کتاب من والت ویتمنام! گزیدهی شعرهای آمریکایی، اسرارآمیز و رنگارنگ والت ویتمن است.
والت ویتمن (Walt Whitman)، شاعر و روزنامهنگار آمریکایی سال 1819 میلادی در خانوادهی پرجمعیتی در نیویورک متولد شد و دوران کودکیاش همزمان با دوران بردهداری ایلات متحده بود.
ویتمن از کودکی عاشق طبیعت بود و در مطالعاتش دربارهی تفکر کلاسیک جهان از «گوته»، «هگل» و «امرسون» دنبالهروی میکرد. او شغلهای زیادی همچون، ویراستاری، نویسندگی در چند گاهنامه همچون «بروکلین ایگل» و «بروکلین تایمز» را تجربه کرد و در روزنامه تازه تاسیس ایالت نیو اورلئان هم قلم زد. ویتمن بیشتر وقت خود را در کتابخانهها و به مطالعه در حوزههای گوناگون میگذراند.
مطالعات او را عرصههای مختلفی از ادبیات، موسیقی و تئاتر تا ستارهشناسی دربرمیگرفت. ویتمن همزمان با کار در روزنامه، شعرها و پاورقیهای خود را در مجلات همگانی منتشر میکرد و در فعالیتهای عمدهی طرفداران دموکراسی هم شرکت مینمود.
او در سال 1855 مهمترین اثر خود یعنی مجموعهی شعر «برگهای علف» را منتشر کرد که از لحاظ زبان و فنون شاعری با سایر آثار هم دورهی خود قابل قیاس نیست. او این کتاب را با سرمایه شخصی خودش منتشر کرد. ویتمن در همان سال، چکامهی «Song of Hiawatha» را نوشت که توانست در بین شاهکارهای رزمی آمریکا قرار گیرد. «برگهای علف» در سال 1860 برای بار سوم به چاپ رسید و مورد اقبال خوانندگان قرار گرفت.
در دوران جنگهای داخلی آمریکا ویتمن در واشنگتن کار میکرد و در رابطه با ترور «آبراهام لینکلن» و حقایق تلخ آمریکا و دشواریهای جنگ داخلی، شعرهای جدی و تلخ نوشت. او شعر «آوازهای طبل» را در تأثیر از جنگ داخلی آمریکا سرود و در آن، از امید و آرزو برای سازش و آشتی آمریکای شمالی و جنوبی سخن گفت و در سال 1871 منظومه «چشمانداز دموکراسی» را سرود. در آغاز سال 1873، ویتمن از سکتهای فلج کننده رنج میبرد و مادرش نیز در ماه می همان سال درگذشت.
این دو پیشامد، ویتمن را فرسود و به ورطهی افسردگی انداخت. از تنهایی گریخت، به «نیوجرسی» رفت و با برادرش زندگی کرد و درسال 1875 «یادداشتهای دوران جنگ» را منتشر کرد. آخرین اثر او «درختها» بود که در سال 1888 منتشر شد و چهار سال بعد در 26 مارس 1892 در خانه خود درگذشت. بدن او را هزار نفر در سه ساعت دیدند و بر او گل افشاندند، به طوری که جسد شاعر، زیر آوار گلهای زائرانش دیده نمیشد.
در بخشی از کتاب من والت ویتمنام! (Walt Whitman Poems) میخوانیم:
در دستهی گلها
جایت میدهم
راهت میدهم.
بیش از این از تو گلایه نمیکنم
که در چشم دیگران کوچک شوی.
عاقلانه هشدارت میدهم اما،
یک بار برای همیشه!
پس اقرار میکنم
که مردی بودهام
دغلباز، دزدصفت، بیمایه، چربزبان، طمعکار و لاابالی.
اقرار میکنم که هنوز
همان هستم که بودم.
چه فکر تبهکارانهایست
که در من ورز میآید؟
چه جوهریست بیرون من
که به آن اندیشه میکنم؟
چیست در ظلمات؟
در رختخواب،
در شب،
تنها یا با دیگری؟
بله


















پی نوشت: در سریال بریکینگ بد, قهرمان سریال یعنی آقای "والتر وایت" به خاطر کتاب شعر" والت ویتمن" لو میرود و دستش برای پلیس رو میشود.