

برای خواندن کتاب کوچکترین چیزها را میدیدم و دسترسی به هزاران کتاب و کتاب صوتی دیگر، اپلیکیشن کتابراه را رایگان نصب کنید.
چرا کتابراه را نصب کنم؟
از رمان و روانشناسی تا کسبوکار و تاریخ؛ کتابهای الکترونیکی و صوتی را هر زمان که خواستی بخوان یا گوش کن.
کتابها را دریافت کن و هر زمان و هر جا، بدون نیاز به اینترنت به کتابخانهٔ شخصی خودت دسترسی داشته باش.
حدود ۱۰ میلیون نفر از کتابراه برای مطالعه و شنیدن کتاب استفاده میکنند و نظرات خودشون رو با دیگران به اشتراک گذاشتهاند.
تغییر فونت و اندازه متن، حالت شب، هایلایت، یادداشتگذاری و بسیاری قابلیتهای دیگر، مطالعه را راحتتر و لذتبخشتر میکنند.
معرفی کتاب کوچکترین چیزها را میدیدم
کتاب کوچکترین چیزها را میدیدم اثر ریموند کارور (Raymond Carver) داستان زنی است که صدای در و نردههای حیاط، خواب را از چشمان او میگیرد و او در شب به دنبال علل صدا میگردد.
در قسمتی از کتاب کوتاه کوچکترین چیزها را میدیدم میخوانید:
این ماجرا بعد از زمانی بود که سام، «میلی» را از دست داده، دوباره ازدواج کرده و دوباره بچهدارشده بود، همه و همه در کوتاهترین زمان ممکن. میلی برای منهم دوست خوبی بود تا اینکه از دنیا رفت. چهل و پنجسال بیشتر نداشت که مرد. ایست قلبی. درست وقتی که داشت با ماشین وارد حیاط خانهشان میشد، آن اتفاق افتاد. ماشین هم رفت و رفت تا خورد به ته سایبان.
«این را نگاه کن.» سام این را گفت و پاچههای شلوارش را بالا کشید و چمباتمه زد. نور چراغش را به زمین انداخت.
نگاه کردم و جانورهایی مثل کرم را دیدم که روی خاک میلولیدند.
مشخصات کتاب الکترونیک
| عنوان کتاب | کتاب کوچکترین چیزها را میدیدم |
| نویسنده | ریموند کارور |
| مترجم | شادی شریفیان |
| ناشر چاپی | خانه داستان چوک |
| سال انتشار | ۱۳۹۶ |
| فرمت کتاب | EPUB |
| تعداد صفحات | 6 |
| زبان | فارسی |
| قیمت کتاب الکترونیک | رایگان افزودن به کتابخانه |
| موضوع کتاب | کتابهای داستان کوتاه خارجی |
نقد، بررسی و نظرات کتاب کوچکترین چیزها را میدیدم
داستان متوسطی بود.
صدایی که زن شنیده بود و از خواب بیدارش کرده بود. جلوی پنجره رفته بود و همه چیز را بخوبی زیر نور ماه مشاهده کرده بود. برگشته بود دوباره بخوابد ولی نتوانسته بود. پریشان بود از چه چیزی؟ شاید نویسنده خواسته رفاقت از دست رفته دو همسایه و دوست را نشان دهد،؟ شاید خواسته اهمیت
زن: بسیار دقیق و ریز بین (تا جایی که از پنجره به گیرههای لباس هم دقت کرد) و این ریز بینی اون رو آزار میدهد چون مجبور شد برود در را ببندد اما انقدر به چیزهای که
نانسی، کاراکتر اصلی داستان بطور اتفاقی با وجه دیگر زندگی آشنا میشود. آیا نمیتوان کل داستان را رویای نانسی فرض کرد؟ همسایهای که در بی وقتترین زمان (نصف شب) درگیر پاکسازی است و
بله
























آره، اما نمیشد قطعی گفت. اگر موضوع اهمیت نداشت پس نویسنده بعد از اینکه توصیف کرد نانسی صدای در رو شنید، میتونست بره و فقط در رو ببنده و بیاد بخوابه. اما خوب اون اومد موضوع رو پردازش کرد که سام رو آورد توی داستان.. به نمیتونم طور قطعی بگم که توی ذهن رسوخ نمیکنه.
چیزی که به طرز باورنکردنی جالبه، این هستش که نویسنده در عین اینکه همهچیز رو بیتوجه و بیتفاوت جلوه میده، اما هر اتفاقی رو بر حسب یه دلیل نوشته. "چیزی که توی کافه نویسندگان یا داستان موضوع واقعا مهمی هستش، یعنی رابطه علت و معلولی"
نانسی میاد توی حیاط و با سام هم کلام میشه.. این همکلامی به چه معنا بود؟ اینکه:
یک: ما بفهمیم که سام مشکل داره.
دو: متوجه بشیم که کلا توی داستان با یک سری شخصیت بیتفاوت رو به رو هستیم.
سه: اینکه دلیل سرد بودن رابطه نانسی و کلیف رو بفهمیم که اگر نانسی خودش تنهایی اومده ببینه صدای چیه؟ درحالی که کلیف میتونسته این کار رو انجام بده.
داستان جالبی بود به نظرم.