کتاب ذهن هوس باز من نوشتهی سارا یوسفی، با زبانی ساده و جذاب، به کمک مثالهایی که روزانه برای هر یک از شما ممکن است اتفاق بیفتد، به ارائهی روشهایی جهت تقویت قدرت اراده میپردازد.
سخن گفتن از قدرت اراده آسان است، اما چند لحظه به این فکر کنید که چقدر قدرت اراده را یقیناً باور دارید و از آن در زندگی خود استفاده میکنید؟! قطعاً وقتی خوب به این پرسش فکر کنید، تازه این موضوع برایتان تبدیل به یک چالش مهم میشود. همانطور که برای نویسندهی این کتاب چنین است! او در سن 21 سالگی به دلیل بیماری مادر زادی، بیناییاش را از دست داد اما سختیهای زندگی و قدرت اراده از وی انسان دیگری ساخت.
اگر احساس میکنید، اهداف کوچک و بزرگی دارید که با کمک اراده میتوانید به آنها دست یابید و رسیدن به آنها میتواند در زندگی شما تغییر مثبت ایجاد کند، این اثر را مطالعه نمایید. به احتمال زیاد برای شما هم پیش آمده که تصمیم بگیرید در یک فرصت مناسب، کار مشخصی را انجام دهید، اما انجام آن را به عقب انداختهاید و یا از انجام آن پشیمان شدهاید.
مثلاً تصمیم میگیرید: از فردا رژیم را شروع کنید، از شنبه به پیادهروی بروید، از ماه آینده زبان بخوانید، از سال آینده محل کارتان را عوض کنید، این پاکت تموم شود دیگر سیگار نکشید و غیره. تا به حال فکر کردهاید چرا با آنکه گاهی حتی اشتیاق زیادی برای رسیدن به اهدافتان دارید اما حرکتی نمیکنید و یا خیلی راحت زمان را از دست میدهید؟
اگر شما هم دغدغههایی از جنس اهمال کاری دارید و گاهی با خود فکر میکنید باید تصمیم بگیرید و اراده کنید و فلان کار را انجام دهید؛ کتاب "ذهن هوس باز من" به شما کمک خواهد کرد. نویسنده در این اثر به آموزش مهارتهای بهبود نیروی اراده به وسیلهی عملکرد مغز و بر اساس علم نوروساینس میپردازد.
خیلی اوقات انجام کارهای کوچک و بزرگی که آنها را برای آینده میگذارید، میتواند به شما آرامش خاطر دهد و کمک کند تا نه تنها احساس بهتری نسبت به خودتان داشته باشید بلکه با اعتماد به نفس بیشتری به سمت آنچه که میخواهید در آینده به دست آورید حرکت کنید. اگر به دنبال تغییر در زندگی خود و آمادهی حرکت هستید، همین حالا شروع کنید.
جملات برگزیدهی کتاب ذهن هوس باز من:
- مغز ما از کارهای سخت فرار میکند.
- انتقاد از خود باعث کاهش انگیزه و تضعیف اراده میشود.
- افرادی که به وسوسهها بله نمیگویند هم برای ایجاد تعادل نیاز به خود کنترلی دارند.
- پیشرفت میتواند باعث شود هدفی که برای آن تلاش زیادی کردهایم را فراموش کنیم.
- دانشمندان نوروساینس متوجه شدهاند، مدیتیشن به رشد قدرت خود کنترلی کمک میکند.
در بخشی از کتاب ذهن هوس باز من میخوانیم:
لطفاً سعی کنید تصمیمات خود را قبل از انجام ثبت کنید. ثبت تصمیمات مزایای زیادی دارد. اگر به خاطر داشته باشید، گفتیم قبل از تقویت قدرت خودکنترلی باید به خودآگاهی برسیم؛ ثبت تصمیمات به ما کمک میکند تا از تصمیمات و انتخابهای ناخودآگاه خود، آگاه شویم و توجهمان به آنها جلب شود.
علاوه بر آن با ثبت تصمیمات و افزایش خودآگاهی ما نسبت به تصمیمات روزانه، میتوانیم با دید حل مسئله به آنها نگاه کنیم و بسیاری از تصمیمات معمول را یکبار برای همیشه حل کنیم و راهکارهایی پیدا کنیم که تعداد تصمیمات روزانه خود را کاهش دهیم؛ اما آنچه در این میان اهمیت زیادی دارد و میتواند به ما در چالش اراده و رسیدن به هدف بسیار کمک کند، این است که اگر قبل از آنکه کاری را انجام دهیم، تصمیمی را که گرفتهایم ثبت کنیم. این کار باعث میشود توجه ما به آن تصمیم جلب شود و با خود فکر کنیم، آیا این تصمیم در راستای چالش اراده ما است؟ یا اصلاً چرا باید این کار را بکنم؟ آیا انجام این کار از هدف من پشتیبانی میکند؟
خیلی اوقات درست همان لحظهای که میخواهیم تصمیم خود را ثبت کنیم و بعد انجامش دهیم، از انجام آن منصرف میشویم؛ مثلاً ممکن است زمانی که نیاز به پسانداز پول داریم، در یک لحظه ذهن خوشگذران ما فعال شود و تصمیم بگیریم یک لباس تازه را که خریدن آن هم ضروری نیست، بخریم. با ثبت این تصمیم، متوجه انتخاب خود میشویم و امکان دارد از خرید پشیمان شویم و آن پول را پسانداز کنیم.
بله
























بعضی قسمتها هم کلی مثال ملموس زده؛ مثلاً از آدماهایی گفته که با وجود دانستن ضرر یه رفتار، بازم تکرارش میکنن. این بخشها واقعاً تکاندهنده بود. البته یه کم توی میانههای کتاب حس کردم مطالب واقعا عالیه، ولی در کل، کتابی بود که بعد از خوندنش دیگه نمیتونی ساده از کنار انتخابهات رد شی. به نظرم برای کسایی که دوست دارن خودشون رو بهتر بشناسن یا حتی رابطههاشون رو بهبود بدن، خیلی مفیده. من خودم کلی نکته براشون هایلایت کردم که بعداً مرورش کنم!
اگه دنبال کتابی هستین که هم روانشناسی عملی رو یاد بده و هم بتونه تو زندگی روزمره کمکتون کنه، اینو پیشنهاد میکنم. احتمالاً مثل من، بعد خوندنش کلی به خودتون میگین: «آخه چرا زودتر این کتاب رو نخونده بودم