کتاب شهر استخوانها - بخش دوم به قلم کاساندرا کلر با تلاش برای نجات یک دوست از چنگ خونآشامها شروع میشود، اما سرانجامش به برملا شدن حقایق و رازهایی شوم میرسد که مرز بین عشق و دشمنی را برای کلاری ویران میکنند. در این داستان او و جیس برای نجات سایمون راهی دنیای زیرزمینی نیویورک و پناهگاه تاریک خونآشامها میشوند اما این نبرد، تنها آغاز ماجراست. شایان ذکر است که این کتاب در فهرست آثار پرفروش نیویورک تایمز قرار داشته است.
دربارهی کتاب شهر استخوانها - بخش دوم
داستان کتاب شهر استخوانها - بخش اول در عجیبترین جای ممکن تمام شد. سایمون بیتوجه به هشدارهای ایزابل در مهمانی مگنوس از نوشیدنی آبی رنگی مینوشد که او را به موش تبدیل میکند و دستهی خونآشامها که فکر میکنند او یکی از اعضای خودشان است، سایمون را با خود میبرند. کلاری و جیس هم چارهای ندارند جز این که برای نجات او راهی شوند و نهتنها باید از چنگ خونآشامها بیرونش بکشند، بلکه باید او را به فرم انسانیاش هم باز گردانند.
این مأموریت ناخواسته در کتاب شهر استخوانها - بخش دوم، کلاری و جیس را به جهان زیرزمینی نیویورک میکشاند. آنها برای پیدا کردن سایمون سر از هتل دومورت، هتل مرگ در میآورند؛ جایی متروک با پنجرههای تختهکوبی شده که بهعنوان محل اقامت خونآشامها شناخته میشود. سایمون ارزش این را داشت که برای پیدا کردن در ورودی این مکان نفرتانگیز، مجبور باشند تمام آتوآشغالهای خونآشامها را زیر و رو کنند؟ قطعاً نه اما چارهای هم نداشتند؛ چون به نظر میرسید برای ورود به هتل راهی جز این نیست تا این که سر و کلهی یک جوان عجیبوغریب اسپانیایی پیدا شد.
کتاب شهر استخوانها؛ رازهای تاریک هتل مرگ
با کمک این مهمان ناخوانده، کلاری و جیس در جلد اول مجموعه ابزار فانی بالاخره وارد هزارتوی هتل دومورت میشوند. سایمون را هم پیدا میکنند ولی چیزی که فکرش را هم نمیکردند این بود که تلاش آنها برای نجات دوستشان، به جنگی تمامعیار بین خونآشامها و گرگینهها ختم شود!
عهدنامه، حملهی این دو گروه به پناهگاه یکدیگر را ممنوع کرده است. پس چرا ناگهان گرگینهها پنجرهها را شکسته و سر از این هتل مخوف درآوردهاند؟ پاسخ این سؤال چیزی نیست که کلاری از آن خوشش بیاید. خوشحالی آنها از پیدا شدن سر و کلهی گرگینهها و احتمال کمک آنها در شکست دادن خونآشامها در لحظه به نگرانی تبدیل میشود وقتی که هدفشان از حمله به قرارگاه را برملا میکنند: این که کلاری را با خود ببرند!
کلاری، جیس و سایمونِ موش با تقلای زیاد در کتاب شهر استخوانها - بخش دوم موفق میشوند از نبرد بین هیولاها بگریزند ولی مشکل دیگری دامنگیرشان میشود. مشکلی که این بار هیچ ربطی به هیولاها و شیاطین ندارد؛ بلکه از قلب شکستهی جیس و سایمون سررشته میگیرد.

کاساندرا کلر و رازهای تازه در ادامه مجموعه ابزار فانی
در پایان داستان کتاب ابزار فانی 1 ما با حقایقی مواجه میشویم که مادر کلاری برای محافظت از او، آنها را به هر قیمتی که شده مخفی نگه میداشت. ماه اما هرگز پشت ابر باقی نمیماند. چیزهای زیادی هست که کلاری هنوز در مورد خودش، مادرش و حتی جیس نمیداند و برملا شدن هر یک از این حقایق نهتنها ضربه به هویت او به شمار میرود، بلکه شعلهی علاقهای که کمکم دارد نسبت به جیس پیدا میکند را هم تحت شعاع قرار میدهد. اما شاید برملا شدن این رازها فایدهای هم داشته باشد؛ این که بتوانند بالاخره جام فانی را که ولنتاین به دنبال آن میگردد، پیدا کنند.
کاساندرا کلر در مجموعه ابزار فانی نشر ویدا به هیولاها و شیاطین داستانهای جن و پری جانی دوباره میبخشد و در یک فانتزی شهری هیجانانگیز غرقمان میکند. جالب است بدانید که نشر ویدا ترجمهی این کتاب را با دریافت حق انتشار رسمی از نویسنده در اختیار مخاطبان فارسیزبان قرار داده و کاساندرا کلر که خود بخشی از دوران کودکیاش را در ایران سپری کرده در ابتدای کتاب برای خوانندگان ایرانیِ خود، یادداشتی دوستداشتنی بهجا گذاشته است.

پس اگر در بین رمانهای فانتزی به دنبال مجموعهای چندجلدی هستید که حس و حال خواندن کتابهایی مانند هری پاتر یا بازیهای گرسنگی را برایتان زنده کند، خرید کتاب شهر استخوانها - بخش دوم از نشر ویدا را به شما پیشنهاد میکنیم. این کتاب با ترجمهی سعیده کاظمیان در اختیار علاقهمندان به ژانر فانتزی قرار گرفته است.
جوایز و افتخارات کتاب شهر استخوانها - بخش دوم
- برنده جایزه ادبی لینکلن (2010)
- قرار گرفته در لیست پرفروشترین کتابهای نیویورکتایمز
- نامزد دریافت جایزه ادبی کارولینای جنوبی برای کسب عنوان بهترین رمان نوجوان (2010)
- نامزد دریافت جایزهی کتاب جورجیا پیچ (2009)
- نامزد دریافت جایزهی لوکاس برای کسب عنوان بهترین رمان اول نویسنده (2008)
نکوداشتهای کتاب شهر استخوانها - بخش دوم
- مجموعه ابزار فانی نظر من را در مورد رمانهای فانتزی تغییر داد و حالا به یکی از طرفداران پر و پا قرص این ژانر تبدیل شدهام. خواندن این کتاب را به همهی طرفداران مجموعههایی مثل ناهمتا، هری پاتر، گرگومیش یا بازیهای گرسنگی شدیداً پیشنهاد میکنم. این مجموعه واقعاً فوقالعاده است! (ساشا السبرگ، نویسنده)
اقتباسهای فرهنگی و سینمایی از کتاب شهر استخوانها - بخش دوم
- در سال 2013 با اقتباس از این کتاب فیلمی به کارگردانی هرالد زوارت به روی پردهی سینما رفت که در آن نقش کلاری و جیس را لیلی کالینز و جیمی کمپل باور ایفا نقش میکردند. این فیلم با فروش 95 میلیون دلاری خود، عملکرد نسبتاً چشمگیری داشت اما چندان در جلب نظر منتقدان موفق نبود.
کتاب شهر استخوانها - بخش دوم برای شما مناسب است اگر
- بخش اول کتاب شهر استخوانها را خواندهاید و حالا آمادهاید تا کلاری را در ادامهی مسیرش همراهی کنید.
- در بین بهترین کتابهای فانتزی به دنبال یک کتاب فانتزی نوجوان هستید که حتی شده برای لحظاتی شما را از جدیت جهان اطرافمان جدا کرده و در دنیایی پر هیجان با ماجراجوییهای نفسگیر غرق کند.
در بخشی از کتاب شهر استخوانها - بخش دوم: کتاب اول مجموعه ابزار فانی میخوانیم
چشمان رافائل برق میزد و میشد گفت هیجانزده است. جیس از گوشهی چشم نگاهش کرد.
پرسید: «رافائل، تا بهحال واقعاً یه خونآشام دیدی؟»
رافائل تقریباً با بیتوجهی نگاهش کرد. «میدونم چه شکلیان. رنگپریدهتر
و لاغرتر از انسانهان، اما خیلی قویان. مثل گربه راه میرن و به چابکی افعی میپرن. زیبا و وحشتناکن. مثل همین هتل.»
کلاری با تعجب پرسید: «فکر میکنی اینجا قشنگه؟»
«میتونی ببینی اینجا سالها پیش چهجوری بوده. مثل زن پیری که زمانی زیبا بود اما زمان این زیبایی رو ازش گرفت. حتماً این پله رو جوری که قبلاً بوده تصور کردی، با لامپهای گازی که بالا و پایین پلهها میسوختن، درست مثل کرمهای شبتاب توی شب با بالکنهای پر از جمعیت. نه چیزی که الان هست، اینقدر...» حرفش را قطع کرد، دنبال واژه میگشت.
جیس به سردی پیشنهاد داد: «بی سر و ته؟»
رافائل یکه خورد انگار جیس او را از خواب و خیال بیرون کشیده باشد. خندهای عصبی کرد و رویش را برگرداند.
کلاری رو کرد به جیس. «حالا اصلاً کجا هستن؟ منظورم خونآشاماست.»
- احتمالاً بالای پلهها. دوست دارن موقع خواب بالا باشن، مثل خفاشها. تقریباً صبح شده.
بله



















