کتاب در ناخودآگاه مشتری چه میگذرد؟ نورومارکتینگ و ناخودآگاه مشتری تألیف آناهیتا خرمی بنارکی و یاسمن باقرزاده بیوکی، به شما از جنبهی روانشناسی توضیح میدهد که چگونه فردی میفروشد و چگونه فردی دیگر خریداری میکند.
ما در یک توهم زندگی میکنیم، اگر گمان کنیم تصمیم گیرندهی رفتار، ذهن منطقی و خودآگاه ماست. یعنی بخشی از ذهن ما که با ما سخن میگوید و صدایی از درون که اکنون به آرامی این کلمات را میخواند. چه تصور نادرستی است که ذهن خودآگاه را مجری برنامه و محرک رفتار بدانیم. این تصور که رفتار خریدن، انتخابی آگاهانه است، اشتباه بزرگی است که بازرگانان را با شکست روبهرو خواهد کرد.
از زمانی که فروید نظریهی ذهن ناخودآگاه را مطرح کرد و تأثیر عمیقی در فضای آن زمان پدید آورد. با گذشت نزدیک به یک قرن از این نظریه، بررسی اسرار زیستی مغز انسان در دهههای اخیر ذهن دانشمندان را به خود مشغول کرده است. مطالعات سالهای اخیر نشان داده است، مصرف کننده یا به عبارت بهتر انسان، از ذهن ناخودآگاهش برای تصمیمگیری استفاده میکند. در این کتاب قصد بر این است که بدانید چگونه این تحقیقات زیستی و رفتاری در تصمیمگیریهای روزمرهی زندگی کاربرد خواهند داشت.
تاجران پیش از آن که استراتژی فروش را طراحی کنند، باید بدانند مصرف کنندگان نیز برای خود استراتژی دارند. منظور استراتژی انسان است، نه استراتژی مصرف کننده. دیدگاهی که در گذشته اغلب مردم نسبت به تجارت داشته و برای آن دلایل و مستندات کافی در اختیار داشتند این بود که بازرگانان به جای برقراری ارتباط با آنها و جلب رضایت و برطرف کردن نیازهایشان، بر آن هستند تا آنها را از پولشان جدا کنند.
متأسفانه تجارت، برای مدتهای طولانی، مطالعات خود را معطوف به اقتصاد و فرهنگ کرده بود و از به کارگیری دانش علوم اعصاب و زیستی بیبهره مانده بود. در حالی که به شدت وابسته به علوم اجتماعی بود، از علوم طبیعی غافل ماند. تغییر دیدگاه از علوم انسانی به علوم زیستی، فرصتی استثنایی و بینظیر نه تنها در تاریخ تجارت بلکه در تاریخ بشریت به شمار میآید. این طرز تفکر ناشی از انقلاب در زمینهی علوم عصب شناسی و علوم رفتاری است، تا به جای بررسی برونداد رفتاری مشتری، روند درونی پیدایش رفتار انسان را کاوش کند.
امروزه تجارتی با موفقیت مواجه خواهد شد، که خوشایندها و انگیزههای درونی مشتریانش را در تصمیمگیریها شناسایی کرده و هر دو بعد خودآگاه و ناخودآگاه ذهن انسان را در نظر بگیرد و پیش از آن که دیگران را به چشم مصرف کننده بنگرد، به عنوان انسانی با ویژهگیهای زیستی در نظر بگیرد. اگر به دستکاری ذهن علاقه دارید، خواندن این کتاب برای شما مفید خواهد بود.
در بخشی از کتاب در ناخودآگاه مشتری چه میگذرد؟ نورومارکتینگ و ناخودآگاه مشتری میخوانیم:
ویل روگرز میگوید: «تبلیغات، هنر قانع کردن مردم است تا پولی را که ندارند برای چیزی که نمیخواهند هزینه کنند.» صدها میلیارد دلار در هر سال بابت تبلیغات هزینه میشود. مصرف کنندگان هر روز با بیش از ده هزار پیام بازرگانی گوناگون بمباران میشوند. این در حالی است که اکثریت این پیامها، سیستم عصبی انسان را به درستی تحت تاثیر قرار نمیدهند و در جلب توجه، احساسات، هیجان و به خاطر سپردن مشتریان ناکارآمد هستند. اگرچه از هر ده آمریکایی نه نفر اعتمادی به تبلیغات ندارند. با این حال تبلیغات یاوری جدا نشدنی از بازار کار است. با وجود بحران اقتصادی، مردم دست از خرید نمیکشند و در این میان تبلیغات، نقش مهمی در سوق دادن مردم به سوی کالای مورد نظر ایفا میکند. نظریهی جدید نشان میدهد چگونه تبلیغات میتواند در ذهن ناخودآگاه مشتریان نفوذ کند. «مارک چنگیزی» متخصص علوم شناختی در انیستیتو پلیتکنیک رنسلر به بررسی این نظریه پرداخت.
چنگیزی نشان داد چگونه قرار گرفتن مکرر در معرض یک آگهی، ترجیح مشتری را به سمت محصولات شناخته شده میبرد و این که چرا آگهیهای موثرتر آنهایی هستند که فرد حتی به خاطر نمیآورد که آنها را دیده باشد. از گذشته میدانستند قرار گرفتن در معرض یک محرک بینایی بهطور مکرر میتواند بر تمایل ناظر نسبت به آن تاثیر بگذارد. در ابتدا تمایل فرد به سمت آن به سرعت بالا میرود و پس از مدتی به سرعت کاهش مییابد. مدهایی با طول عمر کوتاه از همین قانون تبعیت میکنند. چنگیزی میگوید: یک موجود منطقی باید بر اساس بازدهی احتمالی یک محصول آن را انتخاب کند. فرکانسی که در آن یک محرک در معرض دید مصرفکننده قرار میگیرد، گواهی بر بازدهی مورد نظر آن است. مغز ما دارای مکانیسمهای تکامل یافتهای است که میتواند از این اطلاعات بهره ببرد و ارجحیتهای ما را به طور منطقی تعدیل کند.
بله




















