میرچا الیاده در کتاب یوگای پاتنجلی، به مباحثی چون فنون یوگا، ارتباط روح با طبیعت، جاودانگى و رهایى، اندام ظریف و فیزیولوژى عرفانى و... میپردازد.
واژه یوگا مشتق از «یوج» به معناى «به هم پیوند زدن» و «اتحاد» است و درحکم یک تفکر در سرتاسر افکار و منابع هندى جریان دارد، اما در منابع گوناگون هند، معانى مختلفى به خود گرفته است. یوگا تاریخى کهن دارد ولى یوگایى که در کتاب یوگای پاتنجلی (Patanjali and yoga) مورد بحث است، به قرن دوم قبل از میلاد برمىگردد که در کتابى به نام یوگاسوترههاى پاتنجلى آمده و همه بُنمایههاى فلسفى آن از مکتبى بهنام «سانکهیا» گرفته شده است. براى فهم اساس تفکرات یوگاى پاتنجلى باید نظرات جهانشناسى و انسانشناسى سانکهیا را فهمید.
گزارههاى این دو مکتب گاهى چنان بهم نزدیکاند که گزارههاى یکى براى دیگرى معتبر مىشود. مکتب یوگا همه گزارههاى نظرى سانکهیا را پذیرفته و آن را با یک طریق عملى همراه کرده است. این دو مکتب دو تفاوت اساسى با هم دارند: 1. در مکتب سانکهیا اعتقاد به خدا وجود ندارد، اما در یوگاى پاتنجلى خدایى به نام ایشوَرَه مورد اعتقاد و دستگیر برخى یوگىهاست. 2. سانکهیا تنها راه رهایى را معرفت مىداند، اما یوگا علاوه بر آن، بر عمل (به ویژه تمرکز) نیز تأکید مىکند.
برخى معتقدند که یوگا برخلاف سانکهیا خداباورانه است اما اهمیتى که خودِ پاتنجلى به ایشوَرَه قائل شد، بسیار کمتر از اهمیتى بود که مفسّران پاتنجلى در قرون بعد به آن خدا نسبت دادند. حتى مفسرى به نام نیلاکانتا، ایشوَرَه را تعیین کننده سرنوشت انسانها دانست. بر طبق نظر برخى - الیاده و کیث - خود پاتنجلى وجود خدا را پذیرفت تا در تقابل جامعه مؤمنان آن روزگار قرار نگیرد و مکتبش عموم پسند واقع شود.
پاتنجلى با توجه به این که خود را مبدع نمىدانست، درصدد نشد که مکتبى را مورد انتقاد و انکار قرار دهد، بلکه طریقهاى را تنظیم کرد که ریشه در سراسر تفکرات هندى داشت. این طریقه صرفاً مبتنى بر کوشش فرد و اراده یوگى است و خدا صرفاً دستگیر کسانى است که به وى عشق بورزند. شخص بدون اعتقاد به ایشوَرَه و کمک او نیز مىتواند صرفاً از راه انضباط و قواعدى که پاتنجلى تنظیم کرده، به آزادى (سمادهى) برسد.
میرچا الیاده (Mircea Eliade) در هندوستان فلسفه هندی، یوگا و زبان اسانسکریت آموخت. در سال 1933 پایان نامه دکتری خود را درباره یوگا با درجه عالی دفاع کرد و آن را در سال 1936 تحت عنوان «یوگا، رسالهای درباره سرچشمهی عرفان هندی» منتشر کرد. کتابهای دیگری را نیز در این باره به زبان فرانسه نوشت تا اینکه در سال 1962 اثر حاضر را به چاپ رساند. از آثار الیاده در زمینه یوگا بر میآید که این مساله برای مدتی طولانی ذهن او را به خود مشغول کرده بود. او حتی در کنار کار پایان نامه دکتری و تالیف کتابهای یوگایی، خود نیز به تمرین هاته یوگا و راجه یوگا میپرداخته است.
در بخشی از کتاب یوگای پاتنجلی میخوانیم:
تمرکز بر یک شىء - اِکاگرَته - نقطه آغاز تمرکز یوگایى است. این شىء مىتواند هر چیزى باشد - یک چیز مادى (نقطه بین ابروان، نوک بینى، شىء درخشان و غیره)، یک تفکر (حقیقت ماوراى طبیعى) و یا خدا (اِیشوَره). پیامد مستقیم اِکاگرَته سرکوب تمام خودکارىهاى ذهنى روانى است که حاکم بر خودآگاه دنیوى و در اصل، بهوجود آورنده آن هستند. فعالیتهاى حواس و ضمیر ناخودآگاه، پیوسته وارد متعلقات خودآگاهى مىشوند که حاکم بر آن هستند و آن را تعدیل مىکنند.
ارتباطات ذهنى، خودآگاهى را آشفته و هیجانات، آن را خشن مىکنند. انسان حتى در کارهاى عقلانى هم منفعل است؛ او هرچند بسیارى از اوقات فکر نمىکند یا کاملا صحبت نمىکند اما مىگذارد تا اشیا او را به فکر بیندازند. پیدایش فکر در حقیقت جریان بىپایان و بىسامانى را پنهان مىسازد که از حواس، ارتباطات ذهنى و یاد تغذیه مىشود.
نخستین وظیفه یوگى فکر کردن است، نه اینکه بگذارد اشیا او را به فکر اندازند. به همین علت است که تمرین یوگا با اِکاگرَته آغاز مىشود که جریان ذهنى را سدّ، و یک «انسداد روانى» یا پیوستگى واحد و ثابتى را برقرار مىکند.
تمرین اِکاگرَته کوششى براى مهار دو سرچشمه زاینده سیلان ذهنى است: فعالیت حسى (اِیندریه) و فعالیت نیمه خودآگاهى (سَمْسْکاره). یک یوگى باید قادر باشد با اراده خود تداوم خودآگاهى را منقطع کند: بهعبارتى، وى مىتواند - در هر جا و زمانى - توجهاش را به «یک نقطه» متمرکز کند و نسبت به تمام محرکات حافظهاى یا حسى دیگر، بىتوجه شود. شخص از طریق اِکاگرَته به ارادهاى راستین دست مىیابد؛ یعنى توانایى مهارِ بخشِ مهمى از فعالیت روانتنى به میل خود.
بله























