در کتاب سرپناه اثر فرانسس گرینسلید، با زندگی سنتی و به دور از هیاهوی امروزه مواجه هستیم؛ روایت داستان جذابیت خاصی ایجاد میکند که خواننده را تا پایان بدنبال خود میکشاند. فضای سنتی داستان، مخاطب امروز را نیز جذب میکند.
رمان سرپناه (Shelter) نامزد دریافت رمان سال ۲۰۱۲ از اتحادیهی کتابخانههای کانادا شد. گرینسلید پیش از این در سال ۲۰۰۳ توانسته بود جایزهی کتاب سال را از ساسکاچوآن بوک آواردز برای کتاب «سفری سیاحتی به ایرلند» از آن خود کند.
گرینسلید در سرپناه توجه خاصی به نقش خانواده، به خصوص مادر و همچنین تأثیر نحوه تربیت فرزندان در آینده آنها را پررنگتر جلوه میدهد. «سرپناه» روایت زندگی خانوادهای معمولی در دهه هفتاد کانادا را روایت میکند.
فرانسس گرینسلید (Frances GreenSlade) زادهی کانادا، فارغالتحصیل رشته نویسندگی خلاقانه از دانشگاه بریتیش کلومبیا است. گرینسلید پس از نقل مکان به جنوب ایالت بریتیش کلمبیا نخستین اثر خود با نام (سرپناه) را با الهام از مناظر آن منطقه به رشتهی تحریر درآورد. وی در توصیف این داستان گفته است: «سرپناه روایتی است از انتظارات ما از مادر، اولین سرپناه هر انسان، داستانی که نشان میدهد چقدر حیرتآور است وقتی بفهمیم ورای مادریاش برای ما، زنی بوده که در زندگیاش افراد دیگری هم وجود داشتند».
در بخشی از رمان سرپناه میخوانیم:
نگرانی تمام وجودم را برداشته بود، مثل روزنامهای که در درز دیوار کلبه چپانده شده و فضا را تنگ کرده باشد. حالا آنقدری بزرگ شدهام که بفهمم بعضی آدمها سایهی نکبت را در اطرافشان حس نمیکنند، فکر میکنند زندگیشان همیشه مثل دشتی وسیع، پاک و سالم خواهد بود و آسمانِ بالای سرشان هم همیشه آبی است و راهشان همیشه روشن. نگرانیام مرا به درون خودم فرو برده بود و نمیتوانستم مثل جنی باشم. او خورشیدی بود که صبح برمیآمد و خوراکش حس نسیم و شنیدن صدای وزوز حشرات و خوابیدن روی چمنها و احساس زمین گرم با پشتش بود. زود، بعداً و هیچ وقت برایش واژگانی بیمعنا بودند. برای جنی فقط همیشه و بله معنا داشتند.
بله

















