صادق نیک پور در کتاب ماهیت اشراقی بر آن است که بگویید هر چند سهروردی اصالت وجود را نفی میکند، اما به اصالت ماهیت نیز اعتقاد نداشته و مبنای تقسیمبندی اصالت وجودی یا اصالت ماهیتی در مورد فیلسوف اشراقی سهروردی مصداقی ندارد.
مسالهٔ اصالت وجود یا ماهیت یکی از مهمترین مسائل فلسفی است. برخی طرح مسالهٔ اصالت ماهیت را به میرداماد نسبت میدهند و واقع این است که گرچه موضوع اصالت ماهیت به طور مستقل از زمان میرداماد و شاگرد فرهیختهاش ملاصدرا مطرح شده است، اما محتوا و مبانی آن را میتوان در آرای فیلسوفان پیشین نیز سراغ گرفت.
سهروردی همچون ابن سینا بر تمایز میان وجود و ماهیت تأکید دارد. او قول به زیادت ذهنی و خارجی وجود بر ماهیت را به مشاییان نسبت میدهد و خود با نفی زیادت خارجی وجود بر ماهیت، آن را به گونهای نفی میکند که به نفی زاید یعنی وجود منتهی میشود. بدین لحاظ، به او نسبت میدهند که او ماهیت را اصیل انگاشته است. سهروردی همچنین هویت انوار را نیز ماهوی میداند و کل نظام نوری خود را به ماهیت پیوند میزند.
برخی محققان امروزه در اصالت ماهوی بودن شیخ اشراق تشکیک نمودند و برخی هم با ملاحظهٔ پارهای از عبارات سهروردی، او را تناقض گویی متهم نمودند. سهروردی با جسارت تمام ماهیات را در مونس العشاق متشخص میسازد و برای ماهیات اهمیت خاصی قائل است ضمن آن که تمایزی بین ماهیت و وجود را در خارج از ذهن قائل نیست.
در بخشی از کتاب ماهیت اشراقی (The Quiddity Of The Philosophy Of illuminationism) میخوانید:
سهروردی در فلسفه اشراق بر اعتباری بودن مفهوم وجود و اینکه مفهوم وجود نمیتواند مصداق خارجی داشته باشد، استدلال آورد. عمدهترین دلیل سهروردی این است که اگر مفهوم وجود اصیل باشد باید در خارج موجود و محقق باشد و موجود یعنی امری که دارای وجود است. نقل سخن در این وجود دوم میکنیم و میپرسیم آیا اصیل است یا نه؟ اگر اصیل باشد باید موجود باشد و دارای وجود، و باز همان سخن قبلی تکرار میشود و منجر به تسلسل میگردد. شیخ سهروردی از این استدلال نتیجه میگیرد که وجود نمیتواند امری عینی و اصیل باشد.
بله






















