فرانک هاوزر و راسل رایش در کتاب 130 نکته در باب کارگردانی، به بیان تجربیات گرانبهای خود در این حوزه پرداختهاند و به شما کمک میکنند تا به عنوان یک کارگردان، بازیگران را بهتر هدایت کرده و از ترفندهای جدید و کاربردی حین کارتان بهره بگیرید.
دربارۀ کتاب 130 نکته در باب کارگردانی:
این کتاب از اولین رویارویی با متن آغاز میشود و نکتههای بسیار باارزشی را در مورد نحوۀ دریافت و تحلیل متن بازگو میکند و در ادامه به مسائل دیگری همچون اولین روخوانی، انتخاب بازیگر، مقررات تمرین، میزانسن و عناصر به صحنه درآوردن و حتی خنده گرفتن از تماشاگران پرداخته میشود.
به بیان بهتر، فرانک هاوزر (Frank Hauser) و راسل رایش (Russell Reich) در کتاب 130 نکته در باب کارگردانی (Notes on Directing) تلاش میکنند که با مطرح کردن ترفندهایی، چه کارگردانان تازهکار و چه باتجربهها را از مشکلات احتمالی همۀ مراحل کارگردانی تئاتر باخبر کنند و در جهت پیشگیری از رخ دادن آنها و حلشان به آنان کمک کنند.
فرانک هاوزر میگوید: «کارگردانی را نمیتوان یاد داد. هر کارگردانی خود باید راهش را پیدا کند و چگونگی رابطه با همکارانش را تعیین کند.» این گفته حقیقت دارد. اما کتاب 130 نکته در باب کارگردانی که شما پیش رو دارید، دستورالعمل نیست، هر چند برای صرفهجویی در وقت لحنی آموزشی دارد. رعایت برخی از نکات آن اختیاری هستند، اما رعایت برخی دیگر اجباری و الزامی است. این کتاب در کل بیانگر شیوۀ کار هاوزر به حساب میآید و هدف اصلی این است که به دانشجویان رشتۀ کارگردانی بگوید که وقت خود و دیگران را بیهوده هدر ندهند.
البته به یاد داشته باشید که مهمترین چیزهایی که همراه خود سر کار میبرید، یعنی عشق و علاقه و استعداد، همگی از آنِ خود شماست.
کتاب 130 نکته در باب کارگردانی قرار نیست تنها «دستورالعملی» برای یک بار خواندن باشد، بلکه میتوان از آن همچون کارافزاری دائمی استفاده کرد. این کتاب را میتوان به سه روش مطالعه کرد:
1. فرآیند تمرین از آغاز تا پایان، در ترتیبِ فصلی و موردی کتاب نشان داده میشود و در حین کارگردانی قادر خواهید بود به همان ترتیبی که کار جلو میرود به آن رجوع کنید.
2. فصلبندی کتاب این فرصت را به شما میدهد تا زمانی که در راه رسیدن به محل تمرین یا در انتظار بازیگران هستید کتاب را ورق بزنید و از میان نکتههای آن هر یک که مناسب تمرین آن روز شماست بیابید.
3. نکاتی که به یکدیگر مربوطاند را بهتر است با هم و یکجا مطالعه کنید. این کار به شما کمک میکند تا موضوعات مهمی را پیدا کنید که الزاماً به طور جداگانه به آنها توجه نشده است.
افزون بر این، فهرست کتاب به شما امکان میدهد تا بهسرعت بتوانید موضوع خاصی را پیدا کنید.
شما نباید به بازیگران به چشم یک ماشین بنگرید و متن یک نمایشنامه را به عنوان یک طرح صنعتی در نظر بگیرید چرا که این کتاب امکان تفکر و داشتن عکسالعمل سیال را از شما نمیگیرد. اما اگر درست نگاه کنید، خواهید دید که تمرین و اجرا تجربهای زنده و همواره در حال تغییر است. بنابراین، شما نمیتوانید برای هر نمایش و هر متن نسخهای واحد بپیچید تا در هر شرایطی به کار شما بیاید.
به همین دلیل، شاید در صفحات این کتاب به مطالب متناقض هم بربخورید (بهعنوان نمونه، به پیوست و نکتهای که دربارۀ «سادهنویسی» و «تنوع» آمده است بخوانید). بیتردید این مسئله تعداد زیادی از ملانقطیها را خشمگین میکند، اما همان
طور که ابزارها و تکنیکهای هر کارگردانی مختص خودش است و اوست که انتخاب میکند در لحظه از کدام ترفند استفاده کند، شما هم باید توانایی تشخیصِ زمانِ بهکارگیری نکتههای بهدردبخور و توجه به تناقضات و استثنائات را داشته باشید.
تنها مطالعۀ این کتاب شما را به یک هنرمند خوب و یا تکنسین ماهر تبدیل نمیکند، نکات فراوانی وجود دارند که فقط با خواندن و مطالعه قابل یادگیری نیستند، پس باید کار با دیگران، شکستها، کشفیات ارزشمند و دستاوردهای غیرمنتظره را که حاصل پشتکار و علاقه و شوق است تجربه کنید. همانطور که نویسنده در کتابش اشاره کرده است، باید خودِ شمایِ کارگردان تجربه کنید و به دست آورید.
کتاب 130 نکته در باب کارگردانی برای چه کسانی مناسب است؟
این کتاب برای کارگردانان تازهکار تئاتر و کسانی که علاقهمند به بهرهگیری از روشها و شیوههای جدید در این حیطه هستند بسیار سودمند است. همچنین برای هنرپژوهان، تماشاگران و علاقهمندان به هنر نمایش، بازیگران، گارگردانان و دیگر عوامل راهنمای بسیار ارزشمندی است.
در بخشی از کتاب 130 نکته در باب کارگردانی میخوانیم:
هر بازیگری وقتی نمیداند چه باید بکند ژستها و حرکات خاصی را به کار میگیرد. این عادتی است کاملاً بیربط به آنچه در آن لحظه از نمایش اتفاق میافتد و نمیتواند تمرکز و خیالپردازی کند و بیشتر زمانی که ترس و عدم اطمینان بر بازیگر چیره شده است خود را نشان میدهد. مواظب حالتهای بدنی قراردادی، تکیه بر صدای آهنگین یا بلند، حرکات تکراری، یا حسهای کلیشهای باشید. اگر چیزی به نظر مصنوعی میآید، احتمالاً نوعی ژست است.
کلیشههای دیگر: خندۀ شدید (و زدن بر روی زانو از شدت خنده)، صدای «ئه یا نچ» درآوردن در آغاز هر جملهای، روی پنجۀ پا بلندشدن و پایینآمدن (کاری که بهویژه بین بازیگران امریکایی که نقش انگلیسیها را بازی میکنند بسیار رایج است) و خاراندن غیرضروری صورت (که عالمگیر است).
یکی از ضعیفترین و معمولترین ژستها دراز کردن دست نیاز بهسمت بالا یا بهطرف بازیگر مقابل است. چنین حرکتی همیشه نشاندهندۀ این است که بازیگر به جای اینکه روی دستیابی به هدف مشخص خود تمرکز کند روی احساس خود متمرکز شده است. ( گدایی کردن کار بسیار ناپسندی است؛ به جای اینکه با التماس بگوییم: «ممکن است آنچه را میخواهم به من بدهی؟»، کاری کنیم که آن را به دست آوریم یا مستحقش باشیم.
شناخت کامل بازیگرانتان شاید ناممکن باشد، ولی دستکم شناخت برخی از رفتار فردی آنها به شما امکان میدهد بهموقع دخالت و موقعیت شخصیت نمایش را برای بازیگر روشن کنید.
بله



















