟ خاطرات دارای پیچیدگیهای زیادی هستند. جالب است بدانید که رویاها قابل تغییرند و میتوانند به شکلی غیرواقعی شکل بگیرند. وقایع زندگی در طی زمان از حافظه کوتاه مدت وارد حافظهی بلند مدت میشوند. بدون شک تمام جزئیات انتقال نمییابند و دقیقاً در همین زمان حافظه کاذب شکل میگیرد.
فکر میکنید چه افرادی بیشتر در معرض سندرم حافظه کاذب قرار میگیرند؟
- افرادی که متحمل اتفاق بسیار ناگوار شدهاند؛ زیرا این رویدادها هیجانات منفی را درون فرد ایجاد میکند و این احساسات منجر به تشکیل حافظهی کاذب میشوند.
- افرادی که از بیماریهای افسردگی، استرس و اضطراب رنج میبرند.
- سالمندان و افرادی که پا به سن گذاشتهاند، زیرا هر چقدر که پیرتر میشویم جزئیات حافظه بیش از قبل از دست میرود و این مسئله منجر میشود تا خاطرات را آنگونه که باید به یاد نیاورید.
کتاب فروید و سندروم حافظه کاذب برای چه کسانی مناسب است؟
فیل مالن (Phil Mollon) این کتاب را برای روانشناسان، روانپزشکان و افرادی که از سندرم حافظه کاذب رنج میبرند، به نگارش درآورده است.
در بخشی از کتاب فروید و سندروم حافظه کاذب میخوانیم:
فروید این مقاله را با اشاره به این نکته آغاز میکند که اگرچه برداشتهای اولین سالهای زندگی، "آثار پایداری در اعماق ذهنمان" برجای میگذارد، ولی ما نمیتوانیم مستقیماً در حافظهی هوشیار به آنها دسترسی داشته باشیم. او همچنین عنوان میکند معمولاً تنها از سالهای ششم یا هفتم، و حتی بعدتر است که میتوانیم زندگی را در قالب مجموعهای از وقایع پیوسته بهخاطر بیاوریم. او مفهوم "خاطره پوشان" را ارایه میکند که ظاهراً از لحاظ هیجانی، ناچیز و نامرتبط است ولی در واقع جایگزینی برای حافظه آزار دهندهتری است که بهوسیلهی آن باعث ایجاد یک پیوند ناشی از تداعی میشود. بنابراین چنین حافظهای، تاحدی توسط مکانیزم جابجایی تعیین میشود که فروید در بررسیاش درباره رویاها به آن پرداخته است.
فروید مثالی از یک خاطره ارائه میدهد که توسط یک مرد 38 ساله (که عموماً بهعنوان شرح حال مدنظر بوده است) توصیف شده است. راوی قطعهای شیبدار از یک چمنزار سرسبز و نسبتاً انبوه میبیند. گلهای قاصدک زرد رنگی وجود دارد. کلبهای در گوشهای از چمنزار وجود دارد که یک پرستار زن و یک زن روستایی در مقابل آن در حال پچپچ کردن هستند. سه کودک در علفها مشغول بازی کردن هستند. یکی از اینها راوی است که دو یا سه ساله است، یکی پسر عمویش است که یک سال بزرگتر است و دیگری دختر عمویش که همسن راوی است. بچهها مشغول چیدن گلهای زرد هستند و هرکدام یک خوشه در دست دارند ولی دخترک بهترین خوشه را در دست دارد. پسرها به دختر حمله کرده و گلها را میگیرند. او گریه کنان فرار میکند و آن زن روستایی تکه نان بزرگی به او میدهد. راوی و پسر عمویش گلها را دور میاندازند، شتابان به کلبه میروند و درخواست مقداری نان میکنند. زن با چاقوی درازی نان را میبرد و مقداری به آنها میدهد. نان مزه خوبی دارد.
بله



















