کتاب اصول و مبانی مدیریت و سرپرستی نوشته سید فخرالدین طاهرزاده موسویان و متینه مقدم، نحوه مدیریت یک سازمان و تعریف و ویژگیهای آن را بیان میکند. در این کتاب درباره انواع سازمانها، اصطلاحات سازمانی، اهمیت مدیریت در سازمانها، نظریههای مدیریتی و فرآیند تصمیمگیری سخن گفته شده است.
نیروی انسانی یک جامعه نقش بسیار مهمی در پیشبرد اهداف و تحولات اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی آن دارد. با حذف نیروی انسانی از یک سازمان، چیزی جز ماشینآلات، ابزار، تجهیزات و... باقی نمیماند که به خودی خود ارزشی ندارند. انسان بزرگترین و مهمترین داشته یک سازمان است.
هر جامعهای برای پیشرفت چه در زمینه اقتصادی و چه اجتماعی به نیروی انسانی متخصص، متعهد و دلسوز نیاز دارد. سودآوری یک سازمان یا شرکت وابسته به نیروی انسانی است و این نیرو پشتوانهای بسیار محکم و قابل اطمینان برای رسیدن به موفقیت یک سازمان است.
هر سازمانی برای دستیابی به موفقیت به مدیران و رهبرانی توانمند، متعهد، شایسته و کاردان نیازمند است تا اصول مدیریت و رهبری را در تمامی پستهایی که در آن مشغول هستند اجرا و رعایت کنند. در دنیای پیشرفته امروز افرادی در ایفای پستهای سازمانی و شرکتی خود موفق هستند که دانش عمومی کافی و لازم، مهارتهای علمی و تخصصی و زمینههای کاربردی را دارا باشند.
با افزایش دانش مدیران و کارمندان در شرکتها و در تمامی زمینههای مربوط به شغل خود، هدفهای آن سازمانها با سرعت بیشتر و بهتری به سوی موفقیت رهسپار میشود و همچنین مردم آن جامعه نیز بسیار بهتر از خدمات آنان بهرهمند میشوند.
این کتاب برای آشنایی شما با اصول و مبانی مدیریت و درک اهمیت آن در سازمانها و نهادها بسیار مفید است.
در بخشی از کتاب اصول و مبانی مدیریت و سرپرستی میخوانیم:
به دلیل وجود پستهای گوناگون و انواع مختلف اختیارات در سازمان صف و ستاد، ایجاد تعارض میان کارکنان صف و ستاد تقریباً اجتنابناپذیر است. البته وجود تعارض جزئی به دلیل اختلاف در دیدگاهها طبیعی است، اما گاهی تعارض در بین بخشی از کارکنان صف و ستاد، موجب مختل شدن کل سازمان میشود. دلایل فراوانی برای ایجاد تعارض وجود دارد؛ روابط انسانی ضعیف، همپوشانی اختیارات و مسئولیّتها و استفادهی نادرست مدیریت ارشد از کارکنان ستادی، همگی دلایل اصلی ایجاد احساس رنجش میان کارکنان صف و ستاد هستند. گاهی این رنجش موجب میشود تا افراد در واحدهای گوناگون، دید محدودی نسبت به سازمان داشته باشند و کلّیت سازمان را در نظر نگیرند.
خوشبختانه روشهای فراوانی برای به حدّاقل رساندن این تعارض وجود دارد. یکی از این روشها ادغام کردن کارکنان صف و ستاد و تشکیل یک تیم کاری است. موفّقیت این تیم کاری به این مسئله بستگی دارد که آیا اعضای هر گروه میتوانند در تلاش برای افزایش بهرهوری و عملکرد با یکدیگر همکاری کنند یا خیر. راهحل دیگر، حصول اطمینان از ارائهی تعریفی واضح و روشن از حوزههای مسئولیّت و اختیارات کارکنان صف و ستاد است. با ارائهی تعریفی روشن از اختیارها و مسئولیّتها، هر گروه درک بهتری از نقش خود در سازمان خواهد داشت. روش سوّم برای به حدّاقل رساندن این تعارض، پاسخگو و مسئول کردن کارکنان صف و ستاد نسبت به نتایج فعّالیّتهایی است که انجام میدهند. بهبیاندیگر، کارکنان صف نباید مسئولیّت کامل عملکرد ضعیفی را بر عهده بگیرند که درنتیجهی مشاورههای کارکنان ستاد بوده است.
بله
























