کتاب یک کتاب غیر ضروری نوشتهی ناصر ناصری صالح آبادی، به اهمیت مسائلی در زندگی اشاره میکند که معمولاً غیر ضروری در نظر گرفته میشوند. کتاب حاضر با ضروری دانستن این امور جزئی و ظاهراً ساده، به شما هشدارهایی جدی میدهد تا تغییری در زندگی خود ایجاد کنید.
یک کتاب غیر ضروری اثری کوتاه است اما در همان صفحات اندک خود، هشدارهایی جدی در خصوص اهمیت فعالیتها و گرایشهای غیرضروری به شما میدهد. انسان امروزی در دنیایی زندگی میکند که باید اولویتها و ضروریات زندگی را بشناسد و بداند؛ اما مشغلهی زیاد میتواند مانعی برای دیدن برخی امور شود.
سرعت زندگی در دنیای مدرن به شما اجازه نمیدهد که بیش از حد درگیر حاشیهها شوید و این مسئلهای است که احتمالاً از آن بیخبر هستید و به قدری کوچک و جزئی به نظر میآید که اصلاً آن را نمیبینید.
ناصر ناصری صالح آبادی در این کتاب به همین مسائل کوچک و غیرضروری که زندگی شما را تحتالشعاع قرار دادهاند، میپردازد و به شما کمک میکند تا تغییرات مهمی در زندگی خود ایجاد کنید. در حقیقت، کارها و شرایط کوچک و غیرضروری شما از اهمیت بالایی برخوردارند و باید در اولین فرصت به آنها رسیدگی کنید.
چرا باید کتاب یک کتاب غیر ضروری را بخوانیم:
در وضعیتی که ضروریات با قدرت، کار خود را انجام میدهند، این هم ضروری است که برای پر کردن قفسههای خالی زندگی به فکر چارهای باشید. مسائل بسیاری با برچسبهای ضروری یا غیرضروری، لازم یا غیرلازم، منطقی یا غیرمنطقی وذ... در زندگی شما وجود دارد و اکنون زمان آن رسیده است که مروری بر این مسائل داشته باشید و برچسب خودتان را بر روی آنها بزنید. درست در چنین مرحلهای یک کتاب غیر ضروری به یاری شما میآید تا در این فرآیند گمراه نشوید.
در بخشی از کتاب یک کتاب غیر ضروری میخوانیم:
در زندگی نقشهای زیادی به ما محول شدهاست، نقش مادر، پدر، همسر، فرزند، شاغل، عاشق،. . . اما من کجا هستم؟ چه کسی نقش مرا بازی میکند؟ اگر من هیچ کدام از اینها نباشم چه خواهم بود؟ آیا این یک خلاء و فضای تهی است؟ وقتی قرار باشد هیچ نقشی تکلیفی برای من ننویسد چه خواهم کرد؟ به راستی اگر من هیچ کدام از این نقشها نباشم پس چه خواهم بود؟
من در نیازهای ضروریام با همۀ کسانی که نقش شان را بازی میکنم مشترک هستم اما دقیقاً در میان نیازهای غیرضروریام خودم هستم، آزاد و رها و منحصر به فرد.
وجه تمایز من با نقشهای دیگرِ من در چیزهایی تعریف میشود که شخص مرا کاملاً مستقل از آنها به تصویر میکشد. چیزهایی که لیستی از تکالیف و تعهدات خواسته و ناخواسته نیستند، حتی اگر این تعهدات با رگههایی خوشایند همراه باشند.
دوست من، ظاهراً همۀ ما به دنبال شادی هستیم اما شادی خندیدن نیست. شادی یک حس درونی است حتی بدون لبخند، که گاهی لبخند فقط نمود آن است... اما واقعاً به دنبال شادی هستیم؟ آیا کنشهای ما در راستای شادی و کسب آرامش درونی است یا تامین رضایت نقشهایی – هرچند ارزشمند- که بر عهدۀ ماست؟
بله











