کتاب سینمای ناصر تقوایی نوشتهی سعید عقیقی و رضا غیاث، سراغ یکی از بهترین فیلمسازان تاریخ سینمای ایران میرود. ناصر تقوایی از آن کارگردانهایی نیست که بتوان با چند برچسب ساده خلاصهاش کرد؛ سینمای او هم به جنوب و جغرافیا وابسته است، هم به ادبیات، هم به جزئیات زندگی روزمره و هم به قاببندیهایی که معمولاً بیش از آنچه در نگاه اول دیده میشود، اطلاعات دارند.
دربارهی کتاب سینمای ناصر تقوایی
این کتاب پژوهشی مفصل دربارهی فیلمها، مستندها، فیلمنامهها و تجربههای ناتمام ناصر تقوایی است. سعید عقیقی و رضا غیاث، نویسندگان کتاب سینمای ناصر تقوایی، به جای ساختن تصویری افسانهای از فیلمسازی کمکار، مستقیم به سراغ خود آثار رفتهاند: اینکه تقوایی چگونه داستان را میسازد، با بازیگر چه میکند، چرا مکان در فیلمهایش اینقدر اهمیت دارد و چطور از اقتباس ادبی به اثری مستقل میرسد.
این رویکرد برای فهم کارنامهی ناصر تقوایی ضروری است. سالها دربارهی کمکاری او، پروژههای متوقفشده و نسبتش با وضعیت تولید در سینمای ایران حرف زده شده، اما ارزش فیلمسازی او را باید در جزئیات آثارش جستوجو کرد. فیلمهایی مانند صادقکُرده، نفرین، آرامش در حضور دیگران، ناخدا خورشید، ای ایران و کاغذ بیخط، هرکدام وجهی از این جهان سینمایی را نشان میدهند.
از مستندهای گزارشی تا ناخدا خورشید
یکی از امتیازهای کتاب سینمای ناصر تقوایی، محدود نماندن به فیلمهای مشهور این کارگردان بزرگ سینمای ایران است. سعید عقیقی در بخشهایی مانند «فراسوی اقتباس»، فیلمهای مستند، داییجان ناپلئون و کشتی یونانی، مسیرهای مختلف کار او را بررسی میکند. رضا غیاث نیز سراغ فیلمهای داستانی میرود و فصلهایی جداگانه به آرامش در حضور دیگران، صادقکُرده، نفرین، ای ایران و کاغذ بیخط اختصاص میدهد.

فصلهای مربوط به ناخدا خورشید و رهایی نیز حاصل کار مشترک دو نویسندهاند. انتخاب درستی است؛ ناخدا خورشید را نمیتوان فقط اقتباسی آزاد از «داشتن و نداشتن» ارنست همینگوی دانست. این فیلم، داستان را به اقلیم جنوب ایران میبرد و با تغییر لحن، فضا و شخصیتها به اثری کاملاً تازه تبدیل میکند. کتاب نشان میدهد که اقتباس برای ناصر تقوایی کپی کردن خط داستان نیست؛ راهی است برای ساختن جهانی دیگر با مصالحی آشنا.
چرا سینمای ناصر تقوایی هنوز دیدنی است؟
ناصر تقوایی به تصویرهای بیدلیل و قابهای تزئینی علاقه نداشت. در فیلمهای او مکان، لباس، نور، لهجه و اشیای داخل صحنه فقط پسزمینه نیستند؛ هرکدام بخشی از شخصیت و موقعیت را میسازند. جنوب در ناخدا خورشید یک منظرهی کارتپستالی نیست و تهران در کاغذ بیخط هم صرفاً محل وقوع ماجرا به حساب نمیآید. جغرافیا در سینمای او فشار میآورد، آدمها را محدود میکند و گاهی به اندازهی شخصیتهای اصلی اثر دارد.
کتاب سینمای ناصر تقوایی به همین دلیل فقط برای دوستداران یک کارگردان نیست. این اثر به خواننده نشان میدهد نقد فیلم دقیقا از کجا آغاز میشود: از تماشای دوباره، توجه به ساختار و پرهیز از قضاوتهای آماده. نوشتهها رواناند، اما از پیچیدگی بحث فرار نمیکنند؛ بنابراین هم برای دانشجوی سینما کاربرد دارند و هم برای مخاطبی که میخواهد فیلمهای تقوایی را جدیتر ببیند.
خرید کتاب سینمای ناصر تقوایی انتشارات گیلگمش برای کسی که میخواهد مستقیماً با زبان، فرم و انتخابهای آثار این کارگردان روبهرو شود، انتخاب ارزشمندی است.
کتاب سینمای ناصر تقوایی برای شما مناسب است اگر
- به فیلمهای ناصر تقوایی، بهویژه ناخدا خورشید و ای ایران، علاقهمندید.
- به نقد فیلم ایرانی و تحلیل عناصر بصری و روایی علاقه دارید.
- میخواهید نسبت اقتباس ادبی و سینما را در یک نمونهی ایرانی بررسی کنید.
- دانشجوی سینما، فیلمنامهنویسی یا پژوهشگر تاریخ سینمای ایران هستید.
در بخشی از کتاب سینمای ناصر تقوایی میخوانیم
امروز که میدانیم پزشکزاد خود از خاندان ممالکها و سلطنهها بود و پدرش ترکیبی بود از داییجان (دشمنی با انگلیسها) و آقاجان (طبابت، ازدواج با دختری از اشراف قجر)، و در خانهای بزرگ شده بود که «ارث مادرش بود نه مِلکِ پدرش»، و خودش مثل سعید سالها به دنبال عشق دوران نوجوانیاش دوید و دستآخر به او نرسید و اسداللهمیرزا نیز ترکیبی است از خود او و یکی از اقوامش همهچیز فرق کرده است. حالا میتوانیم بفهمیم که چرا پزشکزاد در مؤخرهی فیلم از سرنوشت سعید هیچ حرفی نمیزند و راز کنار آمدن با عشق را برای خود نگه میدارد. اساساً داییجان ناپلئون شخصیتر از آن است که تقلبی باشد، و ایرانیتر از آن است که انگلیسی باشد. با اینهمه هنوز میتوانیم انگلوفوبیای ایرانی را ادامه بدهیم و بگوییم انگلیسیها برای آنکه توطئهگری خود را نزد ایرانیان کمرنگ کنند، به وابستهی سفارت پول دادند و تریسترام شندی را هم به عنوان الگو پیشِ رویش گذاشتند تا از دولت فخیمهی بریتانیا رفع اتهام کند و آنها بتوانند به خیانتهای خود در ایران ادامه دهند.
این را هم بگذارید به حساب توهمات واگیردارِ داییجان، بدجنسیهای آقاجان و قضیهی سوراخِ راهآب در داستان. باید بابت راهحلِ افشاگرانهی یونسی و ترجمههای زیبایش از استرن، شکسپیر، توماس هاردی، چخوف، دیکنز و کتابهای مرجع تاریخ ادبیات تا ابد از او ممنون باشیم و احتمالاً بابت تشابه میان روابط انسانی و لحن ریشخندآمیز استرن با فاصلهای دویستساله از هر دو، و نزدیکی بخشی از صفات انسانی مانند خبرچینی و توهم توطئه در هر دو رمان حیرتزده. در برداشت سینمایی مایکل وینترباتم از تریسترام شندی به دلیل ادبیتِ پایدار و منحصربهفردِ کتاب اتکا به کلام و لحن طفرهرَوندهی نویسنده به تصویر درنیامده، و بیننده را به این فکر میاندازد که شاید در یک سریال تلویزیونی منسجم میشد به برداشت تصویریِ بهتری رسید. در عوض، رمان پزشکزاد به پشتگرمی پیرنگ جذاب و بیاعتنایی به ادبیت نثرْ قابلیت بیشتری برای تبدیل به پردازش سینمایی داستان از خود نشان میدهد.
بله




















