مرتضی شاهرخ همدانی در کتاب مجموعه داستان های کوتاه از مشاهیر ادبیات جهان، داستانهایی کوتاه از سرشناسترین نویسندگان جهان از جمله آلبر کامو، فرانتس کافکا، گابریل گارسیا مارکز،هاینریش بل و .. را ترجمه و گردآوری کرده است.
دربارهی کتاب مجموعه داستانهای کوتاه از مشاهیر ادبیات جهان (A Collection Of Short Stories (From World Literature Celebrities)):
اگر هنگام مطالعه آثار ادبی و هنری از ابراز علاقه یا بیزاری صرف نظر کرده، کمی فراتر رفته و به مشاهده و نقد جنبههای آثار بپردازید، آنگاه خواهید دید که دری به سوی دنیایی بیانتها، دنیایی که شاید هیچگاه به وسعت و شگرف بودن آن پی نبردهاید گشوده خواهد شد. داستانهای کوتاه یک نوع از آثار ادبی و هنری بوده که نه تنها در آن میتوان یافتههای مختلف و متنوع را کسب کرد، بلکه خود وسیلهای آسان برای انتقال این یافتههاست.
داستانهای این کتاب از نویسندگان برجستهای چون: آلبر کامو، فرانتس کافکا، ارنست میلر همینگوی، هاینریش بل، گابریل گارسیا مارکز، ویرجینیا وولف، آنتون چخوف و پائولو کوئلیو است که نام هر یک به تنهایی گواه بر شاهکار بودن آثار آنهاست. هر یک از این داستانها با ممارست بسیار از میان آثار بزرگان ادبیات جهان انتخاب و ترجمه شدهاند.
کتاب مجموعه داستانهای کوتاه از مشاهیر ادبیات جهان به چه کسانی پیشنهاد داده میشود؟
این کتاب برای علاقهمندان به داستانهای کوتاه و همچنین دوستداران ادبیات داستانی جهان، مجموعهای خواندنی و قابل توجه است.
در بخشی از کتاب مجموعه داستانهای کوتاه از مشاهیر ادبیات جهان میخوانیم:
پلی بودم سخت و سرد، گسترده به روی یک پرتگاه. این سو پاها و آنسو دستهایم را در زمین فرو برده بودم، چنگ در گل ترد انداخته بودم که پابرجا بمانم. دامن بالاپوشم در دو سو به دست باد پیچ و تاب میخورد. در اعماق پرتگاه، آب سرد جویبار قزلآلا خروشان میگذشت. هیچ مسافری به آن ارتفاعات صعبالعبور راه گم نمیکرد. هنوز چنین پلی در نقشه ثبت نشده بود. بدین سان، گسترده بر پرتگاه، انتظار میکشیدم، به ناچار میبایست انتظار میکشیدم. هیچ پلی نمیتواند بیآنکه فرو ریزد به پل بودن خود پایان دهد.
یک بار حدود شامگاه نخستین شامگاه بود یا هزارمین، نمیدانم اندیشههایم پیوسته درهم و آشفته بود و دایرهوار در گردش. حدود شامگاهی در تابستان، جویبار تیرهتر از همیشه جاری بود. ناگهان صدای گامهای مردی را شنیدم! به سوی من، به سوی من. ای پل، اندام خود را خوب بگستران، کمر راست کن، ای الوار بیحفاظ، کسی را که به دست تو سپرده شده حفظ کن. بیآنکه خود دریابد، ضعف و دودلی را از گامهایش دور کن و اگر تعادل از دست داد، پا پیش بگذار و همچون خدای کوهستان او را به ساحل پرتاب کن.
بله























