کتاب مامور 6 نوشتهی تام راب اسمیت که آخرین قسمت سهگانهی معروف کودک 44 محسوب میشود، در زمره آثار پرفروش نیویورک تایمز قرار دارد. قهرمان این سهگانه لئو دمیدوف نام دارد و در این کتاب درگیر ماجراهای هولناک دوران جنگ سرد میشود. این داستان، شما را با زوایای پنهان شوروی کمونیستی آشنا میکند.
هنوز هم برای بسیاری، نام شوروی کمونیستی با رازهای هولناک بسیاری همراه است و به حق میتوان این بخش تاریخ بشریت را یکی از عجیبترین و مرموزترین موارد دانست. سیاستها و اقدامات دولتمردان شوروی، زندگی بسیاری از انسانها را در دنیا تحت تأثیر قرار داده و دنیا را به خاک و خون کشیده است. با این اوصاف، درسهای بسیاری میتوان از این بخش از تاریخ گرفت و قطعاً داستانها و حکایات جذابی هم از دل آن بیرون میآید. تا به امروز هم نویسندگان بسیاری به سراغ این موضوع رفتهاند و یکی از نویسندگانی که در این زمینه، داستانهای جالبی به رشتهی تحریر در آورده است، تام راب اسمیت (Tom Rob Smith) نام دارد.
این نویسندهی انگلیسی با محوریت قرار دادن شخصیتی به نام لئو دمیدوف در سهگانهی کودک 44 (Child 44) با جزئیات به تاریخ شوروی کمونیستی از زمان حکومت استالین تا دوران جنگ سرد میپردازد. در کتاب مامور 6 (Agent 6) لئو دیگر به عنوان عضو نیروی پلیس مخفی مشغول به کار نیست. همسر لئو و دختران او به تور صلح در نیویورک دعوت میشوند و او در همان ابتدای امر به این اتفاق مظنون میگردد اما موفق نمیشود تا خانوادهی خود را در این سفر همراهی کند و همین موضوع او را به دردسر میاندازد.
لئو بار دیگر درگیر مشکلات سیاسی میشود اما این بار مسئله مربوط به خانوادهاش هم میشود. این مرد دیگر تنها یک هدف دارد آن هم پیدا کردن قاتلی است که زندگی او و خانوادهاش را نابود ساخت. لئو برای گرفتن انتقام باید تمام دنیا را زیر پا بگذارد و کسی که به عنوان مامور 6 شناخته میشود، پیدا کند.
تام راب اسمیت را بیشتر بشناسیم:
تام راب اسمیت در سال 1979 در لندن به دنیا آمد. مادر وی سوئدی و پدرش اهل انگلستان است. تام در سال 2001 در رشتهی شعر و ادبیات انگلیسی فارغالتحصیل شد و پس از آن به مدت یک سال در رشتهی نویسندگی مشغول به تحصیل گردید.
این نویسندهی خوش آتیه نخستین رمان خود را در سال 2008 منتشر ساخت که کودک 44 نام داشت. او با نخستین کتاب خود توانست جایزهی بهترین تریلر سال را به دست آورد. تام همچنین نامزد جایزههای ادبی مطرحی مانند من بوکر و جایزهی رمان کاستا و... گردید. از میان دیگر آثار تام راب اسمیت میتوان به مواردی مانند گزارش محرمانه، مزرعه و... اشاره کرد.
نکوداشتهای کتاب مامور 6:
- رمانی غنی با عمقی خارقالعاده. (Amazon)
- یک رمان جنایی درجه یک که خواندنش ضروری است. (Booklist)
- کتابی بزرگ، به هر معنا، که بدون تردید توجهات را به خود جلب می کند. (Kirkus Reviews)
در بخشی از کتاب مامور 6 میخوانیم:
لئو شب گذشته نخوابیده بود، روی تخت، خیره به سقف، دراز کشیده بود و انتظار میکشید تا اثر نیش این تحقیر محو شود. پس از چند ساعت از جایش بلند شده و در آپارتمان خالی قدم زده بود، مثل حیوانی در قفس، از این اتاق به آن اتاق رفته بود، و به خاطر فضای سخاوتمندانهای که برای او مقرر شده بود، پر از نفرت بود. خوابیدن در کلبهای، مکانی که برای یک سرباز مناسبتر است، بهتر از اینجا بود. آپارتمان او خانهای خانوادگی بود، مایهی رشک بسیاری از مردم، فقط خالی بود؛ آشپزخانه بیمصرف، فضای اتاقنشیمن دستنخورده و بدون کارکرد بود و فقط جایی بود برای استراحت پس از کار روزانه.
زود رسیده بود، وارد دفتر کارش شد و پشت میز تحریرش نشست. همیشه زود میآمد، به جز روزی که برای پرسیدن اسم لنا معطل شده بود. کسی در دفتر نبود، دستکم در طبقهی او. احتمالاً کسانی طبقهی پایین در اتاقهای بازجویی، که هر دورهاش چند روز بدون وقفه ادامه داشت، بودند. ساعتش را نگاه کرد. از یک ساعت و اندی دیگر بقیه میآمدند.
لئو مشغول کار شد، امیدوار بود حواسش به کار جمع شود تا اتفاقی را که با لنا برایش افتاده بود از ذهن دور کند. با این حال قادر نبود روی مدارکی که جلویش بودند تمرکز کند. با ضربهی ناگهانی دستش کاغذها را روی زمین پخش کرد. غیرقابلتحمل بود؛ چگونه غریبهای چنین تأثیری بر او گذاشته بود؟ نباید به آن زن اهمیت میداد. او مرد مهمی بود. زنهای دیگری هم وجود داشتند، تعداد زیادی از آنها، تعداد زیادی که ممکن بود سپاسگزار باشند از اینکه او به آنها اهمیت بدهد. لئو ایستاد، در دفتر کار، مثل آپارتمانش، مشغول قدم زدن شد، باز هم احساس میکرد در قفس است. در را باز کرد، از راهروی خالی رد شد، خود را نزدیک دفتری که گزارش مظنونین در آن نگهداری میشد، یافت. بررسی کرد که گریگوری گزارش را بایگانی کرده باشد. انتظار داشت شاگردش به دلایل احساسی وظیفهاش را فراموش کرده، یا در آن اهمال کرده باشد. پرونده واگذار شده بود، زیر تودهای از پروندههای با اولویت پایین افتاده بود، پروندههایی که بسیاری از آنها هفتهها خوانده نمیشدند و به جزئیترین رخدادها مربوط بودند.
بله























