هرمنوتیک، به مجموعه قواعد روشمند برای درک و تأویل متون گفته میشود؛ کتاب هرمنوتیک طبیعت گرایانه اثر کریسوستموس مانتزاوینوس تلاشیست در جهت ارائهی رهیافتی طبیعتگرایانه به هرمنوتیک.
درباره کتاب هرمنوتیک طبیعت گرایانه:
هرمنوتیک در معنای عام آن، موضوعی جدید نیست. از زمانی که انسان بوده، مجموعهی متونی نیز بودهاند، و هر جا که متون وجود داشتهاند، عمل فهم و تلاش برای کشف معنای نهفته در آنها (همان چیزی که معنای عام هرمنوتیک میدانیم) نیز وجود داشته. اما هرمنوتیک در معنای خاص آن، خصوصاً در دایره واژگان فیلسوفانِ معاصر، تاریخی مشخص دارد. عموماً شروع آن را با آثار شلایماخر و دیلتای میدانند. هرمنوتیکی که این دو بنا نهادند، بیشتر ناظر بر تأویل کتاب مقدس بود. اما هرمنوتیک، به منزلهی رویکردی عام برای فهم تمامی متون، خیلی زود پا از حیطهی الهیات فراتر گذاشت و به تدریج تمام گسترهی علوم انسانی را در بر گرفت.
هایدگر و گادامر، دو تن از مهمترین فیلسوفانی بودند که با ارائهی نظریاتی بدیع، سبب اعتلای هرمنوتیک شدند. اما آیا آن دو حرف آخر را زدهاند؟ آیا نگاه هرمنوتیکیِ آنان، برای تببین همهجانبهی تمام شاخههای علوم بسنده است؟
کریسوستموس مانتزاوینوس (Chrysostomos Mantzavinos)، فیلسوف یونانی، در کتاب هرمنوتیک طبیعت گرایانه (Naturalistic hermeneutics)، که نخستین بار در سال 2005 به چاپ رسید، با نگاهی انتقادی به بررسی آثار دیلتای، هایدگر و گادامر میپردازد، و ادعای این فیلسوفان مبنی بر استقلال علوم انسانی، و نتیجتاً، تعلق هرمنوتیک به این شاخه از علوم را زیر سوال میبرد.
او بر آن است تا نشان دهد که بر خلاف ادعای فیلسوفان یاد شده، درک نسبتهای معنایی در علوم انسانی، هیچ تفاوت ماهویای با درک نسبتهای علّی در علوم طبیعی ندارد.
کتاب هرمنوتیک طبیعتگرایانه مناسب چه کسانی است؟
علاقهمندان به فلسفه و علوم انسانی، و همچنین پژوهشگران فلسفهی علم، از مخاطبین اصلی این کتاب هستند.
با کریسوستموس مانتزاوینوس بیشتر آشنا شویم:
او استاد فلسفه در دانشگاه آتن، و استاد مدعو دانشگاه لایبنیتس آلمان است.
در بخشی از کتاب هرمنوتیک طبیعت گرایانه میخوانیم:
سنت کهنی در فلسفه و در علوم اجتماعی وجود دارد که به شیوهای نظاممند بر معناداری افعال انسانی تأکید میکند. این سنت مشخصاً در تعریف کلاسیک ماکس وِبر بیان میشود: «ما از "افعال" سخن خواهیم گفت تا آن جا که فاعل، آشکارا یا به نحو ضمنی، از روی غفلت یا با رضایت، معنایی ذهنی را به رفتار خود نسبت دهد». رفتار انسانی که معنادار است این چنین به فعل انسانی تبدیل میشود. بر این اساس، رویدادهای صرف از قبیل واکنشهای فیزیولوژیکی و حرکات بدنی به خودی خود، فعل نیستند: آنها فقط در صورتی به فعل تبدیل میشوند که فاعل، معنایی ذهنی به آنها اعطا کند.
منظور از معنادار بودن فعل چیست؟ (1) پیش از هر چیز، آن مطمئناً به این معنا نیست که فعل برای فاعل اهمیت دارد. باید معنای فعل را کاملاً از اهمیت آن تفکیک کرد. فعل، نوعی رفتار انسانی است که بیآنکه ضرورتاً دارای اهمیت نیز باشد، برای فاعل معنادار است. هنگامی به رفتار انسان معنا اعطا میشود که فاعل در حین انجام این رفتار، آن را در پیشزمینهی اهداف، باورها و دیگر حالتهای ذهنی خود در حال تعامل با محیط طبیعی و اجتماعی خود تفسیر کند؛ این فرایندی پیچیده است و میتواند مستلزم استفادهی آگاهانه یا ناآگاهانه از نمادها باشد گرچه ضرورتاً اینگونه نیست.
بله




















