شهرت، رؤیایی که به قفس تبدیل شد... کتاب خون و شن یک رمان اجتماعی به قلم ویسنته بلاسکو ایبانز است که داستان ماتادوری برخاسته از فقر را شرح میدهد. مردی که با جسارت و جاهطلبی به اوج شهرت رسیده، اما درست در زمانی که قدرت در دستانش است، آرامآرام بخشی از خودش را از دست میدهد. این رمان کلاسیک اسپانیایی، روایتی از عشق، جاهطلبی، خیانت و بهایی است که گاه برای قهرمان شدن باید پرداخت.
دربارهی کتاب خون و شن
با اینکه خوان گایاردو حالا در مرکز میدان و تیررس توجه تماشاگران ایستاده، از یاد نمیبرد که زمان زیادی را در خیابانهای سویا و میانهی فقر و سختی دستوپا زده است. او همهی زندگی را بر سر شهرت قمار کرده؛ حتی جانش را. مردی که بارها چشم در چشم مرگ دوخته و ترسش را پنهان کرده، اما در کتاب خون و شن اثر ویسنته بلاسکو ایبانز، خطر همیشه از شاخهای گاو نمیآید.
حالا گایاردو یکی از مشهورترین گاوبازان اسپانیا است. گاوبازی ستودنی که مردان به او غبطه میخورند و زنان برایش سر و دست میشکنند. او جای خود را در این طبقهی مرفه باز کرده است. سطح اجتماعی بلندبالایی که روزگاری سر انگشتش هم به آن نمیرسید. اما مسئله این است که آیا خوان در آغوش پول، شهرت و اعتبار اجتماعی به آرامش دست یافته است؟

ویسنته بلاسکو ایبانز و روایت سقوط یک ماتادور
یک مثلث عشقی در مرکز رمان خون و شن ویسنته بلاسکو ایبانز قرار دارد، اما خوان هیچ یک از اضلاع این مثلث نیست. او در میانه و رویاروی نگاه سه زن ایستاده که یکی از آنها همسرش است و دو زن دیگر، عشق قدیمیاش، کارمن و دونا سول، زنی مرموز و اغواگر از طبقهای بالاتر هستند. اما آیا این داستان عاشقانه قرار است گایاردو را به قهقرا ببرد؟ پاسخ را باید در ادامهی داستان جستوجو کرد.
در سوی دیگر، خطر در میدان گاوبازی هم شکل دیگری به خود میگیرد. این بار خوان باید با ماجراهایی پنجه در پنجه بیندازد که نه شنل ماتادوری چارهساز آن است و نه شجاعت و مهارتش. گایاردو تا کجای این کشمکش پیش خواهد رفت؟
این رمان کلاسیک به خون آغشته است
در آغاز رمان خون و شن، گایاردو در اوج محبوبیت قرار دارد. تماشاگران از دیدنش به وجد میآیند و هر حرکت جسورانهی خوان را با تشویق و فریاد پاسخ میدهند، اما همین آدمها زمانی که قهرمانشان مطابق میل آنها عمل نمیکند، روی دیگری از خود را نشان میدهند. اینجاست که خوان با واقعیتی تکاندهنده مواجه میشود؛ اینکه مردم بیش از هر چیز از دیدن خون به وجد میآیند، حتی اگر این خون، خون قهرمانشان باشد.
به این ترتیب ویسنته بلاسکو ایبانز، نویسندهی اسپانیایی این کتاب، اثرش را به یک رمان اجتماعی قابل تأمل بدل میکند تا نگاه انتقادی خود را نسبت به شهرت و ثروتی که با خون و خطر درآمیخته به تصویر بکشد. این است که میدان گاوبازی در کتاب خون و شن به صحنهای برای آشکارسازی رابطهی میان قهرمان و تماشاگر، قربانی و جمعیت و شهرت و خشونت بدل میشود.
رمان اجتماعی خون و شن با تصویری زنده از اسپانیا
کتاب خون و شن انتشارات قصه باران که فروزان صاعدی برای ترجمهی آن کوشیده، به خوبی مخالفت ویسنته بلاسکو ایبانز با سنت گاوبازی را بازتاب میدهد. او میل تماشاگران به مشاهدهی رنج و مرگ را به نمایش میگذارد تا خشونت این سنت دیرینهی اسپانیایی را به تصویر بکشد و به این پرسش مهم برسد؛ وقتی جمعیتی برای تماشای خطر گرد هم میآیند، مرز میان سرگرمی و خشونت کجاست؟

این رمان اجتماعی و شاهکار ادبیات کلاسیک، تصویری دقیق و زنده از اسپانیای اوایل قرن بیستم ترسیم میکند؛ از خیابانها و محلههای سویا و مادرید گرفته تا آیینهای مذهبی هفتهی مقدس، از زندگی طبقات فرودست تا محافل اشرافی. نویسنده همچنین در خلال روایت داستانی خود، تقابل دو طبقهی فرودست و اشراف را بهعنوان دو چهرهی متضاد جامعه، با ظرافتی ماهرانه نشان میدهد.
پس اگر کنجکاوید بدانید پشت لباسهای باشکوه ماتادورها و فریادهای هیجانزدهی تماشاگران چه زندگی پرآشوبی جریان دارد، با خرید کتاب خون و شن به تماشای زندگی خوان گایاردو بنشینید و در جهان یک رمان کلاسیک اسپانیایی جذاب غرق شوید.
اقتباسهای سینمایی و هنری از کتاب خون و شن
محبوبیت گستردهی رمان خون شن، نام ویسنته بلاسکو ایبانز را در سطح بینالمللی مطرح کرد و داستان گایاردو بعدها چندین بار به سینما راه یافت که برخی از مهمترین آنها عبارتاند از:
- در سال 1916 ویسنته بلاسکو ایبانز، نویسندهی اثر با اقتباس از رمانش فیلم صامتی را تولید کرد. تام کاشینگ (Tom Cushing) در سال 1921 نمایشنامهای را با الهام از این کتاب به نگارش درآورد و سال بعد براساس این نمایشنامه یک فیلم آمریکایی با بازی رودولف والنتینو (Rudolph Valentino)، لیلا لی (Lila Lee) و نیتا نالدی (Nita Naldi) روی پرده رفت.
- روبن مامولیان (Rouben Mamoulian) در سال 1941 فیلم خون و شن را با اقتباس از این رمان و با بازی ریتا هیورث (Rita Hayworth) کارگردانی کرد.
- فیلم اسپانیایی خون و شن نیز در سال 1989 با بازی کریستوفر ریدل (Christopher Rydell) و شارون استون (Sharon Stone) ساخته شد.
کتاب خون و شن برای شما مناسب است اگر
- در پی یکی از بهترین کتابهای کلاسیک جهان هستید که با نگاهی ظریف و انتقادی به جامعهی عصر خود مینگرد.
- شیفتهی کتابهای ویسنته بلاسکو ایبانز هستید و دلتان میخواهد با داستانی جذاب، وارد جهان داستانی این نویسندهی مشهور ادبیات اسپانیا شوید.
- دلتان میخواهد یک رمان کلاسیک با محوریت شهرت و جاهطلبی بخوانید.
در بخشی از کتاب خون و شن میخوانیم
در شنبۀ گلوریا، در ساعات اندکی از شب، باید عملیات محصور کردن گاوها برای کوریدای روز بعد انجام میشد و دونا سول میخواست بهعنوان جمعکننده در این عملیات حضور داشته باشد که انجام آن در تاریکی لذت اضافی به همراه داشت. گاوها باید از مراتع تابلادا به زمینهای محصور میدان آورده میشدند.
علیرغم تمایل گایاردو برای همراهی دونا سول، او نمیتوانست این کار را انجام دهد؛ مدیرش با این استدلال مخالفت کرد، باید خود را برای بعدازظهر روز بعد تازه و پرانرژی نگه دارد. در نیمهشب، جادهای که از مراتع بهسمت میدان میرفت، مانند بازاری شلوغ بود. در ویلاهای روستایی پنجرهها روشن بودند و سایههایی از پیش میگذشتند که با صدای پیانو میرقصیدند. در مهمانسراهای کوچک که درهای بازشان ردهای نور پهنی روی جاده میانداخت، صدای نازک گیتارها، به صدا درآمدن لیوانها، فریادها و خندهها خبر میداد که نوشیدن آزادانه در جریان بود.
حدود ساعت یک بامداد، سوارکاری با تاختی کُند در جاده حرکت میکرد. او ال اویسو، چوپان زمختی بود که جلوی میخانهها و خانههای روستایی پرزرقوبرق توقف میکرد و هشدار میداد که گله در کمتر از ربع ساعت عبور خواهد کرد تا چراغها خاموش شود و همهچیز آرام باشد.
این فرمان که به نام ورزش ملی صادر شده بود، بسیار سریعتر از هر فرمانی که از سوی مقامات داده میشد، اجرا میگردید. خانهها در تاریکی فرورفته بودند و سپیدی دیوارهایشان با سایههای انبوه درختان مخلوط شده بود. مردم نامرئی که پشت میلهها و پنجرههای مشبک جمع شده بودند، در انتظار چیزی غیرعادی سکوت کرده بودند. هنگامی که چوپان فریاد میزد که گله در راه است، در پیادهروهای کنار رودخانه چراغهای گازی یکی پس از دیگری خاموش میشدند. همهچیز کاملاً ساکت بود. ستارگان بالای درختان میدرخشیدند و فقط خشخشی با صدای کم روی زمین به گوش میرسید؛ ضعیفترین زمزمهای در تاریکی حضور جمعیتی از مردم را فاش میکرد.
بله



























