کاساندرا کلر، نویسندهی پرفروش نیویورکتایمز، در کتاب شهر خاکستر - بخش دوم ما را به دل نبردی تاریک و هیجانانگیز در خیابانهای نیویورک میبرد. چه میشود اگر بفهمید پدرتان شرورترین و خطرناکترین فرد جهان است و خونی که در رگهایتان جریان دارد میتواند هم مایهی نجات جهان باشد و هم سبب نابودی آن؟! این همان شوک بزرگیست که در کتاب پیش رو، هوش از سر کلاری میپراند و او را با این واقعیت مواجه میکند که وضعیت از چیزی که تصور میکرد هم خطرناکتر است!
دربارهی کتاب شهر خاکستر - بخش دوم
کاساندرا کلر در کتاب شهر خاکستر - بخش دوم دوباره ما را به نیویورکی باز میگرداند که هیولاهای مختلفی را در دل سایههای خود جا داده است. در این مجموعهی فانتزی شهری، برای رویارویی با هیولاها قرار نیست به جهانی جدا از دنیای روزمره برویم. هر پیچ تاریک از خیابان خودمان میتواند کمینگاه خونآشامی باشد که تشنهی مایهی حیاتیست که در رگهایمان جریان دارد. هر شب تاریک ممکن است شیاطینی را پنهان کند که برای فرار از جهنم به دنیای فانی انسانها پناه آوردهاند.
در کتاب شهر خاکستر، جلد دوم مجموعهی ابزار فانی، ولنتاین با استفاده از جام فانی روزبهروز قدرت بیشتری میگیرد و درصدد است تا سایر ابزارهای فانی را نیز به دست آورد. جیس و کلاری هم شدیداً زیر ذرهبین انجمن شکارچیان سایه قرار دارند و از آنها توقع میرود که بابت رفتارهایشان پاسخگو باشند. کلهشقیهای جیس کمکم دارد کار دستش میدهد و برخی را نگران کرده که نکند او با ولنتاین همکاری داشته باشد.

راز قدرت شمشیر فانی در جلد دوم کتاب شهر خاکستر
کلاری در کتاب شهر خاکستر - بخش دوم همچنان تلاش دارد این حقیقت را که تمام داستانهای جن و پری واقعی هستند، بپذیرد. همچنین باید این مسئله را هم قبول کند که برادری دارد و پدرش هم نهتنها زنده است، بلکه مسئولیت شرارتهایی باورنکردنی را به گردن دارد. او با دزدیدن دو ابزار فانی، جدیت خود در دستیابی به قدرت را بهخوبی ثابت کرده، اما ممکن است که برادر جدید کلاری هم با پدرشان در شرارتهایش همپیمان بوده باشد؟
با دزدیده شدن شمشیر در کتاب شهر خاکستر 2 جیس به همکاری با ولنتاین متهم میشود و سر زدنش به مخفیگاه او در بخش دوم این کتاب به این تصور دامن میزند. با دستگیر شدنش، جیس رو در روی یکی از مفتشهای موسسه قرار میگیرد و فکر میکرد برای محاکمه به شورای ایدریس سپرده خواهد شد، اما مفتش برنامههای دیگری دارد. او میخواهد جیس را در قبال دو ابزار فانی، با ولنتاین معامله کند و اجازه ندهد که او با سوءاستفاده از این ابزارها، به قدرت بیشتری دست پیدا کند. در نتیجه جیس سر از سلولهای زندان درمیآورد و اینجاست که ولنتاین خود به دیدار او میآید.
کتاب ابزار فانی 2: کلاری و میراث تاریک خانوادهاش
در بخش دوم کتاب شهر خاکستر، کلاری هم متوجه میشود که شاید برای مواجهه با نقشههای شیطانی پدرش، آنقدرها دستخالی نباشد. قدرتهای ناشناختهای که در رگهای او جریان دارند بهمرور بیشتر نمود پیدا کرده و او را با این واقعیت روبهرو میکنند که شاید آزمایشهای گذشتهی ولنتاین تأثیرات غیر قابل بازگشتی روی او گذاشته باشند.
آیا کلاری میتواند با بهرهگیری از این قدرتهای نوظهور برای مادرش کاری کند؟ آیا سایه سنگین اتهاماتی که به جیس وارد شده، صرفاً سرابی توخالیست؟ یا او واقعاً با ولنتاین سر و سری دارد؟ پاسخ این سؤالات در صفحات پر ماجرای کتاب شهر خاکستر - بخش دوم منتظر شماست.
نویسندهی کتاب شهر خاکستر در ایران متولد شده!
جالب است بدانید کاساندرا کلر، نویسندهی مجموعهی پرفروش و تحسینشدهی ابزار فانی، در ایران متولد شده است. در ابتدای هر کتاب از این مجموعه، نامهی او خطاب به طرفداران ایرانی رمانهایش قرار داده شده که در آن توضیح داده چطور سالهای ابتدایی زندگیاش را همراه با پدر و مادرش در ایران سپری کرده و خاطرات بهجامانده از این دوران تا ابد در ذهنش ماندگار خواهند بود.
مجموعه ابزار فانی نشر ویدا با ترجمهی سعیده کاظمیان و با خرید حق انتشار این مجموعه از نویسنده منتشر میشود. میتوانید با خرید کتاب شهر خاکستر - بخش دوم، ادامهی ماجراهای جیس و کلاری در مواجهه با ولنتاین را دنبال کنید. این رمان فانتزی نوجوان برای طرفداران رمانهای ماجراجویانهای مانند آرتمیس فاول یا فراطبیعی بسیار دلپذیر خواهد بود.
جوایز و افتخارات کتاب شهر خاکستر - بخش دوم
- نامزد دریافت جایزهی El Templo de las Mil Puertas در سال 2009
- نامزد دریافت جایزهی Gaylactic Spectrum بهعنوان بهترین رمان در سال 2009
کتاب شهر خاکستر - بخش دوم برای شما مناسب است اگر
- کتابهای قبلی این مجموعه را خوانده و آمادهی همراهی مجدد با کلاری هستید.
- به رمانهای فانتزی شهری که بین دنیای روزمره و جهانهایی جادویی پل میزنند علاقه دارید.
- از خواندن هر رمان فانتزی نوجوان با داستانی هیجانانگیز و پرکشش، لذت میبرید.
در بخشی از کتاب شهر خاکستر - بخش دوم: کتاب دوم مجموعه ابزار فانی میخوانیم
سنگطلسم را که بالا برد، سنگ جان گرفت و روشن و باعث شد چشمانش بیشتر آب بیفتد. از پشت پردهی اشک، پیکر باریک دختری را دید که جلویش ایستاده بود، دستهایش روی سینه درهم گره شده بود، موهایش مثل لکهای از رنگ قرمز در فلز سیاه دوروبرشان پخش شده بود.
دست جیس لرزید و شعاعهای مواجی از نورجادو پراکنده کرد، نورش شبیه دستهای کرم شبتاب بود که از تاریکی زیر پایشان به هوا برخاسته باشد. «کلاری؟»
کلاری به او خیره شد، رنگ از رویش پریده بود، لبهایش میلرزید. جیس حس کرد سؤالهایش توی گلویش مردند... کلاری اینجا چهکار میکرد؟ چطور به کشتی رسیده بود؟ وحشتی فراتر از تمام ترسهایی که قبلاً تجربه کرده بود، وجودش را دربرگرفت. یک جای کار میلنگید، چیزی در وجود کلاری غیرطبیعی بود. جیس قدمی جلوتر رفت، درست همان زمان کلاری دستش را از روی سینهاش برداشت و سمت او دراز کرد. دستهایش از خون چسبناک بود. خونْ مثل پیشبندی سرخ جلوی پیراهن سفیدش را پوشانده بود.
داشت میافتاد که با یک دست جیس را گرفت. وزنش که افتاد روی جیس، نزدیک بود نورجادو را از توی دستش بیندازد. جیس میتوانست تپش قلب او را حس کند، برخورد موهای نرم کلاری، حسی کاملاً آشنا داشت. اما عطرش فرق میکرد. عطر کلاری که در ذهن جیس، ترکیبی بود از صابونهای معطر و ملافههای تمیز، از بین رفته بود؛ فقط بوی خون و فلز حس میکرد. سر کلاری به عقب برگشت و مردمک چشمهایش بالا رفت و تنها سفیدیشان به جا ماند. ضربان وحشی قلبش کمکم پایین آمد و... ایستاد...
«نه!» کلاری را تکان داد، چنان محکم که سرش دوباره به جلو خم شد و روی بازوی جیس افتاد. «کلاری! بیدار شو!»
بله




















