کتاب مبنا و معنای برنامه درسی پنهان: نگاهی نو به انواع برنامههای درسی نوشتهی رحمت اله مرزوقی، فهیمه کشاورزی و نصراله نوروزی، ابتدا به بیان و تعریف دقیقی از مفهوم برنامه درسی پنهان بر اساس بنیادهای فلسفی و نظری میپردازد و سپس دستهبندی جامعی از رویکردها و مواضع مرتبط با آن را مطرح میکند.
مفهوم برنامه درسی پنهان از جمله مقولات بسیار مهم، پیچیده و پربعدی است که به نحو گستردهای مورد توجه و اقبال صاحب نظران و محققان رشته مطالعات برنامه درسی قرار گرفته و پیرامون آن دیدگاهها و مواضع گوناگونی مطرح شده است. تنوع دیدگاههای مطرح شده درباره این موضوع به حدی است که حتی برخی از صاحبنظران را وادار به طبقهبندی این دیدگاهها میکند.
نکته بسیار مهم و اساسی دیگر پیرامون این موضوع، وجود شباهت معنایی برنامه درسی پنهان با سایر انواع برنامههای درسی به ویژه برنامه درسی ضمنی است که ضرورت نگارش چنین اثری را مضاعف میکند. به علاوه، بررسی انواع گسترده برنامههای درسی و طبقهبندی بدیع آنها از نوآوریهای علمی این کتاب است که رهیافت و رویکردهای جدیدی را برای آموزش و پژوهش به صاحبنظران، محققان، مدرسان، علاقهمندان و دانشجویان رشتههای مطالعات برنامه درسی، علوم تربیتی و انسانی عرضه مینماید.
در بخشی از کتاب مبنا و معنای برنامه درسی پنهان: نگاهی نو به انواع برنامههای درسی میخوانیم:
بدیهی است که پارادیمهای چهارگانه پوزیتویستی، تفسیری، انتقادی و پستمدرنی به عنوان "پارادایمها" و یا «قرارگاههای تولید علم»، هرچند نه به شکل «متوازن» و یا هماهنگ، نقش عمدهای در روند شکلگیری و توسعه «علم برنامه درسی» داشتهاند. مضافاً، اگرچه پارادایمهای مذکور در مواضع هستی شناسانه، انسان شناسانه، معرفتشناسانه و روششناسانه دارای تفاوتهای مهمی هستند، اما به نظر میرسد که هر کدام از پارادایمهای مذکور رویکردها و تأکیدات خاص و یا اختصاصی درباره برخی از مقولات و مفاهیم علمی از جمله موضوع «برنامه درسی پنهان» نیز داشتهاند. امری که بدواً به وسیله «پارادایم انتقادی» مورد اقبال، تأکید و تحقیق قرار گرفته است.
پارادایم انتقادی در پاسخ به این پرسش هستی شناسانه که «واقعیت» چیست؟ یا چه چیزی وجود دارد؟ بر این باور است که «واقعیت» امری مادی و خصیصهای تاریخی، دو سطحی و خارج از انسان قرار دارد که سطح «زیرین» آن مهم است، و باید با تکیه بر سنتهای تاریخی، آن را کشف نمود (ایمان، 1388، ص 69-60). براساس این دیدگاه، واقعیتها اگرچه به سادگی قابل رؤیت میباشند، اما پدیدههای اجتماعی و ظاهری در واقع معلول زیر ساختهای «پنهان» و «غیر قابل مشاهده» هستند که تنها با تعمق در آثار و پیامدهای آنها و با بهرهگیری از یک «نظریه انتقادی» قابل شناسایی هستند، به عبارت دیگر، در این رابطه اصالت با زیرساختهاست و نه روساختها، ظواهر و کلیات آن. چرا که «زیرساختها»، علت اصلی تحولات و آکنده از تضادها و تعارضات درونی غیر قابل مشاهده هستند (علیپور و حسنی، 1390، ص 122).
به علاوه، مشارکت انسان در ایجاد پدیدههای اجتماعی مبتنی بر سنتهای تاریخی است که زیرساخت واقعی و پنهان اجتماع را شکل میدهند (نیومن 130، 1997، ص 75). بنابراین «واقعیت» خصیصهای «تاریخی» دارد که به صورت پیوسته و به وسیله عوامل اجتماعی، سیاسی و فرهنگی شکل داده میشود. به همین دلیل، واقعیت پیچیده در زمان است و امکان دارد که از ظواهر فریبندهای برخوردار باشد، درحالیکه ساخت واقعی آن غیر قابل مشاهده و "لایه زیرین" آن تعیین کننده " سطح ظاهر" میباشد. در واقع میتوان گفت که تضاد، تنش و تناقص در بردارنده ماهیت واقعیت مورد نظر پارادایم انتقادی است و همین امر نیروی محرکه تحولات اجتماع است.
بله





















