کتاب انسانشناسی وجودی؛ بررسی وضع انسان، نه فرهنگ شامل مقالات مایکل جکسون، در حوزهی علوم اجتماعی و درباۀ مبحث گستردۀ ابعاد وجودی انسان است.
سخن گفتن از انسانشناسی وجودی، نشان از یک تعهد فکری است. این مفهوم مسیر زندگیهایی که بر هم میپیچند را واکاوی میکند تا نشان دهد تجربۀ خاص انسانی چیست.
این کتاب مشتمل بر چهار مقاله است. دو مقالۀ نخست اثر مایکل جکسون (Michael Jackson) هستند. او استاد ممتاز مرکز مطالعۀ ادیان جهان در مدرسۀ الهیات دانشگاه هاروارد، انسانشناس، شاعر و رماننویس نیوزلندی است و تجارب کار میدانی و اتنوگرافیک در سیرالئون آفریقا و استرالیای بومی را دارد.
کارهای او به شدت تحت نفوذ نظریۀ انتقادی، پراگماتیسم آمریکایی و اندیشۀ وجودی پدیدارشناختی هستند. وی عمر حرفهای خود در انسانشناسی را وقف ساختن برنامۀ انسانشناسی وجودی کرده و کتاب حاضر دربردارندۀ مهمترین مقالاتش که چنین برنامهای را معرفی میکنند، است. کتابهای انسانشناختی او بسیار درخشان و برندۀ جوایز متعددی از نهادهای مختلف انسانشناسی بودهاند.
دیگر انسانشناسی که آثار و نظرات او در دو مقالۀ پایانی مورد بحث قرار میگیرند، آلبر پییت، استاد انسانشناسی در دانشگاه نانتر پاریس میباشد. او نیز همچون جکسون به دنبال پدید آوردن پروژۀ انسانشناسی وجودی اما در فرانسه بوده است. از آنجایی که اغلب آثار پییت به فرانسوی هستند، در میان انسانشناسان و به ویژه انسانشناسان علاقهمند به پروژۀ وجودی، کمتر از جکسون شناخته شده است.
در بخشی از کتاب انسانشناسی وجودی؛ بررسی وضع انسان، نه فرهنگ میخوانیم:
انسانشناسی، مثل رشتههای دیگر علوم انسانی، از رشتههای بسیاری الهام گرفته و به دنبال ساختن هویت خود از طریق ارتباط با آنهاست. اما پوزیتیویسمی که انسانشناسی امید داشت آن را از علوم طبیعی استخراج کند، نشان داد که به اندازۀ اصالتی که از علوم انسانی انتظار داشت فرار است.
به علاوه، علیرغم خدمت ظاهری و ریاکارانه به مدلها و روشهای زیستشناسی، محیطشناسی، روانشناسی، مکانیک سیالات، زبانشناسی ساختاری، سنخشناسی، مکانیک کوانتوم، ریاضیات، علوم اقتصاد و نظریۀ عمومی سیستمها، انسانشناسان به ندرت اینها را به طور تحلیلی یا نظاممند به کار گرفتهاند. بلکه آنها را همچون تصاویر و استعارهها به کار بردهاند (فوکو، 1974: 356).
بدین ترتیب، گفته شده که جامعه مثل یک ارگانیسم زنده عمل میکند، انرژی را مثل یک ماشین تنظیم میکند، مثل زبان ساختار یافته، مثل یک شرکت سازمان یافته، قابل مقایسه با یک شخص است، یا گشوده به تفسیر مثل یک متن است. انسانشناسی همچنین به دنبال تعریفی برای تعیین حدود است. به همان شکلی که جوامع از هویتها و قلمروهایشان با بیرون راندن اشخاص و گرایشاتی که تهدید به نظر میرسند حمایت میکنند، نظامهای گفتمانی نیز به دنبال تعریف هستند، با نادیده گرفتن تجاربی که ظاهراً خارج از قلمرویشان قرار دارند.
بله




















