کتاب در تدارک زندگی نکرده نوشتهی مائده مرتضوی قصهی آدمهایی است که زندگی میکنند، اما چشمشان به زندگی دیگری است که میتوانست سهمشان باشد. امید، رویا، آرزو و هنگامه هرکدام چیزی را از دست دادهاند یا هرگز به دست نیاوردهاند. حسرت همین نداشتهها آرامآرام وارد رابطههایشان میشود.
دربارهی کتاب در تدارک زندگی نکرده
کتاب در تدارک زندگی نکرده، چهارمین رمان مائده مرتضوی، از زندگی امید و رویا آغاز میشود. آنها بیست سال است با یکدیگر زندگی میکنند و دختری به نام آرزو دارند؛ اما ازدواجشان زیر فشار روزمرگی و فاصلهی عاطفی سرد شده است. امید در میانهی این زندگی فرسوده با هنگامه وارد رابطهای پنهانی میشود؛ رابطهای که رازها و زخمهای خانواده را به سطح میآورد.
داستان در تدارک زندگی نکرده فقط از نگاه امید روایت نمیشود. نویسنده زاویهی دید را میان سه زن و یک مرد جابهجا میکند تا خواننده هر اتفاق را از چند سوی متفاوت ببیند. کسی که در روایت یک شخصیت مقصر است، وقتی نوبت به روایت خودش میرسد چهرهای پیچیدهتر پیدا میکند. همین ساختار چندصدایی اجازه نمیدهد ماجرا به حکمی ساده دربارهی خیانت محدود شود.

روایت حسرتها و زندگیهای ازدسترفته
شخصیتهای کتاب در تدارک زندگی نکرده نشر چشمه زیر فشار انتخابهای نکرده و حرفهای نگفته فرسوده شدهاند. رویا از رهاشدن میترسد، آرزو با آشفتگیهای خانه بزرگ شده و هنگامه میل دارد دیده شود. امید نیز میان زندگیای که ساخته و زندگی دیگری که تصور میکند، سرگردان مانده است.
عنوان رمان مائده مرتضوی، در تدارک زندگی نکرده، از همین حسرت تغذیه میکند. زندگی نکرده، مجموعهای از سفرهای نرفته، خواستههای عقبافتاده و تصمیمهایی است که هر بار به بعد موکول شدهاند. نویسنده نشان میدهد این حسرتها ناپدید نمیشوند؛ در سکوت باقی میمانند و زمانی سر باز میکنند که دیگر نمیتوان گذشته را بهآسانی جبران کرد.
سبک روایت کتاب در تدارک زندگی نکرده
در کتاب در تدارک زندگی نکرده مائده مرتضوی، جزئیاتی مانند رایحهای آشنا، رنگی خاص، یک لمس کوتاه یا خیابانی در تهران فقط برای فضاسازی نیستند. این جزئیات حافظه و عاطفهی شخصیتها را بیدار میکنند و نشان میدهند چگونه لحظهای معمولی میتواند زخمی قدیمی را تازه کند. فضای شهری رمان نیز به زندگی طبقهی متوسط امروز ایران نزدیک است.
این اثر، رمانی است کوتاه دربارهی عشق، خیانت، افسردگی و حسرت انتخابهای ازدسترفته. مائده مرتضوی بهجای صدور حکم، اجازه میدهد هر شخصیت از رنج و خواستهی خودش حرف بزند. اگر به رمانهای عاشقانهی ایرانی با فضای روانشناختی و روایت چندصدایی علاقه دارید، خرید کتاب در تدارک زندگی نکرده انتخاب مناسبی برای شماست.
کتاب در تدارک زندگی نکرده برای شما مناسب است اگر
- به داستانها و رمانهای عاشقانهی ایرانی علاقه دارید.
- روایتهای خانوادگی و روانشناختی را دنبال میکنید.
- دوست دارید یک ماجرا را از زاویهی دید چند شخصیت بخوانید.
- داستانهایی دربارهی خیانت، حسرت و انتخابهای ازدسترفته را میپسندید.
در بخشی از کتاب در تدارک زندگی نکرده میخوانیم
چند زن را میشناسی که با کتانی و شلوار جین بروند محضر برای عقدِ ازدواج؟ من فقط خودم را میشناسم. صادقانه بگویم، از نوشتهی توی آن برگه خوشم آمد: «ازدواج موقت». دستکم معنایش به چیزی که دوروبرم جریان داشت نزدیکتر بود.
شبیه بقیهی زندگیام بود. شبیه موقتی بودن همهی آدمهای اطرافم. همیشه در زندگیام احساس کردهام سوار قطارم، قطاری که تنها مسافر دائمیاش منم و دیگران قرار است در ایستگاههای مختلف پیاده شوند. هشتساله بودم که مادرم از قطار پیاده شد؛ چند خیابان پایینتر از خانهمان ماشینی او را زیر گرفت و درجا مرد. پانزدهساله بودم که تنها رفیق و همدمم از قطار پیاده شد و با پدر و مادرش مهاجرت کرد به کانادا. نوزدهساله بودم که همسرم را از قطار هل دادم پایین…
اقرار میکنم که بعضیها را خودم از قطارم پرت کردهام بیرون، اما رفتن بعضیها را هنوز که هنوز است نتوانستهام بپذیرم. پدرم پنج سال پیش رفت. وقتی رفت، قطارم از حرکت ایستاد.
مدتهاست که در ایستگاهی متروکه منتظرم قطارم راه بیفتد. فقط از وقتی با امید آشنا شدهام گهگاه صدای سوت قطار را میشنوم؛ همان صدایی که بهات میگوید: «وقت حرکت قطاره.» اما نه، خبری نیست. چرخهای قطار همچنان به ریل چسبیدهاند. همهچیز گرفتار سکونی است که معلوم نیست تا کی ادامه دارد.
من ظرفیت عجیبی برای اندوه داشتم. یاد گرفته بودم پابرهنه روی زمینهای پر از سنگلاخ و خردهشیشه راه بروم. یاد گرفته بودم تا لبهی پرتگاه پیش بروم و همیشه کسی بود که از افتادن توی دره نجاتم میداد. بار آخری که به لبهی پرتگاه رسیدم، امید دستم را گرفت.
بله























