

برای شنیدن کتاب صوتی مرگ و دسترسی به هزاران کتاب و کتاب صوتی دیگر، اپلیکیشن کتابراه را رایگان نصب کنید.
چرا کتابراه را نصب کنم؟
از رمان و روانشناسی تا کسبوکار و تاریخ؛ کتابهای الکترونیکی و صوتی را هر زمان که خواستی بخوان یا گوش کن.
کتابها را دریافت کن و هر زمان و هر جا، بدون نیاز به اینترنت به کتابخانهٔ شخصی خودت دسترسی داشته باش.
حدود ۱۰ میلیون نفر از کتابراه برای مطالعه و شنیدن کتاب استفاده میکنند و نظرات خودشون رو با دیگران به اشتراک گذاشتهاند.
تغییر فونت و اندازه متن، حالت شب، هایلایت، یادداشتگذاری و بسیاری قابلیتهای دیگر، مطالعه را راحتتر و لذتبخشتر میکنند.
معرفی کتاب صوتی مرگ
کتاب صوتی مرگ اثر یونیس چوآ دربارهی دختری به نام سارا است که میتوانست با ارواح سخن گوید. دختری که زمان مرگ انسانها را میدانست.
در این داستان سارا جسد دختری را که خودکشی کرده، در خیابان میبیند و با روح او صحبت میکند. او میفهمد که دختر از این کار خود بسیار پشیمان است و میخواهد به زندگی برگردد اما...
در قسمتی از کتاب صوتی مرگ میشنویم:
"وقت آن رسیده که بروی. او آمده که تو را ببرد."
"او کیست؟"
جواب دادم: "مرگ."
"ولی من نمیخواهم بمیرم. هیث مرا دوست دارد. من نمیتوانم بمیرم.
سرم را تکان دادم: "اینطوری نیست بریجیت. تو همین الان هم مردهای."
"نه...
"او سرش را که حالا آن سوی آن پیدا بود تکان داد. "نه. نه. نه!" و محو شد.
دوباره برگشتم به همان کوچهی باریک، در حالیکه از تجربهی سفر ذهنیام کمی احساس سرگیجه میکردم. بلند گفتم:
"از مردهها متنفرم."
فهرست مطالب کتاب صوتی
مشخصات کتاب صوتی
| نام کتاب | کتاب صوتی مرگ |
| نویسنده | یونیس چوآ |
| مترجم | شادی شریفیان |
| گوینده | مائده مرتضوی، علی شمسی، مهدی رضایی |
| ناشر صوتی | خانه داستان چوک |
| سال انتشار | ۱۳۹۶ |
| فرمت کتاب | MP3 |
| مدت | ۸ دقیقه |
| زبان | فارسی |
| قیمت کتاب صوتی | رایگان |
| موضوع کتاب | کتابهای صوتی نمایشنامه مدرن خارجی |
نقد، بررسی و نظرات کتاب صوتی مرگ
واقعا فکر کنید بتونیم حدس بزنیم کی خودمون یا دوستانمون خانواده مون قراره بمیرن
حتما خیلی از رفتارها خیلی از کارها و خیلی از اشتباهات و انجام نمیدیم مهربونتر میشیم و بیشتر بهم احترام
معنا و مفهوم داستان این بود که اولأ زندگی ارزشمنده و نباید ارزون و الکی از دستش داد. دوم اینکه همیشه باید یاد مرگ بود، از فرصتهای زندگی استفاده کرد و از مرگ نترسید.
بله


















دختری به نام بریجیت خود را به خاطر عشق پسری میکشد، ولی بعد از مرگ متوجه میشود که آن پسر او را دوست داشته و از خودکشی خود پشیمان میشود.
آن دختر در برزخ میتواند با مرگ و روحهای دیگری صحبت کند. برای من حتی فکر صحبت کردن با مرد هم واقعا میتواند ترسناک باشد. داستان پیرزن در کوچه که کیسههایی در دست دارد نیز زیبا بود، که سارا فهمیده بود آن زن، پنج دقیقه دیگر ایست قلبی خواهد کرد. پیرزن حس خوبی به مرگ داشت، چون از زندگیاش پشیمان نبود، زندگی را دوست داشت و از مرگ هم نمیترسید،
و در نهایت فهمیدیم که آن روحی که با او حرف میزد پدرش بود! من فکر میکنم میتوانست روح پدر سارا باشد که پیشتر مرده بوده!
داستان زیبایی بود و به شدت آدم رو به فکر فرو میبرد که آیا زمان فرا رسیدن مرگمون، ترس مردن و ترک این دنیا رو خواهیم داشت، یا افسوس کارهایی رو که باید توی زمان زنده بودن میکردیم و نکردیم!؟ و یا اینکه به این فکر خواهیم کرد که مرگ چیزی نیست جز یه شروع دیگه، یه جای دیگه!؟ من واقعا نمیدونم اون لحضه حسم چی میشه! فقط میدونم باید قدر لحضه به لحضه زندگیمون بدونم... ممنون دوست عزیزم کتابراه☘️