کتاب عشق از دیدگاه ملاصدرا و افلاطون از فرهاد گلستانه همهی آن چیزی است که شما برای فهم قدم به قدم عشق از دیدگاه دو فیلسوف شهیر نیاز دارید. این کتاب به بررسی عشق از دو دریچهی فکری متفاوت میپردازد و با ذکر شباهتها و تفاوتها درک جامعی از این مفهوم ارائه میدهد.
دربارهی کتاب عشق از دیدگاه ملاصدرا و افلاطون
تابهحال دربارهی «عشق افلاطونی» چیزی شنیدهاید؟ نوعی از عشق که بر مبنای صمیمیت بنا شده و عاری از وجه رمانتیک یا جنسی است. جالب است بدانید که روح افلاطون هم از چنین اصطلاحی خبر ندارد! البته که عشق در فلسفهی او پاک و در جهت تعالی است اما عشق افلاطونی از مبدعات فیلسوفان متاخر بوده است. در یک نگاه کلی بهسادگی درخواهیم یافت که مفاهیمی مانند عشق در هر عصر بسته به مقتضیات آن شکلی نوین یافتهاند. فیلسوفان و نظریهپردازان در اعصار مختلف شاید از یکدیگر اثر پذیرفته باشند اما آبشخور فکری آنان و زمانهیشان تعیینکنندهی خلاقیت آنان در بازتعریف مفاهیم است. ما با مقایسهی دیدگاههای فیلسوفان هم درک بهتری از تفکرات آنان به دست میآوریم و هم خود تاریخیمان را بهتر و بیشتر میشناسیم. برای مثال، مقایسهی دیدگاه ملاصدرا و افلاطون در مقولهی عشق میتواند اثر فلسفهی یونان بر آثار و دیدگاههای صدرالمتالهین (ملاصدرا) را به ما نشان دهد، کاری که فرهاد گلستانه در کتاب عشق از دیدگاه ملاصدرا و افلاطون سعی در انجامش داشته است.

فرهاد گلستانه کتاب عشق از دیدگاه ملاصدرا و افلاطون را در پنج فصل تدوین کرده است. در فصل اول او دربارهی مفهوم عشق بهطور عام توضیح میدهد و پیشینهای از این بحث ارائه میدهد. خواندن فصل اول به خواننده کمک میکند که ذهنیتی کلی نسبت به بحث پیدا کند تا جایی که مباحث پیش رو برای او چندان غیرقابل درک نباشد. در فصل دوم، مولف منحصراً به ماهیت و چیستی عشق از دیدگاه ملاصدرا میپردازد و با عناوینی همچون «ماهیت و چیستی عشق»، «شعور، حیات و عشق در موجودات عالم» و «لوازم عشق» تلاش میکند تا بررسی همهجانبهای از این موضوع داشته باشد. آنچنان که از عنوان فصل سوم، «انواع عشق از دیدگاه ملاصدرا و افلاطون» مشخص است، این فصل به تقسیمات عشق از دیدگاه ملاصدرا و افلاطون اختصاص دارد. در این فصل عناوینی چون «عشق مجازی در انسان»، «عشق به خداوند»، «عشق نباتی و حیوانی» و «عشق در بسائط سهگانه» روشنکنندهی راه مخاطب هستند. انتظار میرود در پایان فصل سوم، مخاطب با ماهیت عشق و انواع آن آشنایی لازم را حاصل کرده باشد تا بتواند ثمرات عشق را در فصل چهارم درک کند. در فصل پنجم کتابِ عشق از دیدگاه ملاصدرا و افلاطون، فرهاد گلستانه نتیجهگیری بحث خود را ارائه میدهد.
این کتاب با رویکرد توصیفی تحلیلی به رشتهی تحریر درآمده است و مولف افزون بر ارائهی دستهبندیشدهی مطالب از دیدگاه دو فیلسوف بزرگ، نظر خود را در قالب مقایسهی شباهتها و تفاوتها ارائه میدهد. تلاش فرهاد گلستانه در جایجای کتاب حفظ یکدستی نثر و خوشخوانی آن علیرغم پیچیدگی مطالب بوده است. انتشارات عطران این اثر محققانه را به مخاطب عرضه کرده.
کتاب عشق از دیدگاه ملاصدرا و افلاطون برای چه کسانی مناسب است؟
کتاب عشق از دیدگاه ملاصدرا و افلاطون را به همهی محققان فلسفهی تطبیقی پیشنهاد میکنیم. دوستداران فلسفهی یونان و فلسفهی اسلامی هم این کتاب را مفید خواهند یافت.
در بخشی از کتاب عشق از دیدگاه ملاصدرا و افلاطون میخوانیم
اگرچه در دوران افلاطون اعتقاد به وحی و پیامبر به شکل حاضر مطرح نبوده است لکن آنان به الهام اعتقاد داشتهاند و پیروی از آن را ضروری میدانستند. چنانچه سقراط گهگاه هشدارهای بازدارندهای از سروش آسمانی یا دایمونیون دریافت میکرده است. و در جایی تصریح میکند که علت عدم ورود وی به سیاست به خاطر نهی ندای آسمانی از این کار بوده است. سخن وی اینچنین است: آنقدر دلیر نیستم که در «انجمنها برپای خیزم و دولت را راهنمایی کنم. آنکه مرا از این کار بازداشته همان ندای درونی و خدایی است.» و در نهایت اظهار میدارد که اگر در کارهای دولتی شرکت میکرد سالها پیش نابود شده بود. در نتیجه ندای آسمانی حق است و برمبنای حقیقت میباشد چنانکه افلاطون از زبان سقراط میگوید: کرفون هنگامی که به معبد دلفی رفت ندا آمد که سقراط داناترین مردم شهر آتن است. و هنگامی که سقراط پی این سخن را گرفت و با دانایان شهر مصاحبتی داشت دانست که آنان از دانایی هیچ بویی به مشامشان نرسیده است و در نهایت بدین نتیجه رسید که داناترین مردم آتن است؛ زیرا میداند که هیچ نمیداند. از این قبیل الهامات بسیار برای سقراط رخ داده است چنانچه در رسالهی ضیافت در آغاز میهمانی سقراط میایستد و به آریسنودموس که همراه وی است میگوید به راه خویش ادامه دهد و هنگامی که آریسنودموس به پشت سرش مینگرد سقراط را نمیبیند سپس در مجلس، آگاتون غلام خویش را بدنبال سقراط میفرستد و نوکر در پاسخ میگوید که سقراط در رواق خانه همسایه بیحرکت ایستاده است و هرچه صدایش زده است بیحرکت مانده است.
سپس آریستودمون میگوید: او را به حال خود واگذارید و مزاحم افکار وی نشوید؛ زیرا گهگاهی او را چنین میشود و عادت دارد در حین بروز چنین حالتی به خلوتگاهی پناه ببرد. همچنین افلاطون در رسالهی آپولوژی از زبان سقراط پس از محکوم شدن وی به اعدام میگوید: «آن ندای خدایی که همواره با من بود در چند روز گذشته نیرومندتر از پیش شده بود و بارها هر وقت میخواستم پای از راه صلاح بیرون نهم مرا بیدار میساخت ولی امروز با اینکه پیش آمدی در انتظارم بود که بیشتر مردمان بزرگترین مصائب میشمارند مرا از هیچ کار ممانعت نکرد.»
بله

















