اسماعیل محمدی در کتاب راه سبز به بررسی تاریخ عرفان و تصوف و دنبال کردن ردپای آن در ادبیات کهن، آثار فیلسوفان و شاعران بزرگ ایرانی، آموزههای دینی و ائمه اطهار میپردازد.
درباره کتاب راه سبز:
زبان فلسفه، زبان «وجود» است و لذا، بیانتهاست، چون فلسفه نوعی از اندیشه به شمار میرود و اندیشه مرتب در حال زایش است، بنابراین عرفان نیز میبایست بر اندیشه استوار باشد تا جاودانه گردد و جاودانگی ببخشد.
نوعی تقسیمبندی عام و کلی مطرح است که در آن عرفان را به دو قسم نظری و عملی تفکیک میکنند. عرفان نظری مبتنی بر علم و آگاهی و عمل عرفانی، علاوه بر اینکه، مسبوق به نوعی علم و آگاهی است که نوعی از شناخت و معرفت را نیز به دنبال خود میآورد.
در قرن دوم هجری، عرفان و تصوف اسلامی بیشتر جنبه عملی داشت و عرفا بر طبق اوامر و نواهی شریعت عمل کرده و به مجاهده و محاسبه و مراقبه نفس، اهتمام میورزیدند و به همین جهت است که موضوعات مهم تصوف در این قرن بیشتر به عناوین، اختصاص پیدا میکند که عبارتند از: ورع، مراقبه، زهد، توکّل، صبر، شکر، محاسبه، مجاهده، اخلاص، محبت و معرفت و کلیه اموری که از قبیل این گونه عناوین، شناخته میشوند.
سالکان طریق حق، در طرز و سلوک و مراتب، یکسان نیستند، اما چون شخصِ عارف، در مراحل سیر و سلوک، همواره از جهان کثرت و تفرقه، به عالم وحدت و یگانگی راه میپیماید، سرانجام هم سالکان راه حق به مقام وحدت نائل گشته و در این وحدت حقیقی است که اهل حقیقت، با یکدیگر متحد خواهند بود.
برخی عرفا و صوفیه، از عرفان یا تصوف نظری به تصوف عقلی نیز تعبیر کردهاند که در آن فکر و ذکر یا تامل و تفکر، اساس کار سلوک شناخته میشود.
اسماعیل محمدی در کتاب راه سبز به تفسیر، نظریات مطرح شده در باب فلسفه و تصوف را شرح میدهد و تفسیر میکند سپس منتخبی از اشعار و متون از ادیبان بزرگ را پیرامون این موضوع گردآوری کرده است.
کتاب راه سبز مناسب چه کسانی است؟
علاقهمندان به پژوهشهای عرفانی مخاطبین اصلی این کتاب هستند.
در بخشی از کتاب راه سبز میخوانیم:
به عقیده ابوحامد غزالی: «تنها راه درک حقیقت، ترک تقلید و وارد شدن در وادی تحقیق و استبصار است.»
غزالی، ابتدا محسوسات و ضروریات و ضروریات عقلی را، علمی یقینی در راه حقیقت میدانست، اما سپس، به این محسوسات نیز، شک کرد و حتی به احکامِ عقل نیز، ظنین شد و در کل، به وادی تردید و نوعی سفسطه، گرفتار آمد و لذا، به بررسی مساله معرفت و یا شناخت شناسی، روی آورد و صراحتاً اعلام کرد که ما قبل از اینکه به درک حقایق جهان هستی نائل شویم، باید ماهیتِ معرفت و حقیقتِ شناخت را بشناسیم و این راهی بود که بعدا، ً کانت نیز پیش گرفته است.
«شک غزالی»، برخلاف «شک دکارت»، یک شک دستوری نبود بلکه به حَسَب واقع و نفس الامر، در دام تردید گرفتار شده بود.
غزالی، نهایتاً به تصوف و عرفان روی آورد و آنگاه تمام تردیدهای خود را، مجدداً به یقین، تبدیل کرد و راه صوفیان و عارفان را بالاتر از بقیه رهروان حقیقت دانست. او دریافت که با گفتن شراب و مستی، انسان مست نمیشود بلکه باید، خود آن را تجربه نماید. (البته او را تحت تاثیر برادر کوچکتر خود، احمد غزالی نیز، میدانند)
غزالی به خاطر باورهای اشعریگری خویش، به وحدت وجود یا شهود، اعتقاد نداشت و لذا، مساله وصول به پروردگار را نوعی «اتحاد» میدانست که قابل پذیرش نیست، در حالی که، وصول یکی از مراتب قرب است نه اتحاد با حق.
بله
















