کتاب نامهای سیاست دربردارنده مجموعهای از مقالات مهم از چند تن از نظریه پردازان صاحب سبک معاصر درباره سیاست است که توسط مراد فرهادپور، بارانه عمادیان و آرش ویسی گردآوری شده است.
در کتاب نامهای سیاست مقالاتی از هانا آرنت، ژیل دلوز، هانری لافور و جورجو آگامبن و چند تن دیگر از فیلسوفان اهل قلم به فارسی برگردانده شده که به تعریف و نقد جریانهای مختلف سیاسی به خصوص جریان چپ میپردازند و پیامدها و آثار پیروزی از این جریانات سیاسی را تحلیل و بررسی میکنند.
«سیاست چیست؟» این سوال از جمله اساسیترین پرسشها در دایرهی علوم فلسفی و انسانی است و یافتن پاسخ مناسب برای آن سرنوشت جمعی و فردی همه انسانها را تعیین میکند.
پس از پایان نئولیبرالیسم، نسبیگرایی و پستمدرنیسم، شاهد تولد تاریخ، سیاست و تفکرات جدیدی در این زمینه بودهاید که ناچار شما را با سیاست و شخصیتهای مهم آن مواجه میکند.
در کتاب نامهای سیاست، علوم سیاسی و حقوق بین الملل به صورت آکادمیک بررسی نمیشود بلکه سیاستی که با اتفاقها و رخدادها همراه است و به وسیلهی شخصیتها و اسمها شکل میگیرد، معرفی میشود.
مطالعه کتاب نامهای سیاست مناسب چه کسانی است؟
خواندن این کتاب برای کسانی که به مطالعات تخصصی در زمینه علوم سیاسی و فلسفه علاقه دارند و میخواهند با دیدگاههایی متفاوت در این زمینه آشنا شوند، مناسب است.
در بخشی از کتاب نامهای سیاست میخوانیم:
در زیر پوست پیشداوریهای امروزه ی ما علیه سیاست، خوف و رجائی در کار است: خوف از اینکه بشریت میتواند از طریق سیاست و از طریق وسایل قهرآمیزی که امروزه در اختیار دارد خود را نابود کند، و در پیوند با این ترس، امید به اینکه بشریت روزی سر عقل آید و جهان را نه از نوع بشر بلکه از شر سیاست خلاص کند. بشریت میتواند برای نیل به این مقصود به نوعی حکومت جهانی دست یازد که دولت را به ماشین اداره ی امور بدل میسازد، نزاعهای سیاسی را از طریق بوروکراسی حلوفصل میکند و نیروی انتظامی و پلیس را جایگزین نیروهای نظامی و ارتش میسازد.
اگر سیاست را به معنای معمولاش تعریف کنیم، به منزلهی رابطهی میان حکومتکنندگان و حکومتشوندگان، آنگاه بیگمان این امید سراپا خیالی و ناکجاآبادی خواهد بود. اگر از این منظر بنگریم، درآخر کار نه به الغای سیاست بلکه به نوعی استبداد و خودکامگی تناسبهای کلانی میرسیم که در آنها مغاک میان حکومتکنندگان و حکومتشوندگان آنقدر عظیم خواهد بود که دیگر هیچگونه شورش و طغیانی ممکن نخواهد بود، چه رسد به هر شکلی از نظارت حکومتشوندگان بر حاکمان. این واقعیت که هیچ فردی - هیچ خودکامهای به تنهایی- نمیتواند با این حکومت جهانی یکی شود بههیچ وجه سرشت استبدادی آن را تغییر نمیدهد. حکومت بینامونشان دیوانسالاران بههمان اندازه استبدادی است زیرا در این شکل از حکومت «هیچکس» بهطور مشخص اعمال قدرت نمیکند. و راستش را بخواهید این شکل از حکومت به مراتب مخوفتر است زیرا هیچکس نمیتواند به این «هیچکس» حرفی بزند یا اعتراضی کند.
بله
























