کتاب آشنایی با داستایفسکی شما را به زندگی مردی میبرد که سرنوشت، بارها برنامههایش را بههم زد و هر بار چیزی تازه برای نوشتن به او داد. از جوانی پرشور و تجربهی اعدام تا سالهای سیبری و تولد رمانهایی که بعدها جهان ادبیات را تغییر دادند، پل استراترن زندگی نویسندهای را روایت میکند که برای فهم آدمها، ابتدا سراغ تاریکترین گوشههای ذهن خودش رفت.
دربارهی کتاب آشنایی با داستایفسکی
فئودور داستایفسکی از آن نویسندههایی است که برای شناختنش، دانستن تاریخ تولد و فهرست آثار کافی به نظر نمیرسد. مردی که یک روز پای چوبهی اعدام ایستاد و چند دقیقه بعد فهمید قرار است زنده بماند، سالها در سیبری کار اجباری کرد، با فقر و بدهی و بیماری دستوپنجه نرم کرد و سرانجام به نویسندهای با خلق شخصیتهایی فراموشنشدنی تبدیل شد. پل استراترن در کتاب آشنایی با داستایفسکی همین زندگی عجیب را دنبال میکند.
کتاب حاضر زندگی داستایفسکی را از سالهای جوانی و علاقهاش به ادبیات آغاز میکند؛ دورهای که نویسندهی آینده هنوز چهرهای شناختهشده در ادبیات روسیه نیست و ترجمه میکند و داستان مینویسد. سپس سیاست، دستگیری و حکم اعدام وارد زندگیاش میشوند. صحنهی اعدام نافرجام و تبعید چهارسالهی او به سیبری، تجربهای تعیینکننده در مسیر ذهنی او میسازند تا پس از بازگشتش، نویسندهای را ببینیم که نگاهش به انسان، آزادی، ایمان، رنج و انتخاب، رنگوبویی تازه یافته است.
زندگینامهی داستایفسکی؛ از اعدام تا ادبیات
پل استراترن سراغ «یادداشتهای زیرزمینی»، «جنایت و مکافات»، «ابله»، «جنزدگان» و «برادران کارامازوف» میرود و نشان میدهد هرکدام چگونه بخشی از دغدغههای فکری داستایفسکی را آشکار میکنند. برای او انسان موجودی پیچیده و غیرقابل پیشبینیست که ممکن است دقیقا بداند چه چیزی به سودش است و باز هم خلاف آن عمل کند. همین نگاه ریزبینانه و تاملبرانگیز، شخصیتهای داستایفسکی را تا این اندازه زنده، تکاندهنده و آشنا نگه میدارد.

در کتاب یادداشتهای زیرزمینی، این سرگردانی به شکل خالصتری دیده میشود. مردی تنها در اتاقش نشسته و تقریبا همه چیز را به موضوعی برای فکر کردن تبدیل کرده است؛ خشم، تحقیر، شرمساری، آزادی و حتی گنجشکهایی که برای سرگرمی میترساند. پل استراترن در کتاب آشنایی با داستایفسکی با دنبال کردن ذهن این شخصیت، به مسئلهای بزرگتر میرسد؛ اینکه اگر انسان اختیار داشته باشد، آیا همیشه انتخابی منطقی خواهد کرد؟ داستایفسکی پاسخ سادهای برای این پرسش ندارد و شخصیتهایش هم معمولا ترجیح میدهند اوضاع را پیچیدهتر کنند.
تجربیات فئودور داستایوفسکی در شکلگیری آثارش
نثر پل استراترن هم حالوهوای همین پیچیدگی را با خود دارد؛ طنز ظریف، حکایتهای کوتاه و جزئیات زندگی داستایفسکی میان بحثهای فلسفی رفتوآمد میکند و روایت را سرزنده نگه میدارد. استراترن گاهی با لحنی شوخ به زندگی مردی نگاه میکند که انگار مجموعهای از بدشانسیها را شخصا برای خودش سفارش داده است و نتیجه، تصویری انسانی از نویسندهای است که رنج را به مادهی خام ادبیات تبدیل کرد.
این کتاب، تاملی کوتاه برای ورود به جهان نویسندهای است که در آثارش، پرسشهای فلسفی از پشت میز دانشگاه بلند میشوند و وسط زندگی آدمها قدم میزنند. اگر «جنایت و مکافات» یا «برادران کارامازوف» برای شروع کمی سنگین به نظر میرسند، خرید کتاب آشنایی با داستایفسکی میتواند نخستین قدمی باشد برای آشنا شدن با مردی که ذهن انسان را به صحنهای پرهیاهو از میل، گناه، آزادی، ایمان، رنج و تردید تبدیل کرد. این اثر با ترجمهی سید رضا نوحی از نشر مرکز به انتشار رسیده و در اختیار علاقهمندان قرار گرفته است.
کتاب آشنایی با داستایفسکی برای شما مناسب است اگر
- به زندگینامهی نویسندگان مشهور و تأثیر تجربههای زندگی بر آثار ادبی علاقهمندید.
- میخواهید پیش از مطالعهی آثاری مانند جنایت و مکافات و برادران کارامازوف با جهان فکری داستایفسکی آشنا شوید.
- به دنبال کتابی کوتاه و روان برای آشنایی با داستایوفسکی و آثارش هستید.
در بخشی از کتاب آشنایی با داستایفسکی میخوانیم
داستایفسکى خودش همزاد را «ده مرتبه بالاتر» از مردم فقیر مىدانست و وقتى منتقدان به آن بىمهرى نشان دادند به شدت عصبانى شد. البته تعجب نداشت. همزاد یک کار ناپخته بود و در بسیارى جاها به اندازهى «قهرمانش» کسالتبار، که دست آخر کارش به تیمارستان مىکشد. «قهرمان ما جیغ کشید و سرش را گرفت. افسوس! از مدتها پیش مىدانست که این اتفاق خواهد افتاد!» حفظ کردن احساس همدردى نسبت به گالیادکینِ نامعقول و متظاهر دشوار است. فقط شناخت عمیق روانشناختى از اختلال روانى، در کار نویسنده، عالى است و خبر از آمدن آثار بزرگش مىدهد. داستایفسکى کورکورانه به سمت آنچه مىخواست بگوید مىرفت، اما خود هنوز کاملاً نمىدانست که چه مىخواهد توصیف کند یا چگونه آن را توصیف کند. او فقط تلاش کرده بود از احساسات و غرایزش پیروى کند کار جاهطلبانهاى که در این مورد به شکست انجامید، هرچند در جاىجاى آن عناصرى از ذکاوت ناشیانه و اصالت دیده مىشود. قبلاً هرگز کسى ذهن را شبیه به این توصیف نکرده بود.
بلینسکى ناامید شد و پیش از او تورگنیف در شعرى داستایفسکى را با نام «شوالیهاى با قیافهى مضحک» بهتمسخر گرفته بود که اشاره به شباهت او به قیافهى مضحک دون کیشوت داشت. (داستایفسکى این حرکت تورگنیف را هرگز فراموش نکرد و نبخشید و بیست و پنج سال بعد در رمان تسخیرشدگان کاریکاتور پرزرق و برقى از تورگنیف را گنجاند). داستایفسکى رفاقت و مصاحبت را به جاى دیگرى برد و شروع به رفت و آمد با محفل تندروتر پتراشفسکى کرد که مرکب از روشنفکرانى با آرمان مدینهى فاضلهى سوسیالیستىبود. آنها معتقد بودند که تنها با ایجاد چنین جامعهاى است که مىتوان همهى استعدادهاى ذاتى بشر را متحقق ساخت. کار این گروه بیشتر بحث و گفتگو و هدفش سیاسى بود و یک بار دیگر مشارکت داستایفسکى در این گروه موجب سوءتفاهم شد. علاقهمندى او بیشتر به قابلیتهاى روح انسان بود و نه جامعهاى که در آن این قابلیتها به فعلیت مىرسند.
بله
























