کتاب خوانشی نو از فلسفه فارابی نوشتهی قاسم پورحسن تفسیری متفاوت از اندیشههای فارابی و جایگاه او در شکلگیری فلسفهی اسلامی ارائه میدهد. نویسنده با نقد خوانشهای رایج، فارابی را نه صرفاً شارح فلسفهی یونان باستان، بلکه فیلسوفی مستقل با دغدغههای معرفتی، وجودی، دینی و سیاسی میداند.
دربارهی کتاب خوانشی نو از فلسفه فارابی
فارابی را نمیتوان صرفاً در امتداد فلسفهی یونان باستان، نوافلاطونیگرایی یا تفکر ارسطویی تفسیر کرد؛ بلکه باید او را متفکری مستقل دانست که با تکیه بر آموزههای اسلامی، خرد ایرانی و مسائل جامعهی اسلامی، در شکلگیری و تأسیس فلسفهی اسلامی نقشی بنیادین داشته است. در همین راستا، در کتاب خوانشی نو از فلسفه فارابی قاسم پورحسن به بازخوانی بنیادهای اندیشهی فارابی و نسبت او با سنتهای فلسفی و فکری پیش از خود میپردازد.
پرسش از وجود، عقلانیت، معرفت، سیاست و نسبت حکمت و شریعت، اجزای بههمپیوستهی نظام فلسفی فارابی هستند که در کنار یکدیگر تصویری منسجم از پروژهی فکری این فیلسوف مسلمان شکل میدهند. پورحسن نشان میدهد که این مباحث تلاش فارابی را برای تأسیس و صورتبندی فلسفهای مستقل در جهان اسلام آشکار میکنند.
بازخوانی نظام فکری فارابی؛ وجود، معرفت، سیاست
قاسم پورحسن برای دفاع از این خوانش، ابتدا دوران زندگی و زمینههای فکری و اجتماعی فارابی را بررسی میکند و سپس به مسئلهی خاستگاه فلسفهی اسلامی میپردازد. او با نقد دیدگاههایی که فلسفهی اسلامی را ادامهی مستقیم فلسفهی یونانی میدانند، بر نقش سنت اسلامی، آموزههای دینی و تفکر ایرانی در شکلگیری این فلسفه تأکید میکند.
پورحسن در ادامه، «پرسش از وجود» را محور بنیادین فلسفهی فارابی قرار میدهد و نظریهی او را دربارهی معنای وجود، وجود و ماهیت، تشخص و بداهت وجود تحلیل میکند. بخش دیگری از کتاب خوانشی نو از فلسفه فارابی به معرفتشناسی فارابی و مفاهیمی همچون تصور، تصدیق، علم و یقین اختصاص دارد.

در کنار این مباحث، فلسفهی سیاسی فارابی نیز در پیوند با شرایط اجتماعی و سیاسی عصر او قابل فهم میشود؛ بهگونهای که اندیشهی سیاسی او نه یک آرمانگرایی انتزاعی، بلکه طرحی برای بازاندیشی عقلانیت، جامعه و نظام سیاسی تلقی میشود.
الحروف؛ شاهدی بر استقلال اندیشهی فارابی
یکی از محورهای مهم کتاب، بازخوانی فلسفی کتاب الحروف فارابی است. قاسم پورحسن معتقد است الحروف را نباید صرفاً شرحی بر فلسفهی ارسطو دانست. او از این اثر برای نشان دادن پیوند میان زبان، منطق، معرفتشناسی و هستیشناسی فارابی و نسبت فلسفه و شریعت استفاده میکند و آن را یکی از مهمترین شواهد بر استقلال و ابتکار فلسفی فارابی میداند.
قاسم پورحسن در این اثر فارابی را فراتر از تصویر رایج «شارح ارسطو» میشناساند و با کنار هم قرار دادن زمینهی تاریخی، خاستگاه فلسفهی اسلامی، هستیشناسی، معرفتشناسی، فلسفهی سیاسی و تحلیل الحروف، تصویری یکپارچه از نظام فکری او ارائه میدهد. خرید کتاب خوانشی نو از فلسفه فارابی نشر نقد فرهنگ کمک میکند تا جایگاه فارابی را در تاریخ فلسفهی اسلامی و نسبت او با فلسفهی یونان باستان بهتر درک کنید و بر تأثیر اندیشههای او بر جریانهای بعدی فلسفه آگاه شوید.
کتاب خوانشی نو از فلسفه فارابی برای شما مناسب است اگر
- به فلسفهی اسلامی و بررسی خاستگاه و شکلگیری آن علاقه دارید.
- میخواهید دربارهی هستیشناسی، معرفتشناسی و فلسفهی سیاسی فارابی مطالعه کنید.
- قصد دارید کتابی بخوانید که استقلال فارابی و فلسفهی اسلامی را از فلسفهی یونان باستان بررسی کند.
در بخشی از کتاب خوانشی نو از فلسفه فارابی: گسست بنیادین معرفتی از سنت یونانی میخوانیم
سخن گفتن از نظام درباره هستیشناسی فارابی هم تا حدی دشوار است و هم از اهمیت برخوردار میباشد. یک وجه مسئله این است که آیا فارابی در گسست از یونان، هستیشناسی متفاوتی را ظهور داده و ابتکارات او در هستیشناسی بر بنیادی متمایز با سنت یونانی پدید آمده است؟ تفاوتهای فهم او از هستی اساساً با فهم افلاطون یا ارسطو چیست؟ آیا با تعاریف، گونههایی از مفاهیم، تقسیمات یا رویکردی متفاوت در فارابی مواجه هستیم؟ درصورتیکه این ابداعات وجود داشته باشد آیا به میزانی است که مؤدی به تأسیس یک نظام در سپهر هستیشناسانه گردد؟ بررسی این پرسشها نشان خواهد داد که فارابی در فلسفه دغدغهای متمایز از فیلسوفان یونان دارد. تأکید چندباره میکنم آموزههای دینی، توجه به نقش و تأثیر حکمت مشرقی یا ایران در تفکر فلسفی، التفات به حکمت حقیقی و گسست از مفاهیم یونانی و بالاخره تدوین نظریه تلفیق و سازگاری بخشیدن دین و فلسفه، رهیافت اصلی فارابی را شکل میدهند. باید پرسش کرد چرا فارابیشناسان اعم از مستشرقان و محققان ایرانی، فارابی را افلاطونی یا ارسطویی یا حتی نوافلاطونی اسلامی میپندارند؟ تردیدی نیست که فارابی آثار آنان را خواند و بر آنها احاطه پیدا کرد بهنحویکه میکوشد تا اشتباهات مترجمان را نیز بپیراید. نمونه برجسته آن را میتوان در رساله اغراض مابعدالطبیعه ارسطو یافت. این رساله کمحجم پنجصفحهای هم عهدهدار اصلاح نگاه مترجمان است و هم تبیین مقاصد اثر و هم بیان موضوع حکمت. فارابی در همان آغاز رساله ناخرسندی خود را از ترجمهها و شروح ابراز داشته و مینویسد:
هدف ما در این رساله این است که اغراضی را که کتاب مابعدالطبیعه ارسطو شامل آن است.... شرح دهیم. بسیاری عقیده دارند که موضوع کتاب، بحث درباره خدا، عقل و نفس... است و میپندارند که مابعدالطبیعه دانش ربوبی است و بدینجهت خوانندگان و محققان این اثر دچار حیرت و کژاندیشی شدند درحالیکه عمده مطالب آن مربوط به علم ربوبی نیست و تنها در مقاله یازدهم یعنی مقاله لامبدا مطالبی در این باب آمده است.
بله

















