کتاب گرایش جوانان به مصرف مواد مخدر به قلم رضا عرشیا، تاریخچه استفاده از مواد مخدر در جهان را مورد مطالعه قرار داده و سپس عوامل دخیل در گرایش جوانان به این مواد را تحلیل میکند.
زندگی اجتماعی همواره تحت حاکمیت مقرراتی معین و همچنین هنجارهای اجتماعی قرار دارد. اگر انسانها از قواعد مشخصی که انواع رفتار را به عنوان رفتارهای مناسب و رفتارهای نامناسب طبقهبندی میکنند، پیروی نکنند هم فعالیتهایشان و هم جامعه دستخوش هرج و مرج میشود.
از طرف دیگر زندگی اجتماعی با پدیدههای اجتماعی نمود پیدا میکند. پدیدههای اجتماعی همان واقعیتهایی هستند که جزء لاینفک زندگی اجتماعی بشر محسوب میشوند. اکنون اگر بعضی از این پدیدهها در وضعیتی باشند که از سوی جامعه، منفی تلقی گردند، این امکان وجود دارد که در حیات اجتماعی اثر نامطلوبی بر جای گذاشته و یا آن را تهدید کنند.
البته ذکر این نکته ضروری است که اگر در یک جامعه، پدیدهای منفی تلقی گردد لزوماً در جوامع دیگر منفی نیست. به عبارت دیگر منفی یا مثبت تلقی کردن پدیدههای اجتماعی در تمامی جوامع مختلف یکسان نیست و شاید تعداد کمی از این پدیدهها در تمام یا اغلب جوامع همراه با تلقی منفی باشد.
علاوه بر این، در یک جامعه خاص نیز پدیدهها ممکن است در میان گروهها یا افراد مختلف، یکسان تلقی نشوند. در این میان تلقی رهبران سیاسی جامعه، فراتر از یک تلقی فردی بوده و به مقدار زیادی در روند حیات جامعه تأثیر دارد.
رضا عرشیا در کتاب گرایش جوانان به مصرف مواد مخدر (youth tendency to drug abuse) نشان میدهد اعتیاد به مواد مخدر از جمله مباحثی است که در جهان امروز بسیار مورد تحلیل و بررسی است. پدیدهای که بیش از پیش نسل امروز و فردا را تهدید کرده و آنها را به سوی نابودی میکشاند.
هر روز کنفرانسهایی با شرکت تعدادی از صاحبنظران حوزه روانشناسی، جرمشناسی، جامعهشناسی و… تشکیل میشود و این سمینارها و کنفرانسها در پی از میان بردن این درد بیدرمان هستند اما از آن جا که به شناخت زمینههای اعتیاد نمیپردازند، اغلب روشهایی که برای درمان پیشنهاد میکنند، این درد را درمان نمیکند. بنابراین هر روز بر تعداد معتادین ایران و جهان اضافه میشود.
در بخشی از کتاب گرایش جوانان به مصرف مواد مخدر میخوانیم:
افسردگی مرضی به قدری شایع است که سرماخوردگی روانپزشکی لقب گرفته است (سلیگمن، 1975). در هر مقطع معینی از زمان، 20-15 درصد بزرگسالان، در سطح قابل توجهی، از نشانههای افسردگی، رنج میبرند، و حداقل 12 درصد به میزانی از افسردگی که آنها را در مرحلهای از زندگی به سمت درمان بکاند، مبتلا هستند و حدس زده میشود که حدود 75 درصد موارد بستری در بیمارستانهای روانی را موارد افسردگی تشکیل میدهند.
به دلایلی که هنوز روشن نیست در جوامع صنعتی غرب، افسردگی در بین زنان، تقریباً دو برابر این میزان در مردهاست (براون و هریس، 1978). بعید به نظر میرسد که فقط یک عامل بتواند وقوع افسردگی را تبیین کند، بلکه افسردگی از تعامل بین چندین عامل مختلف، حاصل میشود.
نشان داده شده است که شروع و سیر آن به متغیرهای مختلف زیستشناختی، سابقه بیماری، محیطی و روانی اجتماعی مربوط میشود از میان این متغیرها میتوان به موارد زیر اشاره کرد: اختلال در کارکرد ناقلهای عصبی، سابقه افسردگی یا الکلیسم در خانواده، از دست دادن والدین در دوران کودکی و یا مورد بی توجهی آنان قرار گرفتن، رویدادهای منفی اخیر در زندگی، داشتن همسر عیب جو و یا متخاصم، فقدان ارتباطی نزدیک و اطمینان بخش، فقدان حمایت اجتماعی مناسب و فقدان دراز مدت احساس ارزشمندی.
افسردگی در مفهوم مرضی خود، با خلق پایین و گذرایی که اکثر مردم در واکنش بهنجار نسبت به فقدان از خود نشان میدهند و بسیاری از جنبههای کارکرد آنها بر اثر آن دچار اشکال میشود، کاملاً فرق دارد. وقتی کسی دچار افسردگی مرضی میشود، احساس غمگینی میکند و اغلب به گریه میافتد.
بله


















