کتاب بودن آسان نیست گزیدهای از شعرهای ولادیمیر هولان شاعر اهل جمهوری چک و بیشتر بازتابی از آثار او در دهه 1940 و 1950 است. درونمایه اشعار او بیشتر مفاهیم سورئالیسیتی دارد و با استفاده از تصویرسازیها و عناصر غیر منتظره در شما حس غریبی ایجاد میکند.
درباره کتاب بودن آسان نیست:
ممکن است بار اول که شعرهای ولادیمیر هولان را میخوانید درک آنها کمی مشکل به نظر برسد، دلیل این خصوصیت شعرهای او توجه ویژهاش به فرم و دوری از وزن و قالبهای شعری رایج است. میتوان گفت شعر او به بازیهای زبانی و تجربههای معناشناختی گرایش دارد و تا دورترین محدودههای شاعرانه کلمات پیش میرود. او از ترکیبات و کلماتی غیرمنتظره و غریب در شعرهایش بهره میجوید و به واسطه آنها با نگاهی شاعرانه مقصودش را به شکلی غامض بیان میکند. تنوع و گستردگی سرودههای هولان قابل توجه است و کمتر شاعری را میتوان یافت که چنین تنوع و پیشرفتی را در کمتر از بیست مجموعه شعر نشان دهد. سبکها و ژانرهای انتخابی او پیوسته متحول میشوند و تکامل مییابند که این روند نشان از تسلط بر انتخابش دارد.
شعرهای گردآوری شده در کتاب بودن آسان نیست (Selected Poems of Vladimír Holan) به ترتیب زمان نشرشان تنظیم شدهاند و برای انتقال بهتر مفاهیم و حال و هوای اشعار، توضیحات و ارجاعاتی برای آنها آورده شده است. همچنین تلاش شده بیشتر شعرهای کوتاه هولان در این مجموعه منتشر و تنها به قرار دادن یکی از بلندترین سرودههای او در این مجموعه بسنده شود.
کتاب بودن آسان نیست مناسب چه کسانی است؟
مطالعه این مجموعه شعر به طرفدارن ادبیات اروپای شرقی به ویژه جمهوری چک پیشنهاد میشود.
با ولادیمیر هولان بیشتر آشنا شویم؟
این شاعر اهل چک در سال 1905 در پراگ متولد شد و بیشتر دوران کودکیاش را در روستاهای جنگلی بوهمیای مرکزی گذراند و برای تحصیل به پراگ بازگشت. او وقتی که بیست و یک سال داشت، نخستین مجموعه شعرش را منتشر کرد؛ تا بیست و هشت سالگی در اداره تامین اجتماعی کار میکرد و هم زمان با کارش دو مجموعه شعر دیگر هم سرود. او در سال 1929 سفری به ایتالیا داشت که به شدت تحت تاثیر جذابیتهای معماری، زیباییها و فرهنگ آنجا قرار گرفت و شواهد آن در آثاری که بعد از آن سفر منتشر کرد، نمود یافت.
ولادیمیر هولان (Vladimír Holan) در سال 1933 به عنوان ویراستار در مجله هنری زیووت مشغول به کار شد و هفت سال بعد از آن کار بیرون آمد و تمام وقتش را به نوشتن اختصاص داد و تا پایان عمر خود بیش از بیست مجموعه شعر منتشر کرد. او این اقبال را داشت که در سالهای 1934 تا 1938، اشعار و نوشتههایش در روزنامهها منتشر شود و از این طریق افراد بسیاری با او و آثارش آشنا شوند. متاسفانه در سالهای بعد از 1948 توسط حکومت آن دوران چک – اسلواکی مورد بیمهری و بیتوجی تمام قرار گرفت و هیچ یک آثارش تا سال 1963 اجازه نشر نیافتند. اما او از این فرصت خانه نشینی استفاده کرد و یکی از طولانیترین و زیباترین آثارش به نام «شبی با هملت» را سرود. بعد از سال 1963 دوباره زندگی حرفهای روی خوش به او نشان داد و سه مجموعه شعرش در کمتر از دو سال منتشر شد. در سال 1965 هم زمان با سالگرد تولد شصت سالگیاش، به عنوان شاعر ملی چک، بالاترین جایزه ادبی رسمی این کشور را دریافت کرد.
در بخشی از کتاب بودن آسان نیست میخوانیم:
صنوبر
چه زیباست آن صنوبر پیر
بر تپهی کودکیات
که امروز دیدارش را تازه کردی.
پایِ نجوایش مُردگانت را به یاد میآوری
و از خود میپرسی کی نوبتت خواهد شد.
پایِ نجوایش احساس میکنی
انگار که آخرین کتابت را نوشتهای
و حالا فقط باید ساکت باشی و اشک بریزی
تا کلمهها رشد کنند.
چه زندگیای داشتهای؟ شناخته را به خاطر ناشناخته ترک کردی
و سرنوشتت؟ فقط یکبار به روی تو خندید
و تو آنجا نبودی.
بله
















