کتاب زوائد اصول: پیرایش اصول فقه از مباحث زائد به قلم محمدتقی اکبرنژاد، به تورمزدایی از اصول فقه و پیرایش آن از مباحث زائد و لغوی میپردازد که همچون غل و زنجیرهای سنگین مانع از سرزندگی و پویایی آن شده است.
این کتاب در چهار بخش تدوین شده است:
بخش 1. به مطالب مقدماتی شامل برخی کلیات و مفاهیم مربوط به بحث میپردازد. این بخش خود از چهار فصل تشکیل شده است: در فصل نخست ضرورت دانش اصول فقه و تاریخچه تدوین آن به صورت مختصر بررسی شده است. در فصل دوم تأثیرپذیری اصول فقه شیعه از اصول عامه بررسی شده و با استفاده از نمونههای عینی از این تأثیرپذیری، رخنههای نفوذ مباحث زائد در اصول فقه شیعه نمایان شده است. فصل سوم از توسعه تا تورم اصول فقه نامیده شده که در آن به بیان تفاوت دو مفهوم توسعه و تورم و به آسیبشناسی مباحث زائد پرداخته شده است. در فصل چهارم نیز نویسنده به طرح نظریات صاحبنظران عرصه فقه و اصول درباره مباحث زائد همت گماشته و تلاش کرده تا به شکل مناسبی به بزرگانی که مخالف حذف مباحث زائد هستند، پاسخ دهد.
بخش 2. این بخش از هشت فصل تشکیل شده است و به بررسی مباحث زائد مقدمات و الفاظ اختصاص دارد. در این بخش مباحث زائد شاخص در مباحث مقدماتی و الفاظ اصول فقه معرفی میشود و پس از تبیین مختصر مسئله مذکور، نویسنده زائد بودن آن را با تبیین لغویت ثمرات ذکر شده برای آن اثبات میکند؛ سپس در ذیل هر یک از مباحث مورد اشاره تصریحات بزرگان این دانش مبنی بر زائد بودن آن بحث را یادآور میشود.
بخش 3. به بررسی مباحث زائد مباحث عقلی یا ملازمات عقلیه میپردازد.
بخش 4. در این بخش نیز مباحث زائد اصول عملیه بررسی میشود. روش کار در بخش سوم و چهارم نیز همچون بخش دوم است.
در بخشی از کتاب زوائد اصول میخوانیم:
ما، در خلأ زندگی نمیکنیم و معانی واژگان را نیز نباید بریده از جملات و احکامی که بر موضوعات بار میشوند، در نظر بگیریم. در عمده موارد حکمی که بر موضوعی بار میشود، خودش معنای موضوع یادشده را مشخص میکند و قرینه خوبی است که تلبس یا انقضای تلبس مبدأ از ذات را از آن بفهمیم.
برای مثال جمله «نگاه به شجره مثمره برای چشم خوب است» را با جمله «زیر شجره مثمره تغوط نکن» مقایسه میکنیم. در جمله نخست هر عاقلی میفهمد که منظور از شجره مثمره یعنی درختی که بالفعل میوه دارد؛ زیرا نگاه به صرف چوب تأثیری بر چشم ندارد و از این حیث فرقی میان شجره مثمره و غیر آن نیست؛ چون چنین تلقیای وجود دارد، اگر آمر غیر از این را اراده کرده است، باید به صراحت بیان کند که منظور من مثمر بالفعل نیست؛ اما در جمله دوم تلقی عرف این است که در زمانهایی که تغوط سبب آلودگی فضای اطراف درخت و آزار استفادهکنندگان از آن میشود، این حکم باقی است؛ چون: غرض از این نهی این است که برای استفاده کنندگان از درخت مزاحمتی ایجاد نشود؛ لذا ممکن است که الآن درخت میوه نداشته باشد و دو ماه آینده میوه بدهد.
در این شرایط نیز تغوط زیر آن درخت حرام است؛ چون: فضای درخت آلوده و دو ماه بعد سبب آزار مردم میشود؛ همچنین وقتی به کسی گفته میشود: «به استادت احترام بگذار»، تلقی عرف و شخص مأمور این است که مراد استاد بالفعل یعنی کسی که اکنون در درسش شرکت میکند، نیست؛ بلکه شامل کسی که پیشتر نیز استاد او بوده است، میشود؛ اما اگر به همان شخص گفته شود: «استادت را برای صرف شام به منزل دعوت کن»، میفهمد که این حکم فقط شامل استاد فعلی او است و شامل استادان سابق که ممکن است، تعدادشان هم زیاد باشد، نمیشود.
بله














اگر کسی آشنائی کافی با مباحث علم اصول که در کتابهای درسی حوزه است داشته باشد، به راحتی میفهمد که نگارنده این کتاب از دقت کافی برخوردار نیست.
شاید بتوان گفت انتقادات ایشان نسبت به اصول فعلی، مثل انتقادات کسانی است که اصلا نمیدانند فلسفه چیست، ولی میگویند از اول تا آخرش چرت و پرت است.
نقل میکنند روزی ملاصدرا در حرم حضرت معصومه بود که دید شخصی مشغول لعن ملاصدرا است. گفت مگر چه کار کرده که لعنش میکنی؟ گفت قائل به وحدت واجب الوجود است.
عزیزان طلبه شما رو به خدا اگه تنبلی تون میاد درس بخونید، لازم نیست این مباحث ارزشمند رو بی فائده نشون بدید