در کتاب روانشناسی تربیت جنسی کودکان و نوجوانان نوشته فرهاد شیویاری و آرزو صفریانی، به ماهیت تربیت جنسی کارآمد و اهمیت آن در سلامت روانی و جنسی کودک و نوجوان پرداخته شده است.
در سالهای اخیر کتابهای تربیت جنسی و مطالب زیادی در روانشناسی و مشاوره افزایش یافته است. عصر اطلاعات و سرعت هست و بچههای ما فرزندان همین زمانهاند طوری که دیگر به این راحتی نمیتوان سرنوشت آنها را همان کودکی تا بزرگسالی و پیری خواند. دنیا پیچیده شده و از خیلیها میشنویم که پیچیدگی و آلودگی دنیای مدرن را بهانه میکنند، برای توجیه ناآگاهیشان از چیزهایی که باید به فرزندانشان بیاموزند چشمپوشی میکنند. زندگی در عصر ما، آگاهی و مهارتهای ظریفتری را میطلبد که با مطالعه و تجربه به دست میآیند. دسترسی به اطلاعات درست و کسب مهارتهای لازم برای زندگی، در تربیت جنسی سهم عمدهای دارد.
در بخشی از کتاب روانشناسی تربیت جنسی کودکان و نوجوانان میخوانید:
از نظر ما وجود غرائز جزئی از آفرینش انسان و عین وجودی اوست. به گفته زیستشناسی هر سلول از وجود زن یا مرد در درون خود فریاد میآورد که من مرد یا زنم. به عبارت دیگر جنسیت را نمیتوان جدای از وجود دانست و غریزه جنسی از غرایز مهم حیات است.
ما در نظام تربیتی خود سعی داریم آن را تربیت کنیم به گونهای که فرد آن را جزئی از زندگی خود به حساب آورد و آن را از مسائل عادی و طبیعی خود بشناسد. از داشتن آن احساس شرم و پلیدی نکند و خود را در این رابطه گناهکار به حساب نیاورد.
اما در جنبه اعمال غریزه ما سعی داریم که آن بر اساس ضابطه و بند و باری باشد. کوچک و بزرگ آن را بر اساس مقررات شرع و طبق قراردادی اعمال کنند. غرض این است که در اعمال آن حیا و شرمی حاکم باشد آن چنان که مانعی و حایلی بین فرد و تمایل او به لغزش موجود باشد.
ما نیز به تربیت جنسی کودکان میپردازیم ولی نه به این معنی که به آنها آموزش جنسی دهیم و کیفیت عمل را به آنان بیاموزیم. بلکه در این رابطه سعی داریم کودک از همان زمانی که به سن تمیز میرسد به طور کلی دریابد که باشد و چه کند و در رابطه با حفظ شرف و عفت خود چگونه موضع بگیرد. از این نیاموختن مستقیم احساس بیم و نگرانی نداریم از آن بابت که دیدهایم حتی آنها که از روابط جنسی اطلاعی نداشتند بعدها دچار ناراحتی و سرخوردگی نشدند، تنها چیزی که از آن بیخبر ماندهاند لغزش جنسی در طول عمرشان بوده است.
بله



















بنظرم نویسنده زیادی متعصب و خوشبین هستند. اصل سوال بچه که میپرسه خب من چجوری از شکمت اومدم بیرون را جواب نداده! و میفرمایند که موکول کنید به آینده که بعدا میفهمید! ولی در عمل اینطوره که همون بچه از دیگران پیگیر پاسخ سؤالش میشه و به هیچ وجه فراموش نمیکنه. چیری که من دیدم و از و سایر والدین یا نوجوانان شنیدم. واقعا این سوالات عینی حتی بچههایی ست که در معرض هیچگونه محرک جمعی و خانوادگی نبودند. حالا نویسنده محترم میفرمایند که بگو بزرگ شدی میفهمی! بنده کارشناس ارشد مامایی هستم و در این زمینه دارم مطالعه میکنم ولی متاسفانه تا حدی در برخی بیانات این کتاب با اکثر منابع دیگه تناقض وجود داره هرچند کلیت محتوا یکسانه.
بنده هم با بسط دادن پاسخهای کودک مخالفم و درسته که باید درحد فهم کودک و نوجوان پاسخ داد ولی موکول کردن پاسخ به آینده را هم به هیچ عنوان صحیح نمیدونم.
با آرزوی موفقیت و شادکامی برای همه عزیزان