کتاب جهان عشق است (حکمتهایی در هنر زیستن) نوشتهی موسی توماج ایری، به شما کمک میکند تا عشقی خالص و بیقید و شرط که از بهترین و لذتبخشترین احساسات انسانی است را تجربه کنید.
زندگی کردن بدون عشق ارزشی ندارد. کسانی واقعا از زندگی لذت میبرند که هر لحظه از زندگیشان را به جشن و سرور بپردازند. هر کاری را با روحیه جشن و شادی به پایان برسانند؛ انگار شادی و سرور در تمام وجودشان در جریان است! به این ترتیب به راحتی با جشنی که همیشه در هستی و کائنات در حال وقوع میباشد هماهنگ و همنوا میشوند.
هماهنگی و همنوا شدن با هستی اتفاق بسیار مهمی است. اگر زندگیتان را هماهنگ با هستی کنید، کلید اسرار را کشف میکنید! اگر به صورت دائم این روحیه جشن و شادی را در درون خود داشته باشید، منِ وجودتان از بین میرود و هستی به وسیله شما به شادی میپردازد. این هدف پایانی قدم گذاشتن در راه و سیر سلوک میباشد.
عاشق بودن و عشق ورزیدن طبیعیترین حالت وجودی همه انسانهاست. اما آنچه در مورد روابط به شما آموزش داده میشود باعث خارج شدن آن از حالت طبیعی و خالص خود میشود. هنگامی که شما یاد بگیرید که موجودی متمایز از دیگران و سایر موجودات هستید و اگر این حقیقت را بدانید که همهی انسانها یکی هستند و با تمام جهان و آفریدگار جهانیان یکی میباشند، در این صورت میتوانید دوباره عشق خالص و بیقید و شرط را تجربه کنید.
جملات برگزیدهی کتاب جهان عشق است (حکمتهایی در هنر زیستن):
- اگر کارهای عادی را به صورت غیرعادی انجام دهید نظر دنیا به شما جلب میشود. (جرج واشنگتن)
- هنرمندان واقعی کسانی هستند که میتوانند سطح زندگی روزمرهی خود را تا حد یک موهبت الهی بالا ببرند. (سارابن برت ناچ)
- هنر من زندگی کردن است. هر ثانیه و هر نفس کشیدن، یک اثر هنری است که هیچ جا ثبت نمیشود، نه دیدنی است و نه فکر کردنی. نوعی سرخوشی مدام است. (مارسل دوشان)
- اگر به اعماق وجود خود فرو برویم متوجه میشویم آنچه را که آرزو داریم در حقیقت در اختیار داریم. (سیمون میل)
در بخشی از کتاب جهان عشق است (حکمتهایی در هنر زیستن) میخوانیم:
زندگی در این جهان چالشهای خاص خود را دارد. در کودکی و نوجوانی چالش ما کنار آمدن با امر و نهیهای دائمی از طرف بزرگترها است. در جوانی، چالش پذیرفته شدن در اجتماع و یافتن مسیر زندگی و شغل خود را در پیش داریم. سپس چالش ازدواج و اداره کردن زندگی در مقابلمان قرار دارد. در میانسالی دغدغهی اداره خانواده، تربیت فرزندان و تثبیت موقعیت مادی را داریم. چالش کهولت مواجه شدن با انواع درد و رنج جسمانی و دل کندن از تمام داشتهها و حرکت بهسوی مرگ است. در کنار اینها، همیشه با هزار و یک مشکل ریز و درشت درگیر هستیم. مسیر زندگی گاهی بسیار سرسبز، زیبا، امن و دلانگیز است. برخی مواقع جادهای خاکی همراه با پستیوبلندی است که چنگی به دل نمیزند و گاهی این مسیر، یک سنگلاخ به معنای واقعی است و در مواردی نیز باید از میان جنگلهای تاریک زندگی عبور کنیم.
پیمودن موفقیتآمیز این مسیر نیازمند ویژگیها و نیروهایی است. یکی از نیروهایی ضروری در این راه «امید» است. مخصوصاً وقتیکه در مسیر پر سنگلاخ یا در جنگل تاریک زندگی قرار دارید به مقدار زیادی از امید، احساس نیاز میکنید. بدون امید، نیروی حیات کاهش مییابد و حتی به اتمام میرسد. در این مواقع شخص یا به طور آگاهانه جادهی زندگی را ترک میکند (خودکشی آگاهانه) یا به طور ناخودآگاه با در پیش گرفتن افراط و تفریط، پرخوری، انواع اعتیاد و خودتخریبی به مرور از جاده زندگی خارج میشود (خودکشی ناخودآگاه و تدریجی). اما در مقابل، با امیدواری، میتوان مسیر زندگی را با شادی و لذت پیمود و از تمام مواهب آن برخوردار شد. امید یک احساس است و میتوانیم آن را با راهکارهایی که در ادامه توضیح میدهیم، تقویت کنیم.
بله












من از خواندن تک تک جملات کتاب لذت بردم
طرز نگاه نویسنده واقعا فوق العاده بود اینکه به دیگران عشق بورزیم و رسالت زندگیمون رو کشف کنیم
من به شخصه هدف رو با رسالت زندگی اشتباه گرفته بودم که با خوندن این و کتاب تفاوت اونهارو درک کرده با پرکردن جدول۶-۶۰ که در کتاب توضیح داده شده بود نگاهی به زندگیم انداختم و فهمیدم که چه کارهایی کردم که از انجام اونها پشیمونم و چه کارهای بسیاری هست که باید انجام میدادم اما متاسفانه انجام ندادم
حتی اگه یک سال از عمرم هم باقی مونده دوست دارم خودم رو به خودم اثبات کنم و در جهت رسیدن به رسالت بزرگ زندگیم بجنگم چون همون تلاش و جنگیدنه که خوشبختی رو برای ما به ارمغان میاره.
به قول مجسمه ساز مشهور که در کتاب اسمش ذکر شده بود (یادم رفته اسمش رو😅):
استفاده نکردن از تمام قابلیت هامون خیانت به خداوند است.