کتاب مدیریت نوشتۀ پیتر دراکر، جامعترین اثر دربارۀ مدیریت است و به تشریح سه مسئولیتِ این حوزه میپردازد و توضیحاتی در مورد وظایف و عمل مدیران ارائه میدهد.
دربارۀ کتاب مدیریت:
این اثر مسئولیتهای سهگانۀ مدیریت یعنی مولد کردن کار و موفقیت کارگر، مدیریت امور و مسئولیتهای اجتماعی و نحوۀ عملکرد مؤسسه را تشریح میکند و پس از آن وظایف و اعمالی که مدیران برای انجام این مسئولیتها باید آنها را به دست آورند، توضیح میدهد.
بخش 1 تا 5 کتاب مدیریت (Management) به مسئولیتهای مدیران و گروه رهبری یک سازمان اختصاص دارد. بخش 6 تا 9 به وظایف مهم و بههم پیوسته و اعمال مدیران میپردازد که برای انجام مسئولیتهایشان به آن نیاز دارند. بخش 10 به شرح جزئیات نیازهای جدید مدیران و مدیریت با انقلاب اطلاعاتی و در جامعه دانشور میپردازد.
مدیران و مشاوران باتجربه میتوانند هنگام برخورد با مشکلات یا موضوعات خاص، این کتاب را به عنوان منبع مشاوره استفاده نمایند. مؤثرترین روش برای کاربرد این کتاب، اجرا کردن دیدگاههای آن در عمل است. این همان راهی است که هر کسی میتواند بیشترین استفاده را از اصول مدیریتی نماید.
کتاب مدیریت برای چه کسانی مناسب است؟
یک مدیر جدید باید هر یک از مباحث این کتاب را به موقعیت (شغل) یا سازمان خودش مرتبط سازد. در این مورد باید محتاط بود. این اصول میتوانند در یک دورهی طولانی به کمک سازمانهای واقعی بیایند. بنابراین یک اصل، تا زمانی که شما بتوانید آن را عملی کنید، برایتان اصل خواهد بود. از این رو مدیران جدید در هر فصلی (از کتاب) باید متناسب با مسئولیتهای خاص خودشان فکر کنند. بخش شش تا نه میتواند ارتباط نزدیکی با مدیران جدید داشته باشد.
دانشجویان مدیریت و هنرهای آزاد نیز میتوانند از کتاب موارد مدیریت پیتر دراکر استفاده نمایند، تا یاد بگیرند چگونه اصول این کتاب را در مسائل واقعی مدیریتی به کار ببندند. اگر مقدور باشد میتوانند مطالب فصول این کتاب و اصول آن را با مسائل سازمانهای واقعی که با آن آشنایی دارند، تطبیق دهند. برخی مطالب تنها زمانی اثربخش هستند که شما در دنیای واقعی آن را تجربه نماید.
با پیتر دراکر بیشتر آشنا شویم:
پیتر دراکر (Peter F. Drucker) یکی از برجستهترین نظریهپردازان جهان در سال 1909 در وین متولد شد. او تحصیلات مقدماتیاش را در همین شهر و در لندن به اتمام رساند. وی مدرک دکترای خود در رشتۀ حقوق عمومی و بینالملل را در حالی دریافت کرد که به عنوان خبرنگار روزنامهای در آلمان و کارشناس اقتصادی یک بانک بینالمللی در لندن مشغول به کار بود.
او در 29 سالگی به آمریکا مهاجرت کرد. دراکر مدرس، نویسنده و مشاور تخصصی در حوزۀ سیاست و استراتژی بود و به سازمانهای بزرگ و غیرانتفاعی، شرکتهای کوچک و کارآفرین و سازمانهای دولتی بسیاری در آمریکا مشاوره داده است.
دراکر 35 کتاب نگاشت که به بیش از 20 زبان ترجمه شدند. نیمی از آثار او دربارۀ جامعه، اقتصاد و سیاست، 15 کتاب در مورد مدیریت و دو تا از کتابها رمان است. او یکی از اعضای هیئت تحریره والاستریت ژورنال بود و بیش از 20 سال در حوزۀ مدیریت در دانشگاه نیویورک تدریس کرد.
مهمترین کتاب وی مدیریت نام دارد که در آن دیدگاههای مهم خود در مورد مدیریت و سازمان را توضیح داده است. از او به عنوان پدر کسب و کار نوین یاد میکنند. او در سال 2005 درگذشت.
در بخشی از کتاب مدیریت میخوانیم:
در دهههای 1920 و 1930 مدیریت در بیشتر قلمروهای شرکتهای تجاری به کار رفت. برای مثال تمرکززدایی برای ترکیب مزایای کوچک و بزرگ سازمانها به کار رفت. حسابداری از "دفترداری" به سوی تحلیل و کنترل رفت. برنامهریزی فراتر از برنامههای جنگی سالهای 1917 و 1918 رشد یافت و از منطق و آمار تحلیلی استفاده نمودند که از دادههای کمی برای تبدیل تجربیات و بینشهای خود به تعاریف، اطلاعات و تشخیصها استفاده میکردند. در نتیجه به کارگیری مفاهیم مدیریتی در توزیع و فروش، بازاریابی و بازرگانی توسعه یافت.
در اواسط دهه 1920 و در اوایل دهه 1930، برخی پیشقراولان آمریکایی مدیریت – توماس واتسون سر، تربیت شده آی. بی. ام، رابرتای وود در سیرز، روبوک و التون مایو در دانشگاه بازرگانی هاروارد، در بین آنها بودند – روشهای تولید موجود را زیر سؤال بردند. آنها نتیجه گرفتند که خط مونتاژ یک فرایند کوتاهمدت است. اقتصاد مونتاژی علیرغم مولد بودن آن، یک اقتصاد ضعیفی است، چون انعطافپذیری ندارد، از انسانها استفاده ضعیفی میکند و حتی مهندسی ضعیفی هم دارد. آنها شروع کردند به فکر کردن و آزمایش نمودن و در نتیجه به "خودکاری" (اتوماسیون) رسیدند.
به عنوان روش سازماندهی فرایند تولیدی، به گروه کاری، چرخه کیفیت و سازمانهای اطلاعاتمدار به عنوان روش مدیریت منابع انسانی رسیدند. هر کدام از این نوآوریهای مدیریتی در کاربرد دانش بر کار نمود پیدا کرد – جانشینی برای کارهای حدسی، نیروی بازو و رنج و محنت گردید. هر کسی که از اصطلاحات فریدریک تیلور استفاده مینمود، "سخت کار کردن" را با "هوشمندانه کار کردن" جابجا ساخت.
بله























