کتاب استاد تغییر (چگونه فراتر از محدودیتها به موفقیت برسیم؟!) مجموعهای از تجارب بسیار مفید سید محمد احمدی از چالشهای زندگی شخصیاش است، فردی که به نظر دیگران راهی را رفته که خیلی از افراد با سلامت جسمانی قادر به انجام آنها نبودند.
درباره کتاب استاد تغییر:
خاطرات معمولا بخش مهمی از گنجایش مغزی انسانها را تشکیل میدهند. خاطرات بد و خوب انسان در مغز او انباشته میشوند و اگر فراموشی نبود چه بسا انسانها در زندگی خود دچار اختلالات متعددی میشدند. البته خاطرات بد همیشه هم بد نیستند. چه بسا بسیاری از خاطرات ناخوشایند انسان در برههای از زمان برای او بد شمرده شود و در برههای از زمان با پیروزی در آن لحظات به شیرینی مبدل شود.
هر شخصی برای خود دفترچه خاطراتی دارد. بعضی از انسانها آنها را یادداشت میکنند و خیلی دیگر از یادداشت آنها واهمه دارند. این خاطرات هر چه باشند با خود تجاربی را به همراه دارند که نشان دهنده نوع نگرش انسان به رویدادهای اطراف خود و نحوه حل مسئله بشمار میروند.
اکنون کتاب استاد تغییر دریچهای است به سوی امید، امید به همه افرادی که دوست دارند نظارهگر کسانی باشند که برای رسیدن به اهداف خود تلاش میکنند و هرگز از خواستههای دلشان عقب نمیکشند.
افراد معلول بسیاری در جهان هستند که با نگرش و نحوه رفتارهای حاصل از آن توانستهاند دنیا را برای دیگر افراد تغییر دهند. نامهای بسیاری از آنان در جهان هنوز ماندگار است.
به عنوان مثال هلن کلر، استیون هاوکینگ، نیک ووچیچ و بسیاری از افراد دیگر که معلولیتهای جسمی داشتهاند؛ اما با نیروی بیکران درون خود توانستهاند اثری در این جهان به جای بگذارند. آنها راههایی را رفتند که خیلی از افراد مات و مبهوت کارهایشان شدهاند.
کتاب استاد تغییر (چگونه فراتر از محدودیتها به موفقیت برسیم؟!) مناسب چه کسانی است:
اگر به دنبال این هستید تا زندگیتان را متحول کنید و خود را در شمار معدود افرادی قرار دهید که با تغییر درون، دنیای خود و دیگران را نیز تغییر دادهاند، بدون شک این کتاب برای شما نوشته شده است.
در بخشی از کتاب استاد تغییر (چگونه فراتر از محدودیتها به موفقیت برسیم؟!) میخوانیم:
ابتدای زندگیام خاطرات زیادی را به یاد ندارم. جز اینکه قبل از پنج سالگی دویدن را در باغ و مزارع حاصلخیز به یاد میآورم. آن سالها همان سالهایی بود که به تازگی فهمیده بودم راه رفتن چیست؟!
از زمانی که متوجه شدم و فهمیدم که نقص جسمی دارم و به لحاظ جسمانی با دیگران تفاوت دارم، خیلی به خودم میگفتم: «آخه چرا من؟!». این تصور ذهنی برای غالب افراد پیش میآید که واقعا چرا من؟!
چرا نمیتوانم به خوبی دیگران راه بروم. چرا برای راه رفتن باید از دیگران کمک بخواهم. اینها اولین رنجشها از نوع خلقت من بودند و تصویر بدی که از ظاهر بدنم داشتم؛ تصویری که به دلیل عدم آگاهی در اوان کودکی در وجودم شکل گرفته بود.
با شروع فصل درس و مدرسه من نیز مانند دیگر کودکان باید به مدرسه میرفتم. با این تفاوت که من پس از انجام چند عمل جراحی بر پایم و با کمک کفشهای طبی میتوانستم لنگلنگان خودم را به مدرسه برسانم. یا با کمک برادرانم عباس و علی به مدرسه میرسیدم. در مسیر مدرسه، بعضی از کودکان همسن و سال من را مورد تمسخر قرار میدادند. سالهایی که به سختی در ذهنم مرور میشود. دوستانی هم داشتم که من را به خاطر هوشم تشویق میکردند.
در مسیر مدرسه علی، کودک بازیگوشی بود که من را مسخره میکرد و با درآوردن ادایم با صدای بلند میخندید. بعد از سالها متوجه شدم که او هم دچار بیماری فلج اطفال شده و کفشهای طبی برایش تدارک دیده شده است. من هیچگاه او را نفرین نکردم و هیچگاه هم دوست نداشتم کسی به دردی که داشتم گرفتار شود.
ما همیشه نتایج اعمال خود را میگیریم. جهان محل بازگشت انرژیهای ماست، لطفا مواظب باشید که چه انرژیهایی به جهان هستی میفرستید.
بله

















در مجموع عالی.