چطور ایجاد پیوندهای عمیق و معنادار در روزگار ما به چالشی جدی تبدیل شد؟ آدام گرانت در کتاب وایب در پاسخ به این سوال، باورهای رایج موجود دربارهی نحوهی شکلگیری روابط صمیمی را به چالش میکشد. او در این کتاب توضیح میدهد که چطور میتوانیم جرقههای اولیهی هر ارتباط را شعلهور کنیم یا از خاکستر روابط ارزشمند قدیمی، تعاملاتی عمیق و سازنده بیرون بکشیم. تنهایی در دنیای امروز به ویروس خطرناکی تبدیل شده و تنها درمان موجود، غلبه بر تفکرات اشتباهیست که به آن دامن میزنند.
دربارهی کتاب وایب
چرا گاهی اوقات در همان نگاه اول با کسی احساس صمیمیت میکنیم، اما با بعضی افراد هر چقدر هم که تلاش میکنیم، آبمان توی یک جوی نمیرود؟ روابط انسانی میتوانند پیچیده، گیجکننده یا حتی خستهکننده و انرژیبر به نظر برسند، اما آدام گرانت در کتاب وایب: علم ساختن روابط بهتر با تکیه بر پژوهشهای مختلف صورتگرفته در حوزهی علوم اجتماعی، توضیح میدهد که چطور میتوان از این پیچیدگیها رمزگشایی کرد.
بسیاری از ما تصور میکنیم برای ساخت یک رابطهی محکم و معنادار باید افرادی شبیه به خود را پیدا کنیم یا کسانی را بیابیم که در همان برخورد اول لزوماً ارتباط خوبی بینمان شکل میگیرد. این در حالیست که علوم اجتماعی میگوید این باورها افسانهای بیش نیستند و با تقویت برخی مهارتهای ارتباطی و هوش اجتماعی خود، میتوانیم برای ساخت پیوندهای عمیق دوستانه، کاری، خانوادگی یا عاطفی تلاش کنیم. حال، آدام گرانت در این کتاب در توضیح دلیل اشتباه بودن این افسانههای اجتماعی، قدم به قدم ما را با خود همراه کرده و بهترین روش شکلگیری، حفظ و گسترش ارتباطات انسانی را واکاوی میکند.
آدام گرانت و علم برقراری ارتباط موثر با دیگران
آدام گرانت در بخش اول کتاب وایب نشر نوین توضیح میدهد که چرا برای رسیدن به صمیمیت، میزان شباهتی که به هم داریم یا زمانی که در کنار هم صرف میکنیم لزوماً اهمیت چندانی ندارند. گاهی همصحبتی با غریبهای در یک مهمانی حسی شبیه به چندین سال دوستی صمیمی دارد. چرا؟ چون شما هم موج بودهاید. درواقع گرانت چهار طول موج را معرفی میکند که افراد به سبب هر یک از آنها با دیگری ارتباط برقرار میکنند.

به تعبیر گرانت در کتاب وایب رابطهی ما با برخی افراد بر مبنای همیاریست؛ یعنی با آنها نیازهایی سازگار و استوار را متقابلاً به اشتراک میگذاریم. برخی افراد، «همپیمان» معرفی میشوند؛ یعنی کسانی که با آنها هدف مشترکی داریم. برخی هم «رفیق» قلمداد میشوند که با آنها علایق و تفریحات یکسانی داریم و برخی دیگر هم «همدم» به شمار میروند؛ یعنی کسانی که با آنها درد و دل میکنیم یا برای حمایت عاطفی به آنها پناه میبریم.
در کنار این چهار نوع پیوند، گرانت به برخی افراد هم عنوان «آشنا» را میبخشد؛ کسانی که آنها را میشناسیم، اما هیچیک از انواع پیوندهای پیشگفته بینمان شکل نگرفته است. او ساختار روابط ما با هر یک از این گروهها را واکاوی کرده و توضیح میدهد که چطور میتوان با آدمهای مناسب، پیوند درستی برقرار کرد و انرژی خود را صرف شکل دادن به انواعی از روابط اجتماعی کرد که با ما بیشترین سازگاری را دارند.
کتاب وایب: چطور روابط خود را محکمتر کنید؟
در بخش دوم کتاب حاضر به آیینهایی میپردازیم که برای حفظ و تحکیم رابطه در طول زمان اهمیت دارند. مثلاً شاید خیلی از ما به دوری بهعنوان مانعی برای ایجاد صمیمیت بیشتر نگاه کنیم درحالیکه دوری نهتنها تحملناپذیر نیست، بلکه لازم است. فاصله حتی در بسیاری از روابط عاشقانه هم پیوندهای محکمتری ایجاد میکند و سبب شکلگیری گفتگوهای عمیقتر میشود.
در ادامه و در بخش سوم کتاب وایب آدام گرانت نیز راهبردهایی معرفی میشوند که در ایجاد حس تعلق و انسجام در گروهها، تیمها و جوامع بزرگتر اثرگذار هستند. احساس تعلق به گروههای گوناگون هم در کودکان و هم در بزرگسالان عزتنفس بالاتری را به همراه دارد و در بهبود سلامت روان افراد، بسیار اثرگذار است.
پس اگر از توصیههای زرد و کلیشهای دربارهی نحوهی تقویت روابط اجتماعی خود خسته شدهاید و بهدنبال کتابی میگردید که راهکارهایی علمی، آزمایش شده و کاملاً کاربردی را برای برقراری ارتباط موثر با دیگران ارائه دهد، خرید کتاب وایب نشر نوین را به شما پیشنهاد میکنیم. این کتاب که با ترجمهی هادی بهمنی در اختیار علاقهمندان به کتابهای روانشناسی و خودیاری قرار گرفته است، میتواند ماهیچههای ارتباطیتان را تقویت کند و نقطهی عطفی برای شکل دادن به تعاملات شما در بستر محیط کار یا زندگی شخصیتان باشد.
نکوداشتهای کتاب وایب
- این کتاب اثری درخشان دربارهی هنر برقراری ارتباطات عمیق و ارزشمند با دیگران است؛ کتابی که خواندن آن هم لذتبخش است و هم میتواند شادی بیشتری را در زندگی برایمان به ارمغان آورد. اگر همه آن را بخوانند و به توصیههایش عمل کنند، دنیا به جای زیباتر و شگفتانگیزتری تبدیل خواهد شد. (باب ایگر، تاجر آمریکایی)
- آدام گرانت در کتاب وایب با بهرهگیری از ذهن توانمند خود و باتکیهبر پژوهشهای گسترده، به بررسی پاسخ این پرسش میپردازد که ما انسانها چطور با یکدیگر ارتباط برقرار میکنیم. حاصل این تلاش، کتابی است که هم اطلاعات ارزشمندی را در اختیار ما قرار میدهد و هم بهقدری جذاب و خواندنی است که بهسختی میتوان آن را کنار گذاشت. خلاصه این که این کتاب از هر نظر بینقص است! (لین - مانوئل میرندا، بازیگر و کارگردان آمریکایی)
- کتاب حاضر اثری آموزنده و راهگشا دربارهی چگونگی شکل دادن به تیمهایی موفق و ساختن پیوندهای ماندگار است. آدام گرانت در این کتاب رویکردی تازه و هوشمندانه را برای برقراری ارتباطات بهتر و مؤثر با دیگران معرفی میکند. هر کسی که میخواهد روابط خود را ثمربخشتر کند، نباید فرصت خواندن این کتاب از دست بدهد. (استیو کر، مربی حرفهای بسکتبال)
کتاب وایب برای شما مناسب است اگر
- بهعنوان مدیر، رهبر یا سرپرست یک تیم میخواهید بین اعضا صمیمیت و هماهنگی بیشتری ایجاد کنید و از تبدیل تعارضات کاری به اصطکاک سازنده بهره ببرید.
- از والدینی هستید که با بازسازی سنتها و آیینهای خانوادگی تلاش دارید حس تعلق و همدلی را در فرزندان خود پرورش دهید.
- در زندگی عاطفی خود بهدنبال درک عمیقتر و رابطهای پرمعنا میگردید.
- به شبکهسازی علاقه دارید و میخواهید با بهرهگیری از مهارتهای ارتباطی روابط بین فردی، از دورهمیهای کسلکننده به هدف شکل دادن به پیوندهای مؤثر استفاده کنید.
در بخشی از کتاب وایب: علم ساختن روابط بهتر میخوانیم
وقتی کِیدی کلمن و پائولو نسپولی خود را به آن فضای تنگ کشاندند، میدانستند که جانشان را به دست یکدیگر سپردهاند. قلب پائولو تند میزد؛ موهای کِیدی سیخ شده بود. از پنجره، جسمی بهبزرگی یک اتوبوس مدرسه را میدیدند که با سرعت 17.500 مایل در ساعت در کنارشان پیش میرفت. اگر حرکاتشان را کاملاً هماهنگ نمیکردند، ممکن بود با آن برخورد کنند.
سال 2011 بود و این دو فضانورد، بخشی از خدمۀ ایستگاه فضایی بینالمللی بودند که به دور زمین میچرخید. آن جسمِ هماندازۀ اتوبوس، فضاپیمایی بدون سرنشین بود که محمولههای حیاتی، از جمله غذا، قطعات یدکی و مواد لازم برای آزمایشها را حمل میکرد. قرار بود کِیدی و پائولو با بازوی رباتیک غولپیکری آن را بگیرند. پیش از آن، چنین کاری فقط یک بار انجام شده بود.
پائولو دستش را روی پنل کنترل فشرد و منتظر ماند تا فضاپیما در موقعیت مناسب قرار بگیرد. صدایش میلرزید وقتی گفت: «حرکت!» ذهنش یکریز تکرار میکرد: «خدایا... این دیوانگی است. این دیوانگی است. این دیوانگی است.» کِیدی بازوی رباتیک را آرام بهجلو حرکت داد و منتظر تأیید پائولو ماند؛ اینکه سرعتش دقیقاً درست است. همان کاری که هنگام تمرین در شبیهساز، صدها بار انجام داده بودند.
اما پائولو علامت نداد. فضاپیما فقط پنج متر با آنها فاصله داشت و خطر برخورد در کمین بود. کِیدی بیآنکه لحظهای مکث کند، بهطور غریزی سرعت بازو را کم کرد. پائولو هم بیدرنگ با او هماهنگ شد. مدام فاصلۀ رو به کاهش میان بازو و فضاپیما را گزارش میکرد. چند ثانیه بعد، کِیدی ماشه را فشرد و فضاپیما را گرفت. هر دو لبخند بزرگی زدند و پائولو گفت: «هیوستون، هیچ مشکلی نداریم.»
بله




























