کتاب علوم شناختی: مقدمهای بر ذهن و مغز، راهنمای جدیدی در مورد نظریهها و مسائل اصلی در مطالعه ذهن و مغز است. نویسندگان به وضوح توضیح میدهند که چرا و چگونه هدف علوم شناختی درک مغز به عنوان نظامی محاسباتی است که به مدیریت بازنماییها میپردازد.
آنها ریشه علوم شناختی را به دکارت مربوط میدانند که استدلال کرد تمام دانش جهان خارج از طریق نوعی بازنمایی پالوده میشود و به بررسی نقش امروزی هوش مصنوعی، محاسبات، روانشناسی، زبانشناسی و علوم اعصاب میپردازند.
در سراسر کتاب، بخشهای اصلی سازنده علوم شناختی به وضوح شرح داده میشوند: ادراک، حافظه، توجه، هیجان، زبان، کنترل حرکت، یادگیری، فهم و دیگر پدیدههای مهم ذهنی. علوم شناختی.
این کتاب، علوم شناختی: مقدمهای بر ذهن و مغز (cognitive science an introduction to mind and brain) نام گذاری شده زیرا هدف، تمرکز بر مسائل بنیادی و صریح رشته جدید علوم شناختی است. چنین رشته تحقیقی با پذیرش مجموعهای از مسائل و روشهای توافق شده برای حل آنها در عین گستردگی آن مسائل و روشها به صورت یکپارچه شکل گرفته است. علوم شناختی ابزارهای بسیار بزرگی از روشهای حل مسئله، از پت اسکن فیزیولوژی اعصاب، تا روشهای محرک-پاسخ روانشناسی، تا تجزیه و تحلیلهای مفهومی فلسفه را در اختیار گرفته است.
یکی از کارهایی که کتاب حاضر انجام میدهد این است که رشتههای فرعی علوم شناختی را در بیان و ارائه راهحل برای این مسائل اساسی به روشی تقریبا یکپارچه گرد هم میآورد. متفکران علاقهمند به حل مسائل به اینکه کدام رشته روشهای حل آن مشکل را ارائه نمودهاند توجه نمیکنند، بلکه آنها از شم خود در انتخاب بهترین روش استفاده میکنند. اگر علوم شناختی بخواهد به صورت یک رشته شکوفا شود، باید ارتباطی طبیعی با مسائل بنیادین آن وجود داشته باشد.
علوم شناختی: مقدمهای بر ذهن و مغز برای سطوح بالای دورههای آموزشی مقطع کارشناسی در دانشگاههایی که نیاز دارند دانشجویان پیش از ترکیب رشتهها در مقاطع ارشد علوم شناختی، واحدهایی را در رشتههای تشکیل دهنده علوم شناختی بگذرانند، مناسب است. انواع کلاسهایی که میتوانند از این کتاب استفاده کنند شامل:
• دورههای مقدماتی علوم شناختی
• دورههای سطوح پایین و متوسط روانشناسی
• دورههای مقدماتی علوم اعصاب
• دورههای سطوح پایین و متوسط فلسفه هستند.
یکی از تفاوتهای اصلی بین علوم شناختی: مقدمهای بر ذهن و مغز و کتابهای موجود این است که این کتاب، درسنامهای برای رشته جدید علوم شناختی و نه مجموعهای از مقدمههای مختصر برای دوره میانرشتهای قدیمی در روانشناسی، هوش مصنوعی، فلسفه و غیر آن است. یک سازمان سطح پایه با رشتههای موجود، هدف، قدرت و سودمندی علوم شناختی را به عنوان یک رشته تباه میکند. به جای اختصاص فصلهایی به رشتههای متنوع سازنده، ما فصلها را به ظرفیتهای ذهنی پایهای مانند درک، حافظه، عمل و زبان اختصاص میدهیم و اطلاعات ترکیبی از هر یک از رشتهها را در فصلها ارائه مینماییم. مدل یکپارچه، مدل دانش جمعی است. این موضوع به معنای اعمال تکنیکها، روشها و نگرشهای مختلف به مسائل مشابه به صورت متوالی است، یعنی به نحوی منسجم و یکپارچه.
همسو با این تغییرات، تغییری در مخاطبان کتاب درسی، همراه با افزایش چشمگیر در مخاطبان علوم اعصاب به وجود آمده بود که شاهد جمعیت عظیم شرکت کننده در جلسه علوم اعصاب با 20000 نفر در بزرگترین کنفرانس حرفهای در کشور بوده است. برای اذعان این واقعیت هر فصل را با بخشهایی در رابطه با کالبدشناسی اعصاب و فیزیولوژی اعصاب، و به دنبال آن با بخشهایی در مورد عصبروانشناسی و عصبرایانشی آغاز شده. به عبارتی، به مغز اجازه داده میشود که خود بتواند چارچوب سازمان دهنده برای اطلاعات مرتبط متنوع از زوایای مختلف باشد.
دنیل کالک (Daniel Kolak) استاد فلسفه در دانشگاه ویلیام پاترسون در نیوجرسی، ایالات متحده و وابسته به مرکز راجرز علوم شناختی است. او مجموعه فلاسفه وادسورت را پایهگذاری نمود و ویراستار مجموعه کتابخانه فلسفه لانگمن است.
ویلیام هیرشن (William Hirstein) رئیس گروه آموزشی فلسفه در کالج المهرست ایلینوی، ایالات متحده است.
پیت مندیک (Peter Mandik) دانشیار فلسفه و هماهنگ کننده آزمایشگاه علوم شناختی در دانشگاه ویلیام پاترسون در نیوجرسی، ایالات متحده است.
جاناتان واسکان (Jonathan Waskan) استادیار برنامه علم اعصاب، دانشگاه ایلینوی در اوربانا-شامپاین، ایالات متحده است.
در بخشی از کتاب علوم شناختی میخوانید:
منطقه ورنیکه که در لوب گیجگاهی پسین نزدیک قشر شنوایی قرار گرفته است، به نظر یکی از مراکز دریافتی مهم زبانی است در حالی که منطقه بروکا، در سمت چپ لوب پیشانی، یکی از مهمترین مراکز تولید زبان به نظر میرسد. منطقه ورنیکه در مقایسه با منطقه بروکا ممکن است از پایداری بیشتری برخوردار باشد. بیمارانی که آسیب به منطقه بروکای آنها جزئی است به نظر فقط در منطقه بروکا از نمای کناری، آسیبی مشخص را نشان میدهند. اما از نمای پیشین، میتوان مشاهده کرد که این آسیب در سراسر این منطقه و تا پشت مغز طوری ادامه دارد که دیگر سیستمهای مغزی بزرگتر را نیز در بر میگیرد. همچنین شواهدی وجود دارد که نشان میدهد که حتی آسیب به منطقه بروکا به تنهایی، اگر در مراحل بسیار اولیه زندگی رخ دهد، موجب اختلال در تواناییهای تولید زبان نخواهد شد. مغز از طریق به کارگیری دیگر مناطق احتمالا از طریق به کارگیری مناطق قشری مجاور برای انجام وظایف منطقه بروکا قادر به جبران آسیب به منطقه بروکا خواهد بود. گاهی اوقات در کودکانی که منطقه بروکای مغزشان در نیمکره چپ دچار آسیب شده است آن وظایف را به مناطق مشابهی در نیمکره مغز میسپارند. با این وجود، آسیب به منطقه بروکا در نیمکره چپ و راست، مانع از رشد عادی زبان نمیشود در حالی که این نوع آسیب به هر دو منطقه ورنیکه مانع رشد عادی زبان میشود که این نشان دهنده دوره حیاتی در رشد زبان است.
تحقیقات نشان داده است که مناطق دیگری از مغز که با زبان در ارتباطند، شامل تالاموس و عقدههای عصبی پایه هستند. همچنین، برای بازیابی واژه شکنج حلقوی نیز به نظر عمدتا به دلیل نقش اصلی آن در کنترل توجه به تکلیف در حال انجام، از اهمیت برخوردار است. شکنج گیجگاهی قدامی فوقانی که مستقیما در مقابل قشر شنوایی اولیه قرار گرفته است، در درک واژه و جمله دخالت دارد: این بخش با ساختهای هیپوکامپی اتصالات متعددی دارد که به حافظه مربوطند. نتایج اخیر، همچنین ثابت میکنند که مدل کلاسیک ورنیکه گشویند مدلی بیش از اندازه ساده است و اینکه زبان فرآیندی است که توزیع بسیار بیشتری در سراسر مناطق مغز دارد. این موضوع در تلاش برای درک نحوه تکامل بسیاری از ساختهای مستقل متفاوت مرحله به مرحله برای تولید فعالیت هماهنگ لازم جهت تولید زبان مشکل دیگری را مطرح میکند.
بله





















واقعا ترجمه یک ریال نمیارزه.
جای تاسف داره که همچین کتاب با ارزشی تا این حد بی ذوق ترجمه شده.
دست اندرکاران کتابراه هم قطعا مقصرا که همچین کتابهایی رو بدون آگاهی آپلود میکنن.