آلبرت جی برنستاین در کتاب خون آشامهای آشنا: چگونه از چنگال آدمهای بیرحمی فرار کنیم که روزگارمان را سیاه میکنند! به ارائه راهکارهایی میپردازد که به کمک آنها شما میتوانید از پنج تیپ شخصیتی آسیب رسان و صدمه زننده نجات پیدا کنید.
کتاب خون آشامهای آشنا (Emotional vampires) ضمن شرح خصوصیات بلوغ و سلامت روانی، از ویژگیهای افرادی میگوید که با پا گذاشتن در زندگی شما افکار و ذهنتان را به هم ریخته و متشنج میکنند. آلبرت جی برنستاین (Albert J. Bernstein) در این کتاب از این افراد با عنوان خون آشام یاد میکند.
کلمه خون آشام عموماً تصویر فردی سیاه پوش با دندانهای نیش بلند و تیزی را در ذهن تداعی میکند که هر لحظه امکان دارد در دل شب از راه رسیده و خون شما را بمکد. اما خون آشامهای مورد نظر این کتاب برعکس چیزی که در ذهنتان نقش بسته، همه جا هستند. آنها ظاهرشان با افراد معمولی فرقی نداشته و خون کسی را نمیمکند، بلکه به گفتهی آلبرت جی برنستاین انرژی عاطفی شما را از ریشه میخشکانند.
با توجه به مطالب گفته شده، حال در ذهن خود به این سوالات پاسخ دهید: آیا در اطرافیان خود چنین افرادی را میشناسید؟ آیا تاکنون با افرادی رو به رو شدهاید که در نگاه نخست عالی و بینقص به نظر برسند، اما کمی بعد معلوم شود آشغالی تمام عیار هستند؟ آیا وعدههای پول و تو خالی را شنیدهاید که هنوز صبح نشده از یاد رفتهاند؟ اصلا آیا تاکنون وجودتان خشکیده است؟ اگر چنین است پس شما هم در زندگیان با خون آشامهای آشنا رو به رو هستید.
خون آشامهای آشنا در ابتدا بیعیب و عادی به نظر میرسند، اما کم کم یه دلیل داشتن اختلالات شخصیتی که دارند انرژی عاطفیتان را از بین میبرند. در حقیقت آنها با نفوذ کلام، دروغهای پی در پی و تضعیف روحیهتان روی شما تاثیر میگذارند. شما را مجذوب خود میکنند و در نهایت با بهرهگیری از این نیروی جاذبه به منافع خود میرسند. بنابراین تنها راه فرار از دست این خون آشامهای سنگ دل، شناخت شخصیت و نوع عملکرد آنها خواهد بود.
در بخشی از کتاب خون آشامهای آشنا: چگونه از چنگال آدمهای بیرحمی فرار کنیم که روزگارمان را سیاه میکنند! میخوانیم:
براى اینکه از نظر روانى فرد سالمى باشیم، باید باور داشته باشیم کارهایى که مىکنیم روى اتفاقاتى که براى ما مىافتند تأثیر مىگذارند. حتى اگر درک درستى از مفهوم کنترل نداشته باشیم، باز هم باور این مسئله به ما کمک مىکند تا کارهاى مفیدترى در زندگى انجام دهیم. این وضعیت خیلى بهتر از این است که فکر کنیم کارى که انجام مىدهیم هیچ تأثیرى بر زندگىمان ندارد.
با گذشت زمان و با تفکر و تأمل بیشتر، انتخابهاى ما بهتر مىشوند و حتى بیشتر از قبل احساس مىکنیم که بر سرنوشتمان کنترل داریم. مزیت اصلى بزرگ شدن همین است!
خونآشامهاى احساس هرگز بزرگ نمىشوند. آنها در تمام طول زندگىشان خود را قربانى سرنوشت و بىثباتى دیگران مىدانند. حوادث یکى پس از دیگرى اتفاق مىافتند و این افراد فقط به آنها واکنش نشان مىدهند، بدون اینکه وجودشان تأثیر چندانى در اتفاق افتادن یا نیفتادنِ این حوادث داشته باشد. در نتیجه آنها هرگز فرصتى پیدا نمىکنند که از اشتباهاتشان درس بگیرند و بنابراین همان اشتباهها را بارها و بارها تکرار مىکنند.
بله























