همیشه زخمها از یک اتفاق شروع نمیشوند! کتاب از نفس افتاده اثر جانیس وب یکی از کتابهای روانشناسی خواندنی است که توضیح میدهد چگونه نیازهای عاطفی نادیدهگرفتهشده در کودکی میتوانند بر روابط، خودشناسی و احساس رضایت از زندگی در بزرگسالی اثر بگذارند. اگر احساس پوچی، گسستگی یا ناتوانی در بیان احساسات را تجربه میکنید، این کتاب به شما کمک میکند ریشهی این تجربهها را بهتر بشناسید.
دربارهی کتاب از نفس افتاده
به گذشته نگاه میکنید، اما هیچ حادثهی تکاندهندهای در آن نمیبینید، خبری از هیچ خشونت آشکار یا فقدانی بزرگ نیست، با این حال درست در میانهی بزرگسالی احساس میکنید که چیزی درونتان خالی است. با خودتان فکر میکنید بخشی از وجودتان فرصت رشد نیافته و باعث شده در بیان احساسات مشکل پیدا کنید، کمک خواستن از دیگران برایتان به سختترین کار بدل شده یا بیش از حد به خودتان سخت میگیرید. جانیس وب در کتاب از نفس افتاده رد این احساسات را در غفلت عاطفی دنبال میکند.
شاید بپرسید غفلت عاطفی چیست؟ شاید تصور کنید غفلت یا خلا عاطفی به معنای داشتن والدینی بیمحبت یا بدرفتار است. اما جانیس وب نشان میدهد بسیاری از والدین با وجود علاقهمندی به فرزندشان، نیازهای عاطفی او را نادیده میگیرند یا در پاسخگویی به آن ناتوانند و همین موضوع باعث میشود کودک به تدریج به این نتیجه برسد که احساساتش اهمیتی ندارند. احساسی که میتواند به شکلی خاموش و زیرپوستی تا دوران بزرگسالی ادامه یابد.
سبکهای فرزندپروری ناسالم و شکلگیری خلا عاطفی
با اینکه پدیدهی غفلت عاطفی به شکلی نامرئی در جان و روان افراد ریشه میکند، اما جانیس وب، که سالها در عرصهی روانشناسی و درمانگری فعالیت داشته، در کتاب از نفس افتاده سعی دارد این پدیدهی نامرئی را قابل تشخیص کند. برای این کار او به جای کنکاش در رویدادهای کودکی، بر اتفاقهای رخنداده تمرکز میکند. به این ترتیب به تدریج خلأهایی کشف میشوند که اثراتشان سالها بعد در روابط، عزتنفس، مراقبت از خود و توانایی شناخت و بیان احساسات آشکار میشوند.

کتاب از نفس افتاده جانیس وب در طی فصول مختلف، الگوهای والدگری و سبکهای فرزندپروری ناسالم را بررسی میکند؛ الگوهایی که باعث میشوند غفلت عاطفی رخ دهد، بیآنکه والدین قصد و نیت قبلی برای آن داشته باشند. والدینی که خودشیفته، مستبد، کمالگرای افراطی، افسرده، معتاد یا غرق در کار هستند، هر کدام به شیوهی خود باعث شکلگیری این خلأ میشوند. با اینکه نویسنده قصد سرزنش والدین را ندارد، اما بهخوبی نشان میدهد که چطور والدین دلسوز و با نیات مثبت هم میتوانند زمینهی آسیب به فرزند خود را فراهم آورند.
راهکارهای جانیس وب برای بهبود زخمهای ناپیدای کودکی
کتاب از نفس افتاده انتشارات میلکان که با ترجمهی ثمین صداقتکار منتشر شده، به ما نشان میدهد که برخی از احساسات در بزرگسالی ممکن است نشانهای از خلا عاطفی در کودکی باشند. احساساتی که از حس پوچی، دشواری در درخواست کمک، تا حس شرم و گناه متفاوتاند. جانیس وب این تجربهها را نامگذاری میکند تا بتوانیم میان آنچه که واقعاً در زندگی رخ میدهد و قضاوتهایی که درباره خودمان داریم، فاصلهای ایجاد کنیم.
در کنار شناسایی مشکلات ناشی از غفلت عاطفی دوران کودکی، نویسنده از ارائهی تمرینها و راهکارهای کمککننده هم غافل نمیماند. به این شکل کمک میکند تا با توجه کردن به احساسات، بهبود خودمراقبتی، ایجاد انضباط شخصی و برقراری ارتباط عاطفی سالمتر در مسیر سلامت روان حرکت کنیم. همچنین بخشی از کتاب به شکستن چرخه غفلت عاطفی در رابطه والد و فرزند میپردازد؛ زیرا شناخت زخمهای خودمان میتواند نخستین قدم برای منتقل نکردن آنها به نسل بعد باشد.
پس اگر میخواهید ردپای نیازهای عاطفی برآوردهنشدهی دوران کودکی را در زندگی امروزتان پیدا کنید با خرید کتاب از نفس افتاده، مسیر شناخت و ترمیم این زخمهای نامرئی را آغاز کنید.
کتاب از نفس افتاده برای شما مناسب است اگر
- تشخیص اینکه دقیقاً چه احساسی دارید یا صحبت کردن درباره نیازهای عاطفی برایتان دشوار است.
- عادت کردهاید همهچیز را خودتان مدیریت کنید و درخواست کمک یا تکیه کردن به دیگران برایتان دشوار است.
- به مطالعهی کتابهای روانشناسی و خودشناسی علاقه دارید و در تلاش هستید الگوهای عاطفی خود را بهتر بشناسید.
در بخشی از کتاب از نفس افتاده: غلبه بر غفلت هیجانی دوران کودکی میخوانیم
سالی را به یاد بیاورید که وقتی دربارهی نوع چهارم، والد سوگوار، حرف میزدیم، شرححالش را آوردیم. پدرِ سالی وقتی او کوچک بود، بر اثر سرطان درگذشت. ازدستدادنِ پدر بر شخصیت و عملکرد سالی در بزرگسالی تأثیر عمیقی گذاشت. به یاد بیاورید که هیچکس به بچهها نگفته بود که پدرشان بهزودی میمیرد. سالی بهجای مادر، از خواهرش شنید که «بابا رفت». مادر پس از مرگ همسرش بهندرت از او حرف میزد. بچهها بعد از آن اتفاق در خانه تنها به حال خودشان رها شدند تا عملاً خود از خود مراقبت کنند و والدِ خود باشند، چراکه مادر مجبور بود برای تأمین زندگی خانواده ساعتها با درآمدی ناچیز کار کند.
به نظر شما کدام جنبههای این شرححال باعث شده که سالی در بزرگسالی احساس پوچی داشته باشد و در دنیایی بیروح زندگی کند؟ مرگِ پدرش؟ ساعتهای طولانی کار مادرش بعد از مرگ پدر؟ مشکلات مالی که از پی مرگ پدر، گریبان خانواده را گرفت؟
پاسخ درست هیچکدام از اینها نیست. همهی این عوامل چیزهایی هستند که رخ دادهاند. اینها رخدادها هستند. خودِ رخدادها باعث غفلت هیجانی نمیشوند. اگر مادرِ سالی در اوج اندوه این توانایی را داشت که خودش را بهلحاظ هیجانی با نیازهای فرزندانش هماهنگ کند، ممکن بود اوضاع کاملاً متفاوت باشد.
علت غفلت هیجانی از سالی، ازدستدادن پدرش نبود. علتش اتفاقاتی هم نبود که به دنبال مرگ پدرش رخ داد. علت در واقع آن چیزی بود که نه قبل و نه بعد از مرگ پدر رخ نداد. والدین سالی از بیماری پدر چیزی به او نگفتند. بچهها بهلحاظ هیجانی اصلاً برای اتفاق پیشِ رو (بیماری طولانی و مرگِ پدر) آماده نشدند. خبر مرگِ پدر با احتیاط و ملایمت به آنها داده نشد. والدین و دیگر اعضای بزرگسال خانواده به سردرگمی، حیرت و اندوه بچهها پس از مرگ پدر توجهی نکردند. به بچهها فضایی داده نشد که دربارهی پدرشان حرف بزنند و احساساتشان را با دیگران درمیان بگذارند یا احساساتِ خود را دریابند و بهلحاظ هیجانی یکدیگر را حمایت کنند. همهی این عوامل نشاندهندهی غیاب چیزی هستند. اینها فضایی سفید در عکسی خانوادگیاند؛ در پسزمینه، و نه در پیشزمینه. به همین دلیل است که درک مشکل و علتِ آن تا این حد برای سالیِ بزرگسال دشوار است.
بله




















