

برای شنیدن کتاب صوتی کوچکترین چیزها را میدیدم و دسترسی به هزاران کتاب و کتاب صوتی دیگر، اپلیکیشن کتابراه را رایگان نصب کنید.
چرا کتابراه را نصب کنم؟
از رمان و روانشناسی تا کسبوکار و تاریخ؛ کتابهای الکترونیکی و صوتی را هر زمان که خواستی بخوان یا گوش کن.
کتابها را دریافت کن و هر زمان و هر جا، بدون نیاز به اینترنت به کتابخانهٔ شخصی خودت دسترسی داشته باش.
حدود ۱۰ میلیون نفر از کتابراه برای مطالعه و شنیدن کتاب استفاده میکنند و نظرات خودشون رو با دیگران به اشتراک گذاشتهاند.
تغییر فونت و اندازه متن، حالت شب، هایلایت، یادداشتگذاری و بسیاری قابلیتهای دیگر، مطالعه را راحتتر و لذتبخشتر میکنند.
معرفی کتاب صوتی کوچکترین چیزها را میدیدم
کتاب صوتی کوچکترین چیزها را میدیدم اثر ریموند کارور داستان زنی به نام نانسی است که صدای در و نردههای حیاط، خواب را از چشمان او میگیرد و او در پاسی از شب به دنبال علل صدا میگردد.
در قسمتی از کتاب صوتی کوچکترین چیزها را میدیدم میشنویم:
از طرف نردههای بین حیاط ما و حیاط «سام لاتون» صدایی آمد. فوراً برگشتم و نگاه کردم. سام روی دستهایش به نردهی خودش تکیه داده بود. آخر آنجا دو ردیف نرده بود. دستش را به دهان برد
و سرفه خشکی کرد.
سام لاتون گفت: «سلام نانسی.»
گفتم: «مرا ترساندی، سام.»
گفت: «نصفهشبی اینجا چهکار میکنی؟»
گفتم: «تو صدایی نشنیدی؟ صدای باز شدن چفت درنردهای آمد.»
گفت: «من که چیزی نشنیدم. چیزی هم ندیدهام. لابد باد بوده.»
فهرست مطالب کتاب صوتی
مشخصات کتاب صوتی
| عنوان کتاب | کتاب صوتی کوچکترین چیزها را میدیدم |
| نویسنده | ریموند کارور |
| مترجم | شادی شریفیان |
| گوینده | ناهید معارف وند، علی شمسی |
| ناشر صوتی | خانه داستان چوک |
| سال انتشار | ۱۳۹۶ |
| فرمت کتاب | MP3 |
| مدت | ۱۱ دقیقه |
| زبان | فارسی |
| قیمت کتاب صوتی | رایگان افزودن به کتابخانه |
| موضوع کتاب | کتابهای صوتی نمایشنامه مدرن خارجی |
نقد، بررسی و نظرات کتاب صوتی کوچکترین چیزها را میدیدم
برای کسانی که با این نویسنده و کارهایش اشنایی دارند تمام نشانههای سبک کار کارور در این داستان قابل تشخیص است. نویسنده مینیمالیستی که اعتقاد دارد با انتخاب کلمات موثر میتوان در خلاصهترین حالت ممکن بیشترین مفهوم و تاثیر را به مخاطب و و
این کتاب صوتی کوتاه بیانگر این است که در دنیای پیرامون ما خیلی چیزها هست که ما انسانها اصلا توجه نمیکنیم و به صورت روزمره از کنار انها رد میشیم
مثل این میمونه که تا چیزی را ازدست ندهیم توجه و منزلت اون رو درک نمیکنیم
خدای قادر برای این جهان و پیوستگی و ارتباط ان موجوداتی خلق
واقعا بعضی انسانها ذره بینهای عجیبی برای بزرگ نمایی اتفاقات تلخ دوروبر خود دارند و نهایتا فقط خود را عذاب میدهند در حالیکه در هر باغچهای در هنگلم شب چنین جانورانی در حال
برای نوشتن داستان کوتاه حتما نیازی به موضوعات ناب و داغ نیست، هر اتفاق یا حادثه یا موضوع کوچکی میتواند دست مایه نوشتن شود و همین انگیزه را در شما میتواند ایجاد کند که همچون ابر بهاری شروع به باریدن کلمات روی زمین کاغذی کنید. این داستان کوتاه با بهانه قراردادن صدای جیر جیر لولای دری که در ابتدا میتوانست نادیده گرفته شود، اتفاق افتاد...
بله
























چون واقعیت همیشه میتونه تلخ و کثیف باشه.! داستان درمورد یه زن میانسال به نام نانسی هستش که همسری به نام کلیف داره که ظاهرا خیلی توی زندگی زن نقش مهمی نداره.
زن توانایی که اینو داشته کوچکترین چیزها رو ببینه، از ماه بزرگ بگیر تا گیرههای لباس!
زن نگران چفت در بود، بی خوابی به سرش زده بود. پس بعد از دود کردن دو سیگار و چایی، رفت که چفت در را ببندد! که سام دوست و همسایه شان را میبینند!
سام و کلیف دو دوست بودن که بعد از مشروب خوری یک شب دعوایشان میشود و میان خانه هایشان نرده میکشند.
کلیف مردی بود که حتی قبل از خواب از بسته شدن جفت در مطمئن نبود! اما سام به نظر دقیق میاومد که برعکس کلیف به همه چی دقت میکرد! حتی به کرمها و حلزونهای باغچه اش!
وقتی نانسی درمورد سرنشینان تصور کردهی هواپیما گفت یه جورایی استعاره از هوشیاری خودش و سام و همین طور بی خیالی کلیف بود. نانسی توی هواپیمای بالای سرش، بعضیها را در حال مطالعه و بعضیها را به زمین چشم دوخته تصور کرد!
سام میل داشت با کلیف آشتی کند. و با نانسی و کلیف مجدد در ارتباط باشد. برای این کار حتی توجیح کرد که مشروب خوردن را کنار گذاشته.
و در نهایت نانسی به تخت بازگشت، و به یاد سام، جانورهای باغچه، پودر حشره کش و چفت نکردن در و غیره افتاد، اما فقط دوست داشت که بخوابد و به چیزهایی که توانایی فهمیدن آنها را دارد فکر نکند! از داستان لذت بردم. ممنون دوست عزیزم کتابراه☘️