کتاب علی رصیف الغربة (روی پیاده روی غربت) ترجمهی اشعار شاعر عرب زبان سعید جاسم الزبیدی به زبان فارسی است.
شاعر در این دفتر شعر همچون دیگر کتابهایش، با شیوهای بهتر و با اعتماد بیشتر و با بهرهگیری از هوش و قریحهی شاعری خود و حساسیت خاصی که در به کارگیری فنون بلاغی دارد، از ابعاد نقد تنگنظرانه فراتر رفته و در فضای باز ممارستها و کنشهای فنی و تاثیرگذار شعر بال میگشاید تا شعر را طبق مقتضیات زمانه و آنگونه که بیاید به رشتهی تحریر در بیاورد، خواه به صورت شعر کلاسیک و یا در قالب شعر نو. در این مجموعه به ترجمه اشعاری که در قالب شعر نو سروده شدهاند، اکتفا شده و ترجمهی فارسی در کنار متن اصلی اشعار و به صورت دو زبانه (عربی- فارسی) قرار گرفته است.
سعید الزبیدی شاعری از سرزمین بین النهرین است که شعر را با قلم و مرکبی از جنس اندوهان مینویسد. او در این اثر، از غربتهایی مینویسد که نمیدانیم کدامیک بر پیادهرو قرار دارند. شاعر، یا وطن او عراق که به آن با چشمانی غربتزده مینگرد؟! او یا نخلهای پربار خسته و بیشکیب؟ او یا رود فرات با کرانههای دردمند و حال نامساعدش؟ او یا بغداد زخم خوردهاش؟
سعید جاسم الزبیدی شاعر عراقی و متولد بابل است. او دکترای خود را در رشتهی نحو زبان عربی دریافت کرده و استاد نحو است و سابقهی تدریس در دانشگاههایی همچون بابل، صنعا، الدوحه قطر و آل بیت در اردن را دارد.
در بخشی از کتاب علی رصیف الغربة (روی پیاده روی غربت) میخوانیم:
با چهرهای افسرده و غمین نزد من آمد!
و شهر
با آن ردای سیاه و مندرسش!
رنگ دیگری را به یاد ندارد،
در گذار عمر تنها سالها را سپری کرد،
بیآنکه آنها را بشمارد!
حالت چهرهاش اما
چگونه با آستینهای شهر همسان شد؟!
از ترسی که برایش داشتم با کتمان:
قهر ده ساله،
اندوه سرزمین،
خیانت دوستان،
ستم خویشان،
ذلت دوری و غربت، گفتم:
ای... تحمل کدامیک از اینها را داری،
که هر کدامشان نالهی خود را دارد!
تو در اینها تک و تنها نیستی!
و به یاد آور (اگر انبوه عزاداران نبود)
بله

















