آلیس فینی کتاب همسر شوهرم را با تصویری هراسانگیز شروع میکند. ادن فاکس هنرمند در آستانهی افتتاح اولین نمایشگاهش است. او از دوی روزانهاش به خانهی جدیدشان برمیگردد. اما انگار کلیدش کار نمیکند. زنی دیگر در را باز میکند و مدعی میشود که ادن است! در این خانه یک نفر حتماً دروغ میگوید. لازم به ذکر است که این تریلر روانشناختی از آثار پرفروش نیویورکتایمز است.
دربارهی کتاب همسر شوهرم
فکر کنید تازه به خانهای بزرگ و زیبا نقل مکان کردهاید، همسری دوستداشتنی دارید، قرار است موفقیتتان را جشن بگیرید و زندگی بر وفق مراد است؛ اما یک روز معمولی به خانه میآیید و میبینید انگار هویتتان را دزدیدهاند. شوهرتان شما را نمیشناسد و زن دیگری را همسر خود میداند. در کتاب همسر شوهرم آلیس فینی مرز حقیقت و توهم کمرنگ میشود.
بگذارید بیشتر از این خانهی رویایی بدانیم. این خانهی زیبا و قدیمی، در نزدیکی دهکدهی ماهیگیری هوپفالز، اسپایگلس نام دارد. تا جایی که ادن میداند، خانه در قرن شانزدهم ساخته شده و مالک قبلیاش زنی بوده که تقریباً صد سال آنجا زندگی کرده است. خانه سر و شکلی عجیب و غریب دارد و شاید آنقدرها هم رویایی نباشد.
داستان همسر شوهرم فقط به ادن محدود نمیشود. شش ماه به عقب برمیگردیم و با بردی آشنا میشویم. او در لندن زندگی میکند و بهتازگی اخبار ناگواری دربارهی سلامتی خودش دریافت کرده است. او هم میداند که همه میمیرند، اما تابهحال اینقدر واضح با این حقیقت مواجه نشده بود. بردی با خبر ارثیهای که از مادربزرگش به او رسیده، به هوپفالز میرود. این ارثیهی باارزش همان اسپایگلس است. این خانه او را به گذشتهای پیوند میدهد که هنوز خودش هم از رازهایش خبر ندارد.

همسر شوهرم؛ داستان پیوند رازهای گذشته و حال
بردی یک روز در لابهلای نامههای خانه پاکتی را پیدا میکند که رویش نوشته: «همه روز تولدشان را میدانند. اما اگر میتوانستید از روز مرگتان آگاه شوید، آیا میخواستید که بدانید؟» پاکت متعلق به شرکتی به نام تاناتوس است. شرکت تاناتوس ادعا میکند میتواند تاریخ مرگ افراد را پیشبینی کند. اگر از زمان مرگمان خبر داشته باشیم، چه کارهایی ممکن است انجام دهیم؟
بعد از این اتفاقهاست که بردی خانه را به هریسون و ادن میفروشد. فکرش را هم نمیکردید، هریسون مدیر همان شرکتی است که خدمات پیشبینی مرگ را ارائه میکند. حالا باید به دنبال ارتباط خانهی اسپایگلس و شرکت عجیب تاناتوس باشیم.
هرچه در داستان پیش برویم، سوالهای بیشتر و مهمتری پیشرویمان سبز میشود و باید منتظر حقایق عجیبتری هم باشیم. رفتن بردی به اسپایگلس شروع زنجیرهای از اتفاقات است که رازهایی از گذشته آنها را به هم پیوند میزند. اصل ماجرا را با خرید کتاب همسر شوهرم خواهید فهمید.
انتشارات ساعت کتاب همسر شوهرم را با ترجمهی رفیع رفیعی صفایی برای علاقهمندان به این ژانر چاپ و منتشر کرده است.
افتخارات کتاب همسر شوهرم
- پرفروشترین کتاب نیویورکتایمز
- کتاب پرفروش فهرست ساندیتایمز
نکوداشتهای کتاب همسر شوهرم
- این رمان را تا فهمیدن حقیقت، شناختن دروغگو و واقعیت نمیشود زمین گذاشت. (Marie Claire)
- خیرهکننده است! هنوز هم ذهنم درگیر ماجراهای داستان است. بیشک این کتاب غوغا به پا خواهد کرد! (Jo Murray)
- هوشمندانه، پرپیچوخم، با فضایی تاریک! عاشق رمان همسر شوهرم شدم؛ ریتم داستان نفسگیر است و پایانش آدم را انگشتبهدهان میگذارد. من از طرفداران پروپاقرص آلیس فینی هستم. (Chris Whitaker)
کتاب همسر شوهرم برای شما مناسب است اگر
- در جستوجوی بهترین کتابهای جنایی هستید.
- کتابهای آلیس فینی را خواندهاید و با قلم گیرا و پرکشش او آشنایید.
- به دنبال رمانی پرتعلیق هستید که نتوانید بهراحتی آن را زمین بگذارید.
در بخشی از کتاب همسر شوهرم میخوانیم
من ذاتاً و بهشدت خجالتی هستم. فکر رویارویی با آنهمه غریبه در گالری امشب و دانستن اینکه همهی آنها نه فقط آثارم، بلکه خود مرا قضاوت خواهند کرد، وجودم را لبریز از دلهره میکند. بعضیها عاشق مهمانیاند؛ اما من شخصاً خلوت کردن با یک کتاب خوب را ترجیح میدهم. سالها کنج خانه ماندم و از دخترمان پرستاری کردم. شاید اگر او شرایطی عادی داشت، اوضاع فرق میکرد. اما دخترم بیست و چهار ساعته و در تمام روزهای هفته به من نیاز داشت و در نتیجه، من برای حضور در موقعیتهای اجتماعی کاملاً بیتجربهام. این روزها بهندرت پا از خانه بیرون میگذارم، مگر برای دویدن. اما هریسون درست نقطهی مقابل من است. او همیشه میداند چطور غریبهها را مجذوب خودش کرده و کاری کند که شیفتهاش شوند؛ درست مثل کاری که با من کرد. من هیچوقت آدم خونگرم و اهل معاشرت نبودهام. یک عمر احساس کردهام وصلهی ناجور هستم و به جایی تعلق ندارم، اما امیدوارم حالا که به اینجا آمدهایم ورق برگردد.
یک شروع تازه، برای یک «منِ» تازه.
با طعم شوری دریا که همراه باد به صورتم شلاق میزند و نجوای آرامبخش اقیانوس در گوشهایم، میدوم و خودم را از پرشیبترین بخش مسیر ساحلی به بالای تپه میرسانم؛ جایی که آبشاری خروشان از صخره به پایین میریزد. من و هریسون بهتازگی همینجا پیکنیک عاشقانهای داشتیم و تا غروب خورشید را تماشا کردیم. او اینجا را «مکان ویژهی ما» نامید، اما این نقطهی دیدنی که نام هوپفالز (آبشار امید) از آن گرفته شده، دقیقاً همان جایی است که امید خیلیها در آن ناامید میشود.
بله






























